0

داستان کوتاه «قربانی»

 
nargesza
nargesza
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 10707
محل سکونت : اصفهان

داستان کوتاه «قربانی»
پنج شنبه 25 شهریور 1395  12:54 AM

 

داستان کوتاه «قربانی»

 


 

داستانهای جالب,داستان کوتاه قربانی

داستان کوتاه «قربانی»

 

یه روز گاو پاش میشکنه دیگه نمی تونه بلند شه ، کشاورز دامپزشک میاره .


دامپزشک میگه:


" اگه تا 3 روز گاو نتونه رو پاش وایسته گاو رو بکشید "


گوسفند اینو میشنوه و میره پیش گاو میگه:


"بلند شو بلند شو"


گاو هیچ حرکتی نمیکنه...


روز دوم باز دوباره گوسفند بدو بدو میره پیش گاو میگه:


" بلند شو بلند شو رو پات بایست"


بازگاو هر کاری میکنه نمیتونه وایسته رو پاش


روز سوم دوباره گوسفند میره میگه:


"سعی کن پاشی وگرنه امروز تموم بشه و نتونی رو پات وایسی دامپزشک گفته باید کشته شی "


گاو با هزار زور پا میشه..


صبح روزبعد کشاورز میره در طویله و میبینه گاو رو پاش وایساده از خوشحالی بر میگرده میگه:
" گاو رو پاش وایساده ! جشن میگیریم ...گوسفند رو قربوني كنيد... "


نتیجه اخلاقی:
خودتونو نخود هر آشی نکنید !

 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها