0

یادنامه شهدای روحانی

 
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای روحانی
سه شنبه 14 دی 1389  4:06 PM

عنوان : شيخ محمد خياباني


امام خميني (ره):
سلام بر حماسه سازان هميشه جاويد روحانيت كه رساله عمليه و علميه خود را به دم شهادت و مركب خون نوشتند .
 مقام معظم رهبري:
مهمترين امتياز شهداي ما نسبت به كساني كه در ساير كشورها در راه آرمانهاي خود فداكاري مي‌كنند،انتخاب آگاهانه و به دور از احساس است.
زندگينانه شيخ محمد خياباني
در سال 1229شمسي در خامنه متولد شدند. عبدالحميد از تولدفرزندش خوشحال بود. محمد را به مكتب سپردند. ابتدا الفبا را آموخت و تمرين كرد. آنگاه به آموزش «عم جزء»(جزءسي ام قرآن ) پرداخت و دراندك مدتي روخواني و قرائت صحيح قرآن كريم را ياد گرفت و سوره‌هاي كوتاه آن را حفظ كرد .يك سال بدينگونه گذشت. از سال دوم تحصيل، باشورو شوق فراوان،خواندن و نوشتن و خط خوش و مقدمات ادبيات را آغاز كرد. سيزده سال بيشتر از عمرش نمي گذشت،دروس ابتدايي و ادبي را به اتمام رساند و از تحصيلات«مكتب خانه »فارغ شد. محمد نوجوان با پدرش از خامنه به تبريز آمد و در مدرسه طالبيه اين شهر تاريخي به تحصيل علوم ادبي عرب و معارف ديني پرداخت.
در اقليم فقاهت و اجتهاد 
محمد كم كم ،دوره سطح دروس حوزه را به پايان بردو در بين طلاب مدرسه طالبيه تبريز،در هوش و استعداد و درك مطلب ،تيز هوشي،تقوا و ايمان و خويشتن داري،انگشت نما شده بود، علاوه بر تحصيل ،تدريس نيز مي كرد. فقيهان و مجتهدان بزرگي همچون«حاج ميرزاابوالحسن انگجي»،«حاج ميرزا حسن مجتهد »،... كه از استادان معروف فقه و اصول در تبريز بودند،به چشم عنايت به محمد مي‌نگريستند.  محمد را «شيخ محمد»صدا مي‌كردند.
شيخ محمد،سطح عالي فقه و اصول را نزد فقيه بزرگ مرحوم حاج ميرزالبوالحسن انگجي فرا گرفت و در اين دو رشته يعني فقه و اصول ، از شاگردان برجسته و ممتاز حوزه درس آيت الله انگجي بود ،بطوري كه در اندك مدتي ،در اثر عمق فكر و حضور ذهن و تلاش و ممارست و مطالعه پيگير،به مرز اجتهاد نزديكتر شد و رمز و راز فقاهت را آموخت.
پيوندي خجسته با خاندان بزرگوار خامنه‌اي
شيخ محمد عالمي جوان و پر شور و حساس بود و افكار و انديشه‌هاي سيد حسين خامنه‌اي را مي‌پسنديد.همين عامل موجب شده بود كه شيخ محمد،به سيد حسين خامنه‌اي بيشتراز ديگران ارادت بورزدو و با ازدواج شيخ محمد با «خيرالنساء»دخت بافضيلت ،شجاع،محجوب و وفادار سيد حسين خامنه‌اي ،مساعد كرد.
شيخ محمد ، پس از ازدواج،در محله «خيابان» تبريز خانه‌اي خريدو در كنار همسرش ،زندگي مشترك و شيريني را آغاز كرد. از آن پس بخاطر سكونتش در محله خيابان ،به «شيخ محمد خياباني »معروف شد.
تشكيل انجمن ايالتي آذربايجان 
اين انجمن در18شعبان1324ه.ق در تبريز تاسيس شد. عده اي از علماء ،طلاب،تجار،افرادمعتبر شهر ،مبارزان و مجاهدان راه آزادي كه همگي از آزاديخواهان طرفدار مشروطه بودند،از اعضاي برجسته و همكاران فداكار انجمن بشمار ميرفتنداز جمله:شيخ محمد خياباني ،ميرزا اسماعيل نوبري ،حاج اسماعيل امير خيزي ،ميرزا جواد ناطق ،ميرزاحسين واعظ ،شيخ سليم،معتمدالتجار،ميرزاصادق‌خان صادق الملك،سيد حسن شريف زاده،شيخ علي اصغر ليل آبادي،ثقةالاسلام ، معين الرعايا،حاج محمد جعفر مؤتمن ،حاج ناصر حضرت ،سيدالمحققين،و...
شيخ محمد خياباني نقش مهم و سازنده اي در انجمن داشت و در طول شش سال فعاليت انجمن ايالتي (1330-1334ه.ق )،از اعضاي پر تلاش و فداكار آن بود و گاه نقش رهبري انجمن داشته و آن را هدايت مي‌كرد.
انجمن ايالتي آذربايجان درتبريز ،نقش مهم وتعيين كننده‌اي در بحبوحه تاريخ مشروطه ايفا كرد.در آغاز كار انجمن ،ازهر محله تبريز ،نمايندگاني انتخاب شدند كه در جلسات انجمن شركت مي‌كردند.مهمترين كار فرهنگي و سياسي انجمن ،انتشار روزنامه «انجمن»بود،كه ابتدا«روزنامه ملي»،بعدها«جريده ملي»و سپس «انجمن »ناميده مي‌شد.
خاطره‌اي از ديدار
در تابستان 1372فارغ از قيل و قال مدرسه !در تبريز شاهد سفر تاريخي و پرشكوه رهبر عاليقدر انقلاب حضرت آيت الله خامنه‌اي(از سه شنبه5/5/72تا جمعه 8/5/72)به آن شهر هميشه قهرمان و ديگر شهرها و حتي روستاهاي آذربايجان شرقي بودم. سفر سبزي كه بهار آور بود و براي هميشه در خاطر مردم وفادار ومجاهد از رهبر خويش به عمل آورند ،تاريخ ايران كمتر به خودديده وكمتر خواهد ديد!...باري،رهبر انقلاب در ابتداي نخستين سخنراني خود براي صدها هزارنفر از امت شيفته آذربايجان در استاديوم ورزشي تختي(باغ شمال)تبريز،از خاطرات تاريخي اين شهر بزرگ و تاريخي،سخن گفت و ضمن تجليل از « ستارخان سردار ملي »و«باقرخان» سالار ملي»از شيخ محمد خياباني به عنوان «مرد مبارز و روحاني آزاده»ياد كرد و درباره نقش جد خويش آيت الله سيد حسين خامنه‌اي در نهضت مشروطه ،فرمود:«...عالم بزرگ آن روز تبريز كه جد ماست ،پدر بزرگ من ،مرحوم حاج سيد حسين خامنه‌اي؛ كه مردم به خانه اين عالم مي‌رفتندو درباره قضاياي مشروطيت از او سوال مي‌كردند و او مردم را تشويق مي‌كرد.»
بادهاي مخالف 
با تلاش عالمان بزرگ و آزاديخواهان و ديگر رهبران و مجاهدان فداكار،نهضت مشروطه به پيروزي رسيد . انجمن ايالتي تبريز در دوران استبداد صغير،مهمترين نقش را ايفا كرد. مي‌توان گفت كه انجمن ايالتي در آن دوران عهده دار تمام كارهاي سياسي و اجتماعي و اقتصادي آذربايجان شده بود. اين دوران ،از درخشانترين دوران تاريخي تبريز به شمار مي‌رود زيرا تمام كارهاي سياسي،اجتماعي ،نظامي،اقتصادي اهالي در دست اشخاص متعهد وجانباز و عدالتخواه بود و توده‌هاي مردم براي اولين بار در تاريخ خود،احساس شخصيت انساني مي‌كردندو افتخار مي‌نمودند كه سرنوشت خود را خودشان رقم مي‌زنند.
شيخ محمد خياباني در تمام اين فعاليتهاي انجمن و مجاهدان بزرگي مثل ستارخان و باقرخان،نقش رهبري و تعيين كننده‌داشت.
حضور خياباني در مجلس شوراي ملي
در سايه نيكنامي ،خياباني در سي سالگي از طرف مردم آزاده و مسلمان تبريز،به نمايندگي دوره دوم مجلس شوراي ملي انتخاب شد و به همراه نماينده ديگر مردم تبريز،«ميرزا اسماعيل نوبري» كه همرزم و همفكر خياباني و از اعضاي انجمن ايالتي بود،عازم تهران شد.
از آن پس خياباني كه خود را وارث هزاران شهيد انقلاب مي‌دانست، با موضعگيريهاي آگاهانه و ضداستبدادي و استعماري، در كنار نمايندگان متعهد و ارجمندي چون شهيد آيت الله سيد حسن مدرس، ميرزا اسماعيل نوبري و ...به دفاع از حق مسلم مردم ستمديده ايران پرداخت و در موضع جانبدارن از حق، با هر لايحه و قانوني كه بوي استبداد و استعمار و حق كشي مي داد، به مخالفت برخاست و در يك كلام او به عنوان نماينده مردم در مجلس شورا، به پاسداري از ارزشهاي ديني و ملي قيام كرد.
شعله‌هاي خشم در مقابل اولتيماتوم روس
«از آن ساعتي كه اين يادداشت دولت روس خوانده شد و ما اطلاع پيدا كرديم ،بنده كه يك نفر ايراني هستم ،در حيرتم !زيرا،اين اولتيماتوم يك ماده قانوني يا امور عادي نيست كه ما درباده آن مذاكره كنيم ؛اگر همه عالم حاضر بودند،مي‌گفتند و تصديق مي‌كردند كه بعضي مطالب در عالم هست كه جواب آنها تقريبا در سيصد-چهارصد سال قبل داده شده است...»
كسي عاشق بود كز پاي تافرق                          چو كل در خون شود اول قدم غرق
«... هيچ كس و هيچ دولتي حق ندارد كه اختيار ،آزادي و استقلال كسي يا دولتي را از دستش بگيرد مگر اينكه به شيوه كهن بربريت ووحشيت برگردد!...»
«...اين اولتيماتوم ،به استقلال ايران لطمه ميزند و شكي نيست كه فقط با موافقت دولت ايران ،اين اواتيماتوم مورد قبول واقع شود!...اميدوارم اين اولتيماتوم ظالمانه راپس بگيرند و ملت ايران را از خودشان آزرده نكنند...»
بالاخره ناصرالملك نايب السلطنه ووثوق الدوله،مجلس دوم را منحل كردند و تيشه برريشه آزادي و مشروطيت ايران زدند.
همزمان بابستن مجلس به سركوبي و تبعيد و شكنجه همه آزاديخواهان در سرتاسر كشور حكم شده بود. 
سفر به مشهد مقدس
بيش از دو ماه از بسته شدن مجلس مي‌گذشت . دل خياباني از تحمل آن همه رنج و اندوه و تنهايي‌،مشاهده آن همه ظلم و ستم كه دشمنان مشروطه بر ياران او روا داشتند،به تنگ آمد،خانواده‌اش را برداشت و به عزم زيارت بارگاه حضرت امام رضا(ع) و نيز ديدار از دايي‌هاي خود «حاجي علي آقا »و«حاج زين العابدين» خامنه‌اي كه در مشهد مقدس اقامت داشتند، راهي آن ديار شد.
ورق پاره ننگين1919
در مردادماه 1298انتخابات مجلس چهارم شروع شد. مردم تبريز و حومه آن نه نفر نماينده بران مجلس انتخاب كردند كه شش نفر از آنان از دمكراتها بودند و شيخ محمد خياباني با نه هزار راي ،حائز اكثر آراءبود و از طرف مردم آگاه  و قدرشناس آذربايجان به نمايندگي مجلس چهارم انتخاب شده بود. فرقه دمكرات در تبريز به رهبري خياباني ،عليه قرارداد1919وارد عمل شد،و روزنامه «تجدد»كه ارگان دمكراتها بود،نوشت:«تازماني كه قرارداد به تصويب مجلس نرسيده ،ورق پاره‌هايي بيش نيست و اعتباري ندارد!»
حمايت از نهضت جنگل 
همزمان با او مجاهد مخلص و روحاني آگاه و مبارز ،ميرزا كوچك خان جنگلي نيز در شمال به همين آرزو مي‌كوشيد و آرماني والا داشت . آن هردو،اصلاح حكومت كشور و سازندگي اوضاع سياسي و اجتماعي و اقتصادي و نظامي ايران  و تامين استقلال كشور را،در مبارزه با استبداد وابسته به روس و انگليس مي‌دانستند و انديشه‌هاي هر دو از سرچشمه زلال فرهنگ اسلام –بويژه تشيع-سيراب شده بود.
شيخ محمد خياباني بخوبي مي‌دانست كه براي نيل به هدف والاي خويش يعني اصلاح تمام كشورو كسب استقلال آن و كوتاه كردن دست پليد و غارتگر استعمارگران خارجي و عمال داخلي آنان از مقدرات ملت ايران ؛بايد قيام را همگاني كند و اين موج خروشان تبريز را به امواج طوفاني گيلان و جنوب ايران پيوند دهد تا همه با هم طوفاني در همه جاي ايران عليه فسادووابستگي و استعمار و استبداد به پا كنند...
شيخ محمد خياباني بدين منظور « حاجي آخوند»را به نمايندگي از طرف خود روانه جنگل كرد تا پيام اتحاد و ائتلاف او را به ميرزا كوچك خان ابلاغ نمايد.
حاجي آخوند پيام خياباني را به ميرزا رساند. ولي در راه بازگشت-كه به يقين حامل پيامي از جانب ميزرا به خياباني بود،از دنيا رفت و بعدها هم به علت گرفتاري جنگلي‌ها،امکان ارتباط مجدد مقدور نشد.
صبح آزادي
باطلوع آفتاب روز18فروزدين1299،تبريز قهرمان –صحنه يكي از پرشكوهترين قهرمانيهاي تاريخ ايران شده بود. دسته‌هاي انبوهي از دمكراتها و مجاهدان در ساختمان تجدد اجتماع كرده بودند. از اول صبح،بازار تعطيل شد ،دانش آموزان مدارس دست به تظاهرات زدند،اقشار مختلف مردم در حياط ساختمان و اطراف گرد آمدند و جنب و جوش عجيبي بر پا كردند . شعارهايي بر ضد دولت وثوق الدوله و مزدوران او ،در فضاي شهر طنين انداخته بود. ماژور بيورلينگ و دارو دسته‌اش به ترس و لرزه افتاده بودند!...
حقوق سربازان و پاسبانان شهرباني از چند ماه پيش پرداخت نشده بود و آنان در مضيقه بودند،همان روز ،از طرف آزاديخواهان ايثارگر،مبلغ زيادي پول در محل تجدد روي هم گذاشته و به سربازان و پاسبانان پرداخت شد.آنان نيز به آزاديخواهان پيوستند... مردم به اشاره پيشواي خود خياباني ،به شهربانيها ريخته آزاديخواهان را ا زندانها و سياهچالها رها ساختند... آن روز همه ادارات و مراكز دولتي شهر به دست آزاديخواهان افتاد. خياباني به همه سرسپردگان حكومت وثوق الدوله در تبريز اخطار كرد كه هر چه زورتر شهر را ترك گويند. بيورلينگ و معاونش فكل كلو به اتفاق ماموران و جاسوساني كه از تهران آورده بود،چهارشنبه شب تبريز را به قصد تهران ترك كردند!...بدين سان در روز دوم قيام،رشته امور شهر به دست خياباني و پيروان فداكار و آزاده او افتاد و تبريز ار لوث جنايتكاران و خدانشناسان خائن ،پاك شد و يك بار ديگر خورشيد آزادي از افق آذربايجان طلوع كرد...
بدانگونه كه گفتيم ،خياباني قيام پيروزمندانه تبريز را رهبري كرد و به همت مردم آزاده و قهرمان آن ديار ،رشته تمام كارهاي شهر به دست انقلابيون افتاد و دست حاكمان و دست اندركاران خارجي و وطن فروش داخلي ،ار اداره امورشهر كوتاه شد . كم كم دايره اين نهضت ملي و اسلامي وسعت يافت و به ديگر شهرهاي آذربايجان نيز رسيد و همه شهر ها و بخشهاي استان ،از وجود ناظران و حاكمان وابسته به دولت وطن فروش وثوق الدوله پاك شد و تحت حاكميت خياباني و قيام تبريز درآمد.اين قيام حدود شش ماه طول كشيد و آذربايجان بهترين روزهاي طلايي خويش را در اين شش ماه ديد.
 نحوه شهادت
بعد از ظهر دومين روز اختفاي شيخ محمد خياباني در خانه شيخ حسنعلي ميانجي بود. قزاقان به اشاره يك فرد پست فطرت و خود فروخته اي كه خياباني را به همگام ورود به خانه شيخ حسنعلي ديده بود،از مخفيگاه او آگاه شدند.«اسماعيل قزاق » به همراه چند تن از قزاقان جلاد،روانه خانه شيخ حسنعلي شد تا زنده يا مرده خياباني را به حضور مخبر السلطنه ببرد و جايزه بگيرد و مقام در خونريزي و غارتگري ارتقا يابد!...
شيخ محمد خياباني در اثر اصابت چند گلوله ،پس از ناله خفيفي،به زمين افتاد و «بدين گونه،يكي ديگر از شهيدان بزرگ اسلام،سربلند و سرخ كفن به صف ديگر شهداپيوست و آزاده مردي باترجيح دادن مرگ بر تسليم ،ورقي تابناك بر تاريخ«شهيدان فضيلت» بيفزود.
مخبرالسلطنه،قاتل  شيخ محمد خياباني را با ترفيع درجه تشويق كرد،اما به كسي اجازه گرفتن ختم و برپايي مجلس ترحيم و عزا در سوگ خياباني ،نداد.
يك سال بعد حاج محمد علي آقا بادامچي و عده اي ديگر از دوستان و ياران خياباني ،با دسته‌هاي گل ،به سر تربت او ر رفتند و يادش را گرامي داشتند و ساختماني بر روي مقبره‌اش بنا كردند. اما بعدها،سررشته داران ضد آزادي و وطن فروش دولت ايران ساختمان آرامگاه خياباني را تخريب نموده و به جاي آن دبيرستاني را ساختند. تا شايد ياد اين رهبر بزرگ آزادي و تجدد را از صفحه خاطرات محو نمايند. اما آنان از دنيا جز حماقت نصيبي نبرده بودند،و نمي‌دانستند كه خياباني براي هميشه زنده است و تا زماني كه عاشورا زنده است،ايران زنده است،تاريخ زنده است و در دنيا دلي براي آزادي و عدالت مي‌تپد،خياباني حماسه خروشان و انديشه‌هاي تابناك او نيز زنده و پيوسته در حال درخشش است.

و سرانجام در دوشنبه ۲۲ شهریور ۱۲۹۹ برابر با ۲۹ ذی‏حجه ۱۳۳۸ق شیخ محمد خیابانی در خانه یکی از دوستانش به شهادت رسید .

و اكنون در محل آرامگاه او ،نه دبيرستان وجود دارد،و نه جاي دفن او بطور مشخص معلوم است،اما وقتي از خيابان ثقة الاسلام تبريز مي گذري و چشمت به بقعه سيد حمزه و بقعه سفيدو بلند و شكوهمند«مقبرة الشعراء»مي افتد و يا براي قرائت فاتحه وديدار از آرمگاه شاعر بزرگ و بلند آوازه معاصر ايران شادروان استاد سيد محمد حسين شهريار قدم به صحن دل انگيزه مقبرة الشعراء مي‌گذاري،با ديدن مقبره ثقة السلام ، به ياد شيخ محمد خياباني و قيام او مي‌افتي و كلام ملك الشعراء بهار در جانت طنين مي‌اندازد كه:
گر خون خياباني مظلوم بجوشد                             سرتاسر ايران كفن سرخ بپوشد
 


تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها