0

داستانهای کوتاه

 
ehsan007060
ehsan007060
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 10952
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:داستانهای کوتاه
پنج شنبه 7 بهمن 1395  11:16 PM

یادی_از_شهدا

😁 لبخند بزن رزمنده 😁

🌷🌷🌷 شب عملیات بود. حاج اسماعیل حق گو به علی مسگری گفت:
ببین تیربارچی چه ذکری می گه، که این طوری استوار جلوی تیر و ترکش ایستاده و اصلا ترسی به دلش راه نمیده؟!

نزدیک تیربارچی شد و دید داره با خودش زمزمه می کنه: دِرِن، دِرِن، دِرِن، ...( آهنگ پلنگ صورتی !!! ) 😐😂 😂

معلوم بود این آدم قبلا ذکرشو گفته که در مقابل دشمن این گونه شادمانه مرگ رو به بازی گرفته است.🌷🌷🌷

 



 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها