پاسخ به:داستانهای کوتاه
سه شنبه 27 مهر 1395 7:08 PM
💎هانری ماتیس نقاش ، از جوانی عادت داشت هر هفته برای دیدن رنوار بزرگ (نقاش فرانسوی) به آتیله اش برود . وقتی رنوار دچار بیماری ورم مفاصل شد ، ماتیس هر روز به دیدنش می رفت و برایش غذا و مداد و رنگ می برد ؛ اما همیشه می کوشید به استاد را بباوراند که بیش از حد کار می کند و باید کمی هم استراحت کند .
یک روز متوجه شد که رنوار با هر حرکت قلمو ، ناله می کند . ماتیس نتوانست تحمل کند.
- «استاد بزرگ ، آثار شما همین طوری هم زیبا و بسیار مهم اند . چرا این طور خودتان را شکنجه می کنید ؟»
رنوار پاسخ داد : «ساده است . زیبایی می ماند ؛ درد می گذرد
بدی کردیم خوبی یادمان رفت
زدلها لای روبی یادمان رفت