پاسخ به:نکات موفقیت
یک شنبه 10 دی 1396 9:31 AM
مردی از مسجد خارج میشد. چهار تا گدا پیش آمدند و به سویش دست دراز کردند. مرد خواست صدقهای بدهد. سکهای به آنها داد و گفت: «این سکه را بگیرید و هرچه خودتان پسندیدید، بخرید.»
گدای اول که فارس بود، گفت: «من میدانم چه کنیم. با این سکه انگور بخریم تا آن را راحت بین خودمان قسمت کنیم.»
دومی که عرب بود، گفت: «نه، من عِنَب میخواهم، برویم عِنَب بخریم.»
سومی ترک بود و گفت: «دیگر ادامه ندهید. نه انگور و نه عِنَب، برویم اوزوم بخریم.»
گدای چهارمی یونانی بود و با هیچ یک از آن سه نفر موافق نبود. بنابراین گفت: «ولی من فقط استافیل میخواهم.»
بحث و جدل آنها بی پایان بود. درحالی که هر کدام به زبان خود یک چیز میگفتند. هر چهارتایشان انگور میخواستند. هریک از آنها صرفا یک خوشه انگور میخواست تا گرسنگی و تشنگی خود را برطرف کند.
اغلب اوقات، زبان موجب بروز اخلال در ارتباط میان آدم ها میشود. اما اگر همگی ما به یک زبان واحد حرف میزدیم، مگر اشکالات و گرفتاری های ارتباطیمان برطرف میشد؟ آیا فقط زبان است که ما را از هم جدا میکند و بینمان فاصله و تفرقه میاندازد؟ چرا همیشه نمیتوانیم گفته های همدیگر را به خوبی درک کنیم؟
abdollah_esrafili@yahoo.com
شاد، پیروز و موفق باشید.