0

یادنامه شهدای روحانی

 
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای روحانی
سه شنبه 14 دی 1389  4:07 PM

عنوان : سيد عبدالكريم هاشمي نژاد


 امام خميني عليه الرحمه :

در روز شهادت امام جواد (ع) يكي از فرزندان و تبار آن خانواده به شهادت رسيد من از نزديكي با او شهيد هاشمي نژاد و خصال و تعهدش آشنابودم و آن را لمس كرده بودم و مراتب فضل و مجاهدت او بر اشخاص آشنا پوشيده نيست .

 مقدمه

از مهمترين سرچشمه‌هاي حيات فكري در جامعه وجود عالمان مجاهد ونستوه است كه با خورشيد فروزان خود به پرورش استعدادها مي‌پردازند و جانها و روانها را سيراب و زنده مي‌كنند اين قبيل انسانهاي فداكار وانديشمند با سخن و بيان و قلم و نهايت با مرگ خويشتن تامين كننده حيات فكري و زندگي جامعه مي‌شوند ، شهيد عزيز ما حجت الاسلام والمسلمين دكتر هاشمي نژاد ازاين مصاديق است اين شخصيت برجسته براي كشور و انقلاب ذخيره‌اي الهي بودند .

ايشان درسخن زباني چون شمشير مالك اشتر داشتند و در استدلال و منطق در دفع افكار التقاطي همانند هشام ابن حكم كوبنده بودند .

يادي از او در اين يادنامه شهيدان به ميان مي‌آوريم به اميد اينكه همه ما رهرو و ادامه دهنده خط او باشيم . انشاءالله

  تولد خلف صالح

سيد عبدالكريم هاشمي‌ نژاد در سال 1311 شمسي در يك خانواده فقير ، ديده به جهان گشود . پدر بزرگوارش مرحوم سيد حسن يك كاسب مسلمان و معمولي بود ، شهيد در وصف كسب و كار پدر مي‌گويد:

پدرم يك كاسب معمولي بود و مغازه‌اي داشت اما سطح فروش او كالاهايي كه عرضه مي‌كرد بسيار بسيار ناچيز بود ، مخصوصاً در اين اواخر بطور عمده مي‌شود گفت كه مغازه ايشان يك شعبه فروش نفت بود .

در سالهاي سياهي كه سلطه رضا خان قلدر بر همه مملكت سايه شوم خود را انداخته بود سيد عبدالكريم پا به محفل علم و دانش گذاشت . به اين نيت كه با فرهنگ دين و دانش مي‌توان در مقابل ديكتاتوري ايستاد و با آن مبارزه كرد .

در كنار تحصيل علم ، با معرفتي كه پدر بزرگوارش نسبت به اسلام و اهل البيت (ع) داشت ، او هم در مجالس مذهبي و معنوي شركت مي‌كرد و به تهذيب روح خود نيز مي‌پرداخت ، عبدالكريم در پاي منابر روضه و با عشق به امام حسين (ع) تربيت شد . . بخوبي به اين نكته پي‌برد كه بايد مثل جد بزرگوارش بر عليه ظلم فريادگر باشد .

سيد حسن پدر بزرگوارش آينده درخشان فرزند را دريافته بود جز به تحصيل و كسب علم او به چيز ديگري فكر نمي ‌كرد . عبدالكريم هم چون رنج و زحمات پدر را شاهد بود . پس از تعطيلي مدرسه ، بعدازظهر هر روز به سوي مغازه پدر مي‌شتافت ، و با دستان كوچك و پرمحبتش ظرف بزرگ نفت را جابجا مي‌كرد و سردي هواي بهشهر را با گرمي كمك به پدر رفع و نياز مردم را برطرف مي‌نمود .

 در حوزه علميه آيةالله كوهستاني

عبدالكريم در ميدان جاذبه حوزه‌هاي علوم اسلامي قرارگرفت و با شور وشوق فراوان و موافقت كامل پدر و مادر مومنه‌ي خود ، به حوزه علميه مرحوم آيت الله  كوهستاني در 6 كيلومتري بهشهر گام نهاد .

او با همتي بلند در اين مسير گام برداشت و حوزه كوهستان با آغوش بازپذيراي جوان چهارده‌ساله شد . از اينكه در حوزه علميه آيةالله كوهستاني و در محضر استادي بزرگ زانوي شاگردي مي‌زند بي‌نهايت خوشحال بود . مرحوم كوهستاني در اوج خفقان رضا خان از نجف اشرف با كوله‌باري از علم به بهشهر آمدند ، بدون هيچ هراسي از قدرت ديكتاتور وقت به تأسيس حوزه علميه پرداختند و به ترويج مذهب شيعه همت گماشتند .

ساده زيستي استاد، درس بزرگي براي سيد عبدالكريم بود و شهيد بزرگوار اين درس را بخوبي آموختند . در كنار اين ساده زيستي روحيه مبارزه و علم و دانش را نيز استاد گرفتند . هنوز نيمي از عمر مباركش نگذشته بود ، طلبه‌اي جامع و كامل گرديد .

 مهاجرت به قم

روستاي كوهستان با همه عظمت كه وجود آيت الله  كوهستاني افتخار و زينت بخش آن بود ، اما براي شخصي چون هاشمي‌نژاد ، بسان رودخانه‌اي بود كه بايد او را متصل به دريا كند، جلوه مي‌كرد .

دريايي كه سيد عبدالكريم بدنبال آن بود ، حوزه علميه مباركه و مقدسه قم شريف بود . علاقه هاشمي ‌نژاد براي هجرت به حوزه علميه قم بر اعضاي خانواده پوشيده نبود . پدر كه شناختي كافي از پسر داشت و سعي مي‌نمود تا از استعداد‌هاي خدادادي بهره‌برداري كند ، با اين هجرت مخالفت ننمود و شهيد هاشمي‌نژاد با همه مشكلات خود را به قم رساندند . بسان ماهي كه به دريا رسيده باشد، احساس آرامش و سكون كرد .

 آيت الله  كوهستاني به شاگردان سفارش كرده بود كه در قم از محضر استاد اخلاق مرحوم شيخ علي كاشاني بهره بگيرند . براي عبدالكريم آيت الله  كوهستاني و شيخ علي كاشاني حكم استاد و پدر داشتند . لذا در غم فراق آندو به شدت متأثر و غمگين شدند .

صله رحم را خيلي بها مي‌داد ، در اوقات تعطيلات و تبليغات كه در حوزه كلاسها درس تعطيل بود ، با همه مشكلات خود را به بعضي از اقوام و آشنايان مي‌رساند كه درروستاهاي صعب العبور بهشهر زندگي مي‌كردند ، تا تجديد ديدار و صله ارحامي‌باشد .

در قم با جديت تمام در درس خارج اصول و فقه حضرت امام خميني وآيت الله  بروجردي شركت مي‌كردند و از چشمه زلال اين دو بزرگواربهره مي‌گرفتند .

درسال 1335 ازدواج كردند ، يكسال بعد از ازدواج ايشان پدر بزرگوارش را از دست داد . سالها از حضور سيد عبدالكريم در حضور علميه گذشته بود واز درياي بيكران علم و معنويت بهره‌ها گرفتند .

نگارش كتاب مناظره دكتر وپير بيان كننده بسياري از حقايق اسلام در قالب داستان بود.

بگونه‌ايي كه به درجه عالي اجتهاد نائل گشتند .

مجتهد عاليقدر سيد عبدالكريم هاشمي‌نژاد درسال 1337 در حاليكه بيست وشش سال از سن مباركش نگذشته بود اولين اثر علمي و قلمي خود را هنرمندانه و با شيوه‌اي نو و جذاب براي جامعه آنروز به سبك رمانتيك و داستاني نوشتند .

 رسالت شهيد 

شهيد بزرگوار و دانشمند فرزانه پس از سالها تحصيل در حوزه علميه قم ، درسال 1340 به نيت تبليغ رسالت ديني و انقلابي به بارگاه ملكوتي حضرت رضا (ع) شتافتند و پايبندي كوي رضوي را انتخاب كردند .

سيد عبدالكريم در مشهد مانند جد بزرگوارش امام رضا (ع) غريب بودند اين غربت طولي نكشيد كه دوستاني بززگوار چون حضرت آيت الله  خامنه‌اي و حجت الاسلام و المسلمين آقاي واعظ طبسي پيدا كردند و او را از تنهايي بيرون آوردند و جمعي صميمي شدند.

اولين بار با آقاي واعظ طبسي در مدرسه نواب يك برخورد كوتاه داشت . اين ديدار زمينه را براي دوستي عميق آن دو در آينده فراهم كرد . ديدارهاي بعد و مكرر در محضر استاد آيت الله  حاج شيخ مجتبي قزويني و در درس معارف و فلسفه اين استاد بود كه آن دو را بيشتر با هم آشنا كرد و بعدها قرار گذاشتند براي تحكيم دوستي به منزل يكديگر بروند .

در حوزه علميه مشهد به تدريس دروس بالاي حوزه پرداختند مدتي نگذشت كه شيوه و اطلاعات وسيع ايشان و تسلط به تدريس زبانزد همگان گرديد .

جناب آقاي واعظ طبسي از آن دوران مي‌گويند : آشنايي من با شهيد هاشمي‌نژاد به سالهاي قبل از رحلت مرحوم آيت ‌الله بروجردي بازمي‌گردد . اولين بار با ايشان در مدرسه نواب يك برخورد كوتاه داشتم كه اين ديدار زمينه را براي دوستي ما در آينده فراهم كرد ...

 شهيد هاشمي نژاد در حوزه درس مي‌گفت و در درسها مسايل سياسي را به خوبي براي طلاب مطرح مي‌كرد و آنان نيز ديدگاههاي شهيد را مي‌گرفتند وبه ديگران منتقل مي‌كردند .

 آغاز فعاليتهاي سياسي استمرار رسالت

مقام معظم رهبري دراين خصوص مي‌فرمايند : وقتي مبارزات سال 1341 آغاز شد آقاي هاشمي‌نژاد جزو فعالترين عناصر و فعال محسوب مي‌شد .

درسال 1342 بود كه وي در تهران سخنراني داشت كه پس از آن او را به همراه عده زيادي از ديگر علما و خطباي تهران دستگير كردند در مشهد دريكي از فصول منبرو سخنراني كه دقيقاً يادم نيست دهه فاطميه بود يا مناسبت ديگري . او سخنرانيهاي مفصلي ايراد كرد و در آن جا لوايح شش گانه شاه را كه آن روز با هياهوي بسيار از آن اسم برده مي‌شد و بنا بود كه به اسم انقلاب به زور به خورد افكار عمومي شود حلاجي كرد .

در گزارش ساواك خراسان آمده بود : طبق گزارش مأمورين آقايسيد عبدالكريم هاشمي ‌نژاد فرزند سيد حسن در شب اخير (22-19/4/42) در جلسه مسجد فيل كه توسط عده‌اي از اصناف پايين خيابان تشكيل گرديده بود شركت و مردم را عليه مقامات دولتي تحريك و تشويق مي‌كند و به جريان انتخابات آزاد شديداً حمله مي‌نمايد . چون گفتن اين گونه مطالب در وضع موجود بر خلاف مصالح مملكت بود ، لذا در شب (23/7/42) مأمورين شهرباني به منظور جلب نامبرده به مسجد مراجعه مي‌نمايند ، ولي اطرافيان مشاراليه كه از جريان مطلع شده بودند خودرا براي مقابله با قواي انتظامي آماده نموده و روي اين اصل با دستگيري نامبرده پليس با مقاومت شديد طرفداران وي روبرو شد كه مجبور به شدت عمل گرديده و در نتيجه دو نفر به اسامي مهدي يوسفي  فرزند حسن و ماشاءالله ژاكت فروش مقتول و پنج نفر ديگر مجروح گرديدند .

در مشهد فشار و اختناق دستگاه خيلي زياد بود و ساواك روي او حساسيت زيادي داشت . وي ناگزير بود كه مقداري را به ملاحظه بگذارند و فقط در فصول منبر كه جهت سخنراني به شهرستانها مسافرت مي‌كرد به هدايت افكار و بسيج مردم مشغول باشد . البته ايشان دراين خلال دست به تأليفاتي زدند و كتبي را منتش كردند .

وي در حوزه تدريس مي‌كرد و هم فعاليت اجتماعي او در اين دوران بود او كانوني براي جوابگويي به پرسش‌هاي مذهبي جوانها تأسيس كرده بود كه در آن جا جوانان عقده‌هاي ذهني خود را باز مي‌نمودند. از سال 1351 فعاليتهاي سياسي آقاي هاشمي‌نژاد مجدداً گسترش پيدا كرد . با مسافرتهايي كه به شيراز و اصفهان داشتند به سخنراني‌هاي افشاگرانه پرداختند ،‌در اصفهان دستگير شدند و روانه  زندان گرديدند .

 حضرت آيت الله  خامنه‌اي مقام معظم رهبري مي‌فرمايند :

بعد از آن (ازسال 1351 ) فعاليتهاي مشترك ما شروع شد . اوبا جمع كوچكي كه آن روز كار مي‌كرديم و كارهاي پنهان از چشم دستگاه را سر وسامان مي‌داديم مشغل همكاري شد . با پيوستن آقاي هاشمي نژاد به آن جمع ما نيرو و نشاط تازه‌اي گرفت و فعاليتهاي گسترده‌تري را شروع كرد. در سال 1353 و 1354او مجدداً به دنبال فعاليتهاي سياسي تند وبي‌پروايي كه داشت به اتفاق آقاي طبسي در مشهد دستگير شد .

اين بار گرفتاري او در زندان 2 سال به طول انجاميد . در اواخر سال 1355 او در زندان مشهد ازنزديك با گروهكها آشنا شد .

از همان اوقات بود كه كينه آقاي هاشمي ‌نژاد در اين گروهك منافق پديد آمد زيرا او از نزديك چم و خم كارهاي آنها را ديده بود و دورويي و نفاق آنها  و انحرافات فكري آنها را از نزديك لمس كرده بود. وقتي از زندان بيرون آمد ضمن اين كه انحرافات اين گروه را به خوبي مي‌دانست درصدد آن بود كه شايد بتواند با ملاطفت و ملايمت و نصيحت به مسير صحيح بكشاند و در اين راه چه كوششها كه او نكرد .

در سال 1357 كه شعله انقلاب روشن شده بود به تدريج او در مشهد يكي از گردانندگان اصلي حركتهاي مردمي شد.

من وقتي كه در آن سال از تبعيد به مشهد بازگشتم ديدم كه شهر بر محور ايشان و آقاي طبسي مي‌گردد.

آقاي هاشمي ‌نژادنقش بسيار مؤثري در جريانات پيش ازانقلاب داشت ، او به اتفاق برادر عزيز ديگرمان آقاي طبسي توانست كه پادگان مشهد و پادگان لشكر 77 را از دستبرد افراد فرصت طلب دور نگه دارد . و سلاحها را حفظ كند و شهر را آرام نگه دارد و اداره نمايد .

در انتخابات خبرگان شهيد هاشمي‌نژاد انتخاب شدند و براي تدوين قانون اساسي به تهران رفتند . بعد از آن وي در مشهد مشاغل رسمي را قبول نكرد اداره كلاسهاي درس و اداره حزب جمهوري اسلامي شاخه مشهد واداره فكري جوانان آن سامان به عهده آقاي هاشمي نژاد بود اين‌ها مسئوليت هايي بودند كه او با كمال قدرت از عهده‌شان برمي‌آمد .

 وعده شهادت از سوي امام خميني (ره)

پنجاه ونه سال از زندگي پربركت و پرفراز و نشيب سيد عبدالكريم در اين دنياي خاكي گذشته بود ، او با قلبي سرشار از اخلاص و ايمان گمشده‌اش را در وصال يار جستجو مي‌كرد .

امام خطاب به او سالها قبل از پيروزي انقلاب فرمودند : من با اجل  طبيعي ازاين دنيا مي‌روم تو به فكر خودت باش.

با اين وعده در انتظار روزي بودكه شربت گواراي شهادت را بنوشد چهره سرخش نيز گواه بود و اين سرخي پيراهن را خبر مي‌داد تا در مسير كاروان شهدا ء لقب سرخ‌جامگان انقلاب اسلامي را بدست آورد.

جناب آقاي واعظ طبسي درعالم خواب مي‌بيند :

شهيد مظلوم بهشتي وارد مشهد شد ، و در صحن امام نشست وبا آقاي هاشمي‌نژاد خيلي گرم و صميمي مشغول صحبت گرديد . وقتي من (واعظ طبسي ) وارد شدم تا با اين دو به عنوان مهمان صحبت كنم ناگاه شهيد بهشتي با همان حالت تواضع و فروتني و چهره بشاش جلو آمد و گفت شما فعلاً تشريف داشته باشيد با شما فعلاً كاري نداريم بلكه با آقاي هاشمي ‌نژاد كمي كار خصوصي داريم .

امير يغمايي اين منافق روسياه و معاون اطلاعات سازمان منافقين مي‌گويد : طرح ترور به دست جلال و شهاب دو تن از اعضاي سازمان ريخته شده بود . در طرح بنابراين بود كل كلاسي را كه هاشمي‌نژاد در آن تدريس مي‌كرد بزنند ولي بعداً متوجه شدند هادي علويان قابل شهيد هاشمي‌نژاد لو رفته است گفتند : چون طبسي در حال حاضر در مكه است و هاشمي‌نژاد فرد اول مشهد است اگر او را ترور كنيم كمر سيستم و رژيم در مشهد مي‌شكند به همين دليل نارنجكي به هادي علويان كه در دكه كتاب فروشي صحن حرم كار مي‌كرد دادند و قرار شد به بهانه خريد كتاب و پوستر به حزب برود و در دستشويي حزب ضامن نارنجك را بازكند و موقع خروج هاشمي‌نژاد از كلاس او را از بين ببرد .

ساعت 8 صبح شهيد هاشمي‌نژاد در حال خروج از حزب جمهوري اسلامي بودند ، كه بدست اين منافق كوردل به شهادت رسيد . منافقين قرار بر اين داشتند كه ترور را در كلاس انجام دهند كه عده‌اي ديگر نيز به شهادت برسند كه به علت نرفتن شهيد هاشمي‌نژاد در آن روز عمليات طرح ترور به روز بعد يعني روز سه‌شنبه هفتم مهر ماه 1370 موكول شد كه مصادف بود با شهادت حضرت جوادالائمه (ع) .

حضرت آيت الله  خامنه‌اي مي‌فرمايد : منافقين كار نيمه تمام ساواك در به شهادت رساندن شهيد هاشمي‌نژاد را به انجام رساندند.

او به خدا پيوسته و بر سفره انعام خاص پروردگار شهيدان نشسته بود :‌«ولاتحسبن الذين قتلوا في‌سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون»

كسانيكه درراه خدا كشته شده‌اند مرده‌مپنداريد بلكه آنها زنده ونزد پروردگارشان روزي داده مي‌شوند.

 آيت الله  هاشمي رفسنجاني :

وقتي بعد از شهادت برادرمان رجائي قرار شد از طرف حزب كانديدايي معرفي شود و آنروز هنوز تصميم نگرفته بوديم كه روحاني هم‌مي‌تواند رئيس جمهور بشود . مطرح بود كه شايد غيرروحاني باشد . آقاي هاشمي‌نژاد از مشهد بخاطر همين مساله آمد تهران اين جا تلاش خيلي كرد كه اين فكر را تعقيب نكنيم و بگذاريم يك نفر مورد اعتماد مردم كه همه مردم بتوانند راي بدهند انتخاب بشود و ايشان مي‌گفت : فعلاً غير از روحانيت اين حالت را نمي‌تواند داشته‌باشد . اصرار داشت و اين كه آيت الله خامنه‌اي بالاخره حاضر شدند كه كانديدا بشوند ايشان را خيلي شادكرده

بود كه موفق شد .

 آيت الله  العظمي موسوي اردبيلي :

من يك سال مسافرت كردم به بهشهر مرحوم هاشمي‌نژاد به بهشهر آمد و من در جاي ديگري بودم و منزل كسي بودم كه با اصرار ايشان مرا دعوت كردند به منزلشان كه درمنزل ايشان يك اطاقي داشت يك اطاق ساده با همان حصيرهاي كه در آن روز در مازندران معمول بود و يك تختي داشت و اطاق بسيار ساده‌اي بود كه آنجا از ما پذيرايي مي‌كرد و در بهشهر شب و روز با ايشان بوديم و من از نزديك با روحيات و معنويات و افكار ايشان آشنا شدم و ديدم الحق انساني است با ارزش و ارزنده .

 آيت الله  العظمي ناصر مكارم شيرازي:

در يك سفر تبليغي بود كه ماه مبارك رمضان را در ساوه با هم در يك جا به تبليغات خوب دلسوزانه و توام با تحليل خوب مسايل روز كه اين هم براي من فراموش شدني نيست .

 همسر شهيد :

او همسري بي‌نظير بود و از ابتداي زندگي به من گفته بود كه مرز بين من و تو خداست و خدادر زندگي ما حاكم است و من تازماني از اين زندگي راضيم كه خدا راضي باشد ... گاهي من اعتراض مي‌كردم كه لااقل روزهاي جمعه را درخانه پيش بچه‌ها بمان . چرا به اطراف خراسان براي سخنراني مي‌روي ؟ به من مي‌گفتند : اگر با اين همه نياز كه به ماهاست من نروم تو حاضري روز قيامت جوابگو باشي اين نرفتن ‌هاي مرا ؟ او احساس مسئوليت الهي مي كرد . به جرأت مي‌توان گفت : بسيار كم نظير بود . خدايش رحمت كند


تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها