0

داستان هاي بهلول

 
savin125125
savin125125
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 5409
محل سکونت : بوشهر

پاسخ به:داستان هاي بهلول
سه شنبه 14 دی 1389  12:33 AM

روزي بهلول به شهر بصره رفت و چون در آن شهر آشنایی نداشت

 اتاقی اجاره نمود و لی آن اتاق از بس کهنه ساز و مخروبه بود به کمترین باد یا بارانی

تیرهایش صدا می کرد .

 بهلول پیش صاحب خانه رفته و گفت : اتاقی که به من دادي بی اندازه خطرناك

است . زیرا به محض وزش مختصر بادي صدا از سقف و دیوارش شنیده می شود .

صاحب خانه که مرد شوخی بود در جواب بهلول گفت : عیبی ندارد . البته میدانید که

تمام موجودات به موقع حمد و تسبیح خداي را می گویند و این صداي تسبیح و حمد

خداي است . بهلول گفت :

صحیح است ، ولی چون تسبیح و تجلیل موجودات به سجده منجر می شود من از

ترس سجده خواستم زودتر فکري بنمایم .

 

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک  اللهم العنهم جمیعا
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها