پاسخ به:داستانهای کوتاه
سه شنبه 28 دی 1395 9:10 AM
💎 پادشاهی درویشی رابه زندان انداخت
نیمه شب خواب دید که بیگناه است
پس او را آزاد کرد
پادشاه گفت حاجتی بخواه
درویش گفت :وقتی خدایی دارم
که نیمه شب تو را بیدار میکند
تا مرا از بند رها کنی!!!
نامردی نیست که از دیگری حاجت بخواهم؟
بدی کردیم خوبی یادمان رفت
زدلها لای روبی یادمان رفت