0

داستانهای کوتاه

 
1332214
1332214
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1392 
تعداد پست ها : 1561
محل سکونت : فارس

فرجام غرور
سه شنبه 5 بهمن 1395  8:42 AM


 

شخصی علم نحو می دانست; یعنی دستور زبان عربی را به خوبی فرا گرفته بود و او را دانشمند نحوی می خواندند. روزی سوار بر کشتی شد, ولی چون خودبین و مغرور بود, به کشتی بان کشتی گفت: آیا علم نحو خوانده ای؟ او گفت: نه. نحوی گفت: نصف عمرت را تباه نموده ای!

گفت هیچ از نحو خواندی گفت لا

گـفـت نیـم عـمـر تـو شـد بر فنـا

کشتی بان از این سرزنش, اندوهگین و دل شکسته شد و در آن لحظه خاموش ماند و چیزی نگفت. کشتی همچنان در حرکت بود تا این که بر اثر طوفان به گردابی افتاد و در پرتگاه غرق شدن قرار گرفت. در این هنگام کشتی بان که شناگری ماهر بود, از نحوی پرسید: آیا شنا می دانی؟ او گفت: نه. کشتی بان گفت:

کـل عـمـرت ای برادر بر فنـاسـت

زانکه کشتی غرق در گرداب هاست

دانشمند نحوی به غرور نابجای خود پی برد و دریافت که نمی بایست آن کشتی بان را سرزنش می کرد

 مجله معارف اسلامی .شماره 55

 

بدی کردیم خوبی یادمان رفت

زدلها لای روبی یادمان رفت

تشکرات از این پست
ehsan007060
دسترسی سریع به انجمن ها