پاسخ به:داستانهای کوتاه
یک شنبه 25 مهر 1395 5:37 PM
دعانویسی
زنی پسر کوچکی داشت که زیاد دزدی می کرد. او را نزد ملا برد و ملا برایش دعا درست کرد و گفت: این دعا را به کتفش ببند؛ او دیگر هرگز دزدی نمی کند. هنگامی که به خانه برمی گشتند پسر در راه، عقب مانده بود. مادرش از او خواست سریع تر راه برود تا به او برسد. پسر گفت: مادر کفش های ملا بزرگ است و نمی توانم راحت راه بروم...
بدی کردیم خوبی یادمان رفت
زدلها لای روبی یادمان رفت