0

داستان مدير مدرسه

 
savin125125
savin125125
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 5409
محل سکونت : بوشهر

پاسخ به:داستان مدير مدرسه
سه شنبه 14 دی 1389  9:28 PM

آمد و همان کنار د رايستاد . صاف توی چشمم نگاه می کرد . حال او را هم پرسیدم .

هر چه بود او هم می توانست يک گوشه ی اين بار را بگیرد .در يک دقیقه همه

ی درد دل هايش را کرد و التماس دعا هايش که تمام شد ، فرستادمش برايم چای

درست کند و بیاورد .بعد از آن من به ناظم پرداختم . سال پیش ، از دانشسرای

مقدماتی در آمده بود . يک سال گرمسار و کرج کار کرده بود و امسال آمده بود

اينجا . پدرش دو تا زن داشته . از اولی دوتا پسر که هر دوتا چاقو کش از

آب در آمده اند و ازدومی فقط اومانده بود که درس خوان شده و سرشناس و نان

مادرش را می دهد که مريض است و از پدر سال هاست که خبری نیست و ...

.. يک اتاق گرفته اند به پنجاه تومان و صد و پنجاه تومان حقوق به جايی نمی رسد

و تازه زور که بزند سه سال ديگرمی تواند از حق فنی نظامت مدرسه استفاده کند

...بعد بلند شديم که به کلسها سرکشی کنیم .بعد با ناظم به تک تک کلسها سر

زديم در اين میان من به ياد دوران

» ت بی پدرو مادر ... « دبستان خودم افتادم .در کلس ششم را باز کرديم

جوانک بريانتین زده خورد توی صورت مان . يکی از بچه ها صورتش مثل چغندر

قرمز بود . لبد بزک فحش هنوز باقی بود . قرائت فارسی داشتند .

معلم دستهايش توی جیبش بود و سینه اش را پیش داده بود و زبان به شکايت باز

کرد :

- آقای مدير ! اصل دوستی سرشون نمی شه . تو سری می خوان .

ملحظه کنید بنده با چه صمیمیتی ....

بريدم که : » ايت « حرفش را در تشديد

- صحیح می فرمايید . اين بار به من ببخشید . و از در آمديم بیرون .بعد از آن

به اطاقی که در آينده مال من بود سرزديم .بهتر از اين نمی شد .

بی سرو صدا ، آفتاب رو ، دور افتاده .

وسط حیاط ، يک حوض بزرگ بود و کم عمق . تنها قسمت ساختمان بودکه رعايت

حال

بچه های قد و نیم قد در آن شده بود .دور حیاط ديوار بلندی بود درست مثل ديوار چین .

سد مرتفعی در مقابل فرار احتمالی فرهنگ و ته حیاط مستراح و اتاق فراش بغلش

و انبار زغال و بعد هم يک کلس .به مستراح هم سرکشیديم . همه بی در

وسقف و تیغه ای میان آنها .نگاهی به ناظم کردم که پا به پايم می آمد . گفت :

دردسر عجیبی شده آقا . تا حال صد تا کاغذ به اداره ی ساختمان نوشتیم آقا . -«

». می گند نمی شه پول دولت رو تو ملک ديگرون خرج کرد

» . گفتم راست میگند « -

ديگه کافی بود

 

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک  اللهم العنهم جمیعا
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها