0

داستان مدير مدرسه

 
savin125125
savin125125
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 5409
محل سکونت : بوشهر

پاسخ به:داستان مدير مدرسه
سه شنبه 14 دی 1389  9:29 PM

اما بی انصاف چنان سلنه سلنه می آمد که

ديدم جای هیچ جای گذشت نیست . اصل محل سگ به من نمی گذاشت . داشتم از

کوره در می رفتم که يک مرتبه احساس کردم تغییری در رفتار خود داد و تند کرد .

به خیر گذشت و گرنه خدا عالم است چه اتفاقی می افتاد .سلم که کرد مثل اين که

می خواست چیزی بگويد که پیش دستی کردم :

- بفرمايید آقا . بفرمايید ، بچه ها منتظرند .

واقعا به خیر گذشت . شايد اتوبوسش دير کرده . شايد راه بندان بوده ؛ جاده

قرق بوده و باز يک گردن کلفتی از اقصای عالم می آمده که ازين سفره ی مرتضی

علی بی نصیب نماند .به هر صورت در دل بخشیدمش . چه خوب شد که بدوبی راهی

نگفتی ! که از دور علم افراشته ی هیکل معلم کلس چهارم نمايان شد .

بدکاری «. از همان ته مرا ديده بود . تقريبا می دويد .تحمل اين يکی را نداشتم

رفتم و توی دفتر نشستم و خودم را »! می کنی . اول بسم ال و مته به خشخاش

به کاری مشغول کرد م که هن هن کنان رسید . چنان عرق از پیشانی اش می ريخت

که راستی خجالت کشیدم . يک لیوان آب از کوه به دستش دادم و مسخ شده ی

خنده اش را با آب به خوردش دادم و بلند که شد برود ، گفتم :

». عوضش دو کیلو لغر شديد « -

برگشت نگاهی کرد و خنده ای و رفت .ناگهان ناظم از دروارد شد و از را ه نرسیده

گفت :

- ديد يد آقا ! اين جوری می آند مدرسه . اون قرتی که عین خیالش هم نبود آقا !

».. اما اين يکی

از او پرسیدم :

»؟ انگار هنوز دو تا از کلسها ولند « -

بله آقا . کلس سه ورزش دارند . گفتم بنشینند ديکته بنويسند آقا . معلم « -

». حساب پنج و شش هم که نیومده آقا

در همین حین يکی از عکس های بزرگ دخمه های هخامنشی را که به ديوار کوبیده

بود پس زد و :

»... نگاه کنید آقا « -

روی گچ ديوار با مداد قرمز و نه چندان درشت ، به عجله و ناشیانه علمت داس

کشیده

بودند . همچنین دنبال کرد :

از آثار دوره ی اوناست آقا . کارشون همین چیزها بود . روزنومه بفروشند . «

تبلیغات کنند و داس چکش بکشند آقا . ريیس شون رو که گرفتند چه جونی کندم آقا

». تاحالی شون کنم که دست وردارند آقا . و از روی میز پريد پايین

»؟ گفتم مگه باز هم هستند «-

آره آقا ، پس چی ! يکی همین آقازاده که هنوز نیومده آقا . هر روز نیم ساعت « -

». تاخیر داره آقا . يکی هم مثل کلس سه

»؟ خوب چرا تا حال پاکش نکردی « -

به ! آخه آدم درددلشو واسه ی کی بگه ؟ آخه آقا در میان تو روی آدم می گند « -

»! جاسوس ، مامور ! باهاش حرفم شد ه آقا . کتک و کتک کاری

و بعد يک سخنرانی که چه طور مدرسه را خراب کرده اند و اعتماد اهل محله را چه

طور

از بین برده اند که نه انجمنی ، نه کمکی به بی بضاعت ها ؛ و از اين حرف ها .

بعد از سخنرانی آقای ناظم دستمالم را دادم که آن عکس ها را پاک کند و بعد هم راه

افتاد -

م که بروم سراغ اتاق خودم . در اتاقم را که باز کردم ، داشتم دماغم با بوی خاک نم

کشید ه-

اش اخت می کردم که آخرين معلم هم آمد . آمدم توی ايوان و با صدای

بلند ، جوری که در تمام مدرسه بشنوند ، ناظم را صدازدم و گفتم با قلم قرمز برا ی آقا

يک ساعت تاخیر بگذارند .

 

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک  اللهم العنهم جمیعا
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها