0

بر سنگ مزار

 
savin125125
savin125125
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 5409
محل سکونت : بوشهر

بر سنگ مزار
سه شنبه 14 دی 1389  9:12 PM

بر سنگ مزار


الا ، ای رهگذر ! منگر ! چنین بیگانه بر گورم

 چه می خواهی ؟ چه می جویی ، در این کاشانه ی

عورم ؟

چه سان گویم ؟ چه سان گریم؟ حدیث قلب رنجورم ؟

 از این خوابیدن در زیر سنگ و خک و خون خوردن

 نمی دانی ! چه می دانی ، که آخر چیست منظورم

تن من لاشه ی فقر است و من زندانی زورم

کجا می خواستم مردن !؟ حقیقت کرد مجبورم

چه شبها تا سحر عریان ، بسوز فقر لرزیدم

چه ساعتها که سرگردان ، به ساز مرگ رقصیدم

 از این دوران آفت زا ، چه آفتها که من دیدم

 سکوت زجر بود و مرگ بود و ماتم و زندان

هر آن باری که من از شاخسار زندگی چیدم

 فتادم در شب ظلمت ، به قعر خک ، پوسیدم

 ز بسکه با لب مخنت ،‌زمین فقر بوسیدم

 کنون کز خک فم پر گشته این صد پاره دامانم

 چه می پرسی که چون مردم ؟ چه سان پاشیده شد

جانم ؟

 چرا بیهوده این افسانه های کهنه بر خوانم ؟

 ببین پایان کارم را و بستان دادم از دهرم

 که خون دیده ، آبم کرد و خک مرده ها ، نانم

 همان دهری که بایستی بسندان کوفت دندانم

 به جرم اینکه انسان بودم و می گفتم : انسانم

 ستم خونم بنوشید و بکوبیدم به بد مستی

 وجودم حرف بیجایی شد اندر مکتب هستی

 شکست و خرد شد ، افسانه شد ، روز به صد پستی

 کنون ... ای رهگذر ! در قلب این سرمای سر گردان

 به جای گریه : بر قبرم ، بکش با خون دل دستی

 که تنها قسمتش زنجیر بود ، از عالم هستی

 نه غمخواری ، نه دلداری ، نه کس بودم در این دنیا

 در عمق سینه ی زحمت ، نفس بودم در این دنیا

 همه بازیچه ی پول و هوس بودم در این دنیا

 پر و پا بسته مرغی در قفس بودم در این دنیا

 به شب های سکوت کاروان تیره بختیها

 سرا پا نغمه ی عصیان ، جرس بودم در این دنیا

 به فرمان حقیقت رفتم اندر قبر ، با شادی

 که تا بیرون کشم از قعر ظلمت نعش آزادی

كارو

 

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک  اللهم العنهم جمیعا
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها