لطیفه های ادبی 3
دوشنبه 13 دی 1389 11:47 PM
1 - حسودي شب در خواب ديد که با حاتم طائي رو برو شده است و از او طلب کمکي کرد . حاتم گفت هرچه از من بخواهي به تو خواهم داد به شرط آنکه دو برابر آن را به همسايه ات بدهم ، حال هرچه مي خواهي بگو . حسود کمي فکر کرد و گفت حالا که هرچه به من مي دهي و دو برابرش را نصيب همسايه ام مي کني از تو مي خواهم که يک چشم مرا کور کني !
2 - انيشتين روزي به چارلي چاپلين نابغه ي سينمايي گفت : آنچه که باعث شهرت عظيم تو شده است و در همه جاي دنيا تو را مي شناسند اين است که با حرکات تو همه زبان تو را مي فهمند .
چارلي در جواب گفت : برعکس من ، آنچه که باعث شهرت فراوان تو شده اين است که اغلب مردم حرف هاي تو را نمي فهمند !
3 - روزي مظفردين شاه وارد مجلسي مي شد ، جلوي در ورودي دو نفر مأمور ايستاده بودند ، شاه روي به يکي از آن ها کرده و پرسيد : اسم تو چيست ؟
مأمور گفت : قربانعلي .
پرسيد : اين چيه که در دست داري ؟
گفت : اسلحه است .
شاه گفت : بايد از آن به خوبي مواظبت کني ، اين تفنگ مثل مادر توست .
بعد شاه از ديگري پرسيد : نام اين چيه ؟
مأمور دوم گفت : قربان اين مارد قربانعلي است .
4 - سر کلاس درس جغرافيا معلم رو به يکي از بچه ها کرد و گفت : احمد بگو ببينم که نصف النهار يعني چه ؟
احمد گفت : آقا اجازه نصف النهار يعني شام !
معلم گفت : احمد ! يعني چه ؟
احمد گفت : آقا اجازه ، مادرم نصف نهار را براي شام نگه مي داره تا بخوريم !!
5 - بر سر سفره اي ناگهان صاحبخانه ديد که در يک بشقاب مگسي افتاده است .
آشپز را صدا کرد و در اوج عصبانيت گفت : مگر نديدي مگس توي آش افتاده است ؟
آشپز با کمال سادگي و وقار گفت : اي آقا ! مگر يک مگس چقدر مي تواند آش بخورد .
6 - در هياهوي فرضيه ي نسبيت - روزي در شهر نيويورک مسافري از راننده ي اتوبوس مي پرسد : آيا ميدان واشنگتن تا اينجا دور است يا نزديک ؟
راننده جواب مي دهد : طبق اظهارات انيشتين کلمه ي دور مفهوم نسبي دارد . بستگي به اين دارد که شما عجله داشته باشيد يا خير !!