0

داستانهای کوتاه

 
sabihe
sabihe
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1395 
تعداد پست ها : 114
محل سکونت : فارس

پاسخ به:داستانهای کوتاه،سه برادر...
دوشنبه 4 بهمن 1395  10:46 AM

🍃🌼🍃🌼🍃🌼🍃

🍃سه برادر، مردي را نزد

🍃💐حضرت علي(ع ):💐🍃

آوردند و گفتند اين مرد پدرمان را کشته است.

امام علي (عليه السلام) به آن مرد فرمودند: چرا او را کشتي؟

آن مرد عرض کرد: من چوپان شتر و بز و ... هستم.

يکي از شترهايم شروع به خوردن درختي از باغ پدر اينها کرد پدرشان شتر را با سنگ زد و شتر مُرد، و من هم همان سنگ را برداشتم و با آن به پدرشان زدم و او مُرد.

امام علي (عليه السلام) فرمودند: حد را بر تو اجرا مي کنم. آن مرد گفت: سه روز به من مهلت بدهيد.


پدرم مُرده و براي من و برادر کوچکم گنجي به جا گذاشته پس اگر مرا بکشيد آن گنج تباه مي شود، و برادرم هم بعد از من تباه مي شود.


اميرالمومنين (عليه السلام) فرمودند: چه کسي ضمانت تو را مي کند؟
آن مرد به مردم نگاه کرد و گفت اين شخص.


اميرالمومنين (عليه السلام) فرمودند: اي ابوذر آيا ضمانت اين مرد را مي کني؟
ابوذر عرض کرد: بله اميرالمومنين
فرمود: تو او را نمي شناسي و اگر فرار کند حد را بر تو اجرا مي کنم!
ابوذر عرض کرد: من ضمانتش را مي نمايم يا اميرالمومنين.


آن مرد رفت . و روز اول و دوم و سوم سپري شد...و همه مردم نگران ابوذر بودند که بر او حد اجرا نشود...سرانجام آن مرد اندکي قبل از اذان مغرب آمد و در حاليکه خيلي خسته بود، به نزد اميرالمومنين (عليه السلام) آمد وعرض کرد: گنج را به برادرم دادم و اکنون تسليم فرمان شما هستم تا بر من حد را جاري کني.


امام علي (عليه السلام) فرمودند: چه چيزي باعث شد تا برگردي درحاليکه مي توانستي فرار کني؟

آن مرد گفت: ترسيدم که "وفاي به عهد" از بين مردم برود.

اميرالمومنين(عليه السلام) از ابوذر سوال کرد: چرا او را ضمانت کردي؟

ابوذر گفت: ترسيدم که "خير رساني و خوبي" از بين مردم برود.

پسران مقتول متأثر شدند و گفتند: ما از قصاص او گذشتيم... اميرالمومنين (عليه السلام) فرمود: چرا؟

گفتند: مي ترسيم که بخشش و گذشت از بين مردم برود.

و اما من اين پيام را براي شما فرستادم تا "دعوت به خير" از ميان مردم نرود.




🍃🍀🍃

تشکرات از این پست
1332214
دسترسی سریع به انجمن ها