پاسخ به:عزاداری بدعت یا سنت؟؟؟
جمعه 7 آبان 1395 9:58 PM
از ابن عباس روايت شده است، هنگامي كه حسين (عليه السلام) دو ساله شد، نبي اكرم (صلى الله عليه وآله) در مسافرت بود در ميانه راه توقف نمود و استرجاع نمود [انا لله وانا اليه راجعون گفت] و اشك از چشمان حضرتش جاري شد، از علت اين اقدام حضرت سؤال كردند، حضرت فرمود: جبريل هم اكنون به من خبر داد از سرزميني در ساحل فرات كه به آن كربلا گفته ميشود، و در آنجا فرزندم حسين بن فاطمه به شهادت ميرسد. گفته شد: يا رسول الله چه كسي او را ميكشد؟ فرمود: شخصي كه به او يزيد گفته ميشود، لا بارك الله له في نفسه! و گويي كه او را در قتلهگاهش ميبينم، در حاليكه سر او را به هديه ميبرند، واللّه! كسي نيست كه به سر بريده فرزندم حسين نظر افكند و خشنود گردد إلّا اينكه خداوند بين قلب و زبانش جدايي بياندازد.
هنگامي كه نبي اكرم (صلى الله عليه وآله) از سفر بازگشت، مغموم و حزين به منبر رفت و براي مردم خطبه خواند و موعظه خواند و اين در حالي بود كه حسين بن علي به همراه برادرش حسن نزد رسول خدا (صلى الله عليه وآله) حاضر بودند، وقتي رسول خدا (صلى الله عليه وآله) از خطبه فارغ شد، دست راستش را بر سر حسن و دست چپش را بر سر حسين گذارد و سر به آسمان بلند نمود و عرض كرد: خدايا! من محمد بنده تو و پيامبرت هستم و اين دو از بهترين عترت و ذريه و جانشينان من در روي زمين هستند، خدايا! جبريل به من خبر داده كه اين فرزندم مقتول و مخذول خواهد گرديد، خدايا، قتلش را برايش آسان گردان و او را سرور شهداء قرار بده، كه تو بر هر كاري توانا و قادري، خدايا! قاتل او را مبارك نگردان. در اين حال تمام مردم در مسجد به ضجّه و گريه افتادند. نبي اكرم (صلى الله عليه وآله) فرمودند: آيا گريه ميكنيد و او را ياري نميكنيد؟! خدايا! تو او را ولي و ناصر باش.
ابن عباس ميگويد: سپس رسول خدا (صلى الله عليه وآله) مجددا بازگشت و با رنگ پريده و صورتي گلگون خطبه بليغ و موجزي خواند و اين در حالي بود كه چشمان آن حضرت پر از اشك بود. سپس فرمود: أيها الناس! من در ميان شما ثقلين يعني كتاب خدا و عترتم و مايه راحت جانم در مرگم و ميوه دلم را در بين شما به جاي گذاردم و اين دو هرگز از يكديگر جدا نميشوند تا در كنار حوض به من ملحق شوند، بدانيد كه من از شما در مورد آنان همان را ميخواهم كه خداوند مرا به آن امر ساخته و آن مودت در باره نزديكان من است، مراقب باشيد كه مرا در كنار حوض ملاقات نكنيد و حال آنكه در حق عترت و ذريهام ظلم نموده باشيد،... آگاه باشيد! كه جبريل عليه السلام مرا با خبر ساخت كه أمت من فرزندم حسين را در سرزمين كرب وبلاء به شهادت ميرسانند. بدانيد! كه لعنت خدا تا روز قيامت بر قاتل اوست.
ابن عباس ميگويد: سپس پيامبر از منبر پايين آمد و ديگر كسي از مهاجر و أنصار باقي نماند إلا اين كه يقين نموده بود كه حسين به قتل خواهد رسيد. [32]