به حکم قاضی
یک شنبه 10 بهمن 1395 4:27 PM
داستان کوتاه:
💎مسافری در شهر بلخ جماعتی را دید که مردی زنده را در تابوت انداخته و به سوی گورستان میبرند و آن بیچاره مرتب داد و فریاد میزند و خدا و پیغمبر را به شهادت میگیرد که «والله، بالله من زنده ام! چطور میخواهید مرا به خاک بسپارید؟
اما چند نفری که پشت سر تابوت بودند، بی توجه به حال و احوال او رو به مردم کرده و میگفتند: «پدرسوختهی ملعون دروغ میگوید. مُرده !»
مسافر حیرت زده حکایت را پرسید.
گفتند:
«این مرد فاسق، تاجری ثروتمند و بدون وارث است. چند مدت پیش که به سفر رفته بود، چهار شاهد عادل خداشناس در محضر قاضی بلخ شهادت دادند که مُرده و قاضی نیز به مرگ او گواهی داد.
پس یکی از مقدسین شهر زنش را گرفت و یکی دیگر اموالش را تصاحب کرد. حالا بعد از مرگ برگشته و ادعای حیات میکند.
حال آنکه ادعای مردی فاسق در برابر گواهی چهار عادل خداشناس مسموع و مقبول نمیافتد. این است که به حکم قاضی به قبرستانش میبریم، زیرا که دفن میّت واجب است و معطل نهادن جنازه شرعا جایز نیست.»
بدی کردیم خوبی یادمان رفت
زدلها لای روبی یادمان رفت