0

یادنامه شهدای دانشجو

 
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای دانشجو
دوشنبه 13 دی 1389  4:01 PM

عنوان : آذر (مهدي) شريعت رضوي


 آذر (مهدي) شريعت رضوي يكي از شهداي 16 آذر است.

گفت‌وگو با دكتر غلامرضا شريعت‌رضوي
گر چرخ به كام ما نگردد کاری بکنیم تابگردد

6 1آذر در چه شرایطی اتفاق افتاد؟
16 آذر سال 1332 بود و درست چند ماه بعد از كودتاي ساختگي 28 مرداد كه از طرف سياي آمريكا ايجاد شده بود، تهران حكومت نظامي بود و قرار بود كه نيكسون (آن وقت معاون آیزنهاور بود) بيايد ايران، تمام عناصر ضد دولتي تجهيز مي‌شدند كه يك تظاهرات وسيعي بر عليه نيكسون تدارك ببينند. به اين دليل محل تمام تظاهرات ضددولتي دانشگاه تهران بود.
از مدتها قبل علاوه بر اينكه دانشگاه توسط سربازان شاهي محاصره شده بود. داخل محوطه دانشگاه هم سربازان بودند حتي در راهروهای دانشكده‏ها هم رفت و ‌آمد مي‌كردند. روز 16 آذر با برادرم از خانه بيرون رفتيم. سال چهارم پزشكي بودم و در بيمارستان پهلوي سابق كارآموزي مي‌رفتم و ايشان مي‌رفت دانشکده.
ما بعد از اينكه مي‌خواستيم از بيمارستان برگرديم گفتند که دانشگاه شلوغ شده و يك عده از دانشجويان را تير زده‌اند. به هر حال ما رفتيم بيمارستان ارتش، جواب درستي ندادند، بعد جسته و گريخته گفتند كه اين 3 نفر کشته شده‌اند و منتقل شده‌اند گورستان.
ما رفتيم گورستان مسگرآباد، ديديم سرباز هست و ما را راه ندادند گفتند اگر اينجا آوردند، دفن شده‌اند. روز بعد شنيديم كه خودشان شبانه برده‌اند در گورستان دفن كرده‌اند بعد او راتوسط يكي از آشنايان از مسگرآباد آورديم امامزاده عبدالله و پهلوي قندچي و بزرگ‌نيا دفن كرديم.
آن زمان به قدري خفقان بود كه اجازه برگزاري مراسم ندادند. حتي نگذاشتند مراسم عزاداري مشخصي براي روز سوم يا هفتم هم برقرار شود.
ولي بعد به علت فشار دانشجويان براي مراسم چهلم، شهرباني اجازه داد كه فقط 300 عدد كارت چاپ شود و به هر خانواده 100 عدد كارت دادند. مراسم را هم فقط اجازه دادند كه سر قبر اين 3 دانشجو در امامزاده عبدالله برگزار شود. خوب يادم هست شهرباني روي اين كارتها را که از طرف دانشگاه تهيه شده بود و عكس اين 3 نفر رويش بود مهر زده بود. مسئوليت پخش كارت بر عهده خانواده بود.
يعني اگر كسي اين كارت را بگيرد و عليه دستگاه روز مراسم كاري كند خانواده مسئول است. كنترل اين كارتها بدين شكل بود كه آن روز از ميدان شوش، تمام ماشينها را كه مي‌خواستند به طرف شهرري بروند كنترل مي‌كردند كه فقط كساني كه اين كارتها را دارند بروند يكبار ديگر اين كارتها جنب در ورودي امامزاده عبدالله توسط سربازها و پليس كنترل مي‌شد ده‏ها كاميون سرباز دم در ورودي و سه‌راه ورامين را محاصره كرده بودند. داخل گورستان هم محاصره بود.

از زخمی های 16 آذر هم خبری دارید؟
آن روز زخمي‌هايي هم داشتيم كه چون توسط دانشجويان از معركه خارج شده‌اند، که از آمار آن اطلاعي نداريم. دولت خودش را اين طور تبرئه مي‌كرد (دولت زاهدي) كه اين افسر تحت تاثير احساسات قرار گرفته و دستور تيراندازي نداشته. خودسري كرده و ولي بعدها معلوم شد به دليل خوش‌خدمتي درجه گرفته. از آن تاريخ به بعد آنچه كه در دانشگاه به وقوع پيوست و وحشي‌گري آنها در قبال دانشجوي بي‌پناه، خفقان شديدي حاكم شد. به‌طوريكه آقاي نيكسون آمد و برنامه‏هايش رااجراكرد و رفت. از آن سال به بعد در سالگردهای 16 آذر که خانواده‏ها به احترام آن 3 شهید در امام‌زاده عبدالله جمع می‌شدند، آنقدرمحیط خفقان حاکم بودکه محیط امام‌زاده را با کامیون‌های ارتشی محاصره می‌کردند.
روحیه برادرتان چطور بود؟
از دوره دوم دبيرستان در هر حال، يك عصبانيت و عصيان و طغيان نسبت به دولت حاكم، نسبت به اختلاف طبقاتي، نسبت به توده‏هاي محروم و فقيري داشت كه در هر حال هيچ چيز نداشتند. هميشه معترض بود به اين وضع، و خوب يادم هست كه مرتب زمزمه مي‌كرد و اين شعارش بود كه:
گر چرخ به كام ما نگردد
کاری بکنیم تابگردد
همه را تشويق مي‌كرد كه بايد قيام كرد، بايد اعتراض كرد و اين شعر و اين فلسفه ايشان مبين اين آيه قرآن است كه «ان الله لا يغيروا ما بقوم حتي يغيروا ما با نفسهم» و معتقد بود اگر مردم بجنبند، اگر ما نترسيم پيروز مي‌شويم.
برادرم هميشه سعي مي‌كرد كه با مردم تماس داشته باشد. با وجود اينكه ما خانواده متوسطي بوديم معتقد بود كه بايد با مردم زندگي كرد. بايد دردهايشان را شناخت. بايد مشكلاتشان را ديد، تنها با شنيدن اينكه مردم گرسنه‌اند يا كار ندارند نمي‌توانيم به دردهايشان پي ببريم، بايد برويم بین مردم، با مردم زندگي كنيم، مرتب ساعتهای آزادش را با مردم فقير سر مي‌برد، درست عکس اين كه متاسفانه هنوز هم روشنفكران ما و حتي دست‌اندركاران کشور آن طور كه بايد فقر را نمي‌شناسد.
محروميت در زندگي را، نداشتن خانه را، نداشتن آب را، آن طور كه بايد لمس نمي‌كنند.
شاعر مي‌گويد:
تو كجا نالي از اين خار كه در پاي تو نيست
كي خبر داري از اين درد كه در جان من است
هميشه از منزل تا دانشگاه پياده مي‌رفت حتي اتوبوس هم سوار نمي‌شد. روزي كه شهيد شد وسايلي كه به من تحويل دادند توي جيب اين جوان فقط 6 ريال پول بود. كارت تحصيلي و دفترچه و لباس خون‌آلود.
انعكاس شهادت اين 3 نفر در سطح جامعه چگونه بود؟
دكتر شريعتي مي‌گويد وقتي نمي‌تواني براي از بين بردن ظلم و ستم و بي‌عدالتي‌ها و نابرابري و فجايع طبقه حاكم بميراني، پس بمير و با مرگ خودت شاهدي باش بر ستمي كه به مردم روا مي‌شود شهادت اين 3 نفر تجسم اين سخن دكتر شريعتي بود كه واقعا كوس رسوایي رژيم حاكم و كودتاي فرمايشي 28 مرداد را درست چند ماه بعد در همه دنيا به صدا درآورد و در آن زمان اين مطلب براي همه دنيا، عجيب بود كه رژيم حتی در محيط بسته دانشگاه بر روي دانشجوي بي‌سلاح اسلحه بكشد و با گلوله صداي حق‌طلبانه دانشجويان را خفه بكند. شهادت اين 3 نفر در انقلاب بزرگي كه ما امروز داشته‌ايم- كه همه محاسبات دنيايي را آن طور كه امام خميني گفته‌اند به هم زده- مقدمه‌اي بود بر اينكه مردم بيدار باشند، دانشجوها تحريك و تهييج و متشكل شوند. به خصوص دانشجويان خارج از كشور، روز 16 آذر را به عنوان روز قيام دانشجويي عليه قيام فاسد پهلوي مي‌شناختند و اين مقدمه بود براي انقلاب بعدي دانشجويي در دنيا.
پوران شريعت رضوي :
بخش هايي از تاريخ در حال فراموشي است
«... شريعتي، اولين بار با نام خانوادگي من، پس از شهادت سه دانشجو در كريدور دانشكده فني دانشگاه تهران، آشنا مي شود...»

۱۶ آذر ۱۳۳۲ براي پوران شريعت رضوي مملو از خاطرات است، براي او كه سالهاست سكوت را به حرف زدن ترجيح داده، يادآوري آن روزگاران خالي از اندوه نيست، بويژه اين كه از نگاه وي در حال حاضر دانشجويان ما اطلاع دقيقي از روز ۱۶ آذر سال ۱۳۳۲ در دست ندارند.
آنچه در پي مي آيد حاصل گفت وگويي است كه به مناسبت روز دانشجو با پوران شريعت رضوي، خواهر شهيد مهدي شريعت رضوي و همسر معلم شهيد دكتر شريعتي توسط خبرگزاري دانشجويان ايران در آستانه پنجاهمين سالگرد شهادت برادرش انجام شده است:
«زمزمه هاي سفر نيكسون به ايران باعث شده بود كه حكومت براي ايجاد خفقان در جامعه و از همه مهمتر در دانشگاه كه آن روز بستر تشنج بود، دانشگاه را از سه چهار روز قبل به نيروي نظامي مجهز كند. تا اين كه روز دوشنبه ۱۶ آذر ۱۳۳۲ زنگ تفريح، كه عده اي از سربازان در ابتدا به يكي از كلاس ها وارد شدند وبه بهانه اينكه چند دانشجوبه آنها خنديده اند، تقاضا كردند كه آنها را به بيرون از كلاس بفرستند كه امتناع استاد مربوطه باعث شد آنها در دفتر رئيس دانشگاه حضور يابند و از او بخواهند كه اين ۳ تن را تحويل دهد.
اما رئيس دانشكده نيز از تحويل سه دانشجو خودداري كرد و معاون نيز بي هنگام زنگ را به صدا در مي آورد. در اين هنگام دانشجويان از كلاسها خارج شده و شروع به شعار دادن مي كنند و بعد هم تير و خون و ...
در اين ميان آذر(مهدي) شريعت رضوي، احمد قندچي و بزرگ نيا در كريدور كوچك دانشكده مورد اصابت گلوله قرار مي گيرند و درست زير يكي از همين ستونهاي فعلي دانشكده برادرم شهيد مي شود.»
دكتر پوران شريعت رضوي در ادامه مي افزايد: «پدر و مادرم در آن زمان در مشهد بودند، برادر ديگرم به جست وجوي آذر مجدداً به دانشگاه برمي گردد و پس از جست وجو تا ساعت ۱۰ شب، به او خبر مي دهند كه آذر به همراه دو دانشجوي ديگر به شهادت رسيده است. از طريق سرهنگ فرجاد كه يكي از اقوام خانوادگيمان بود و نيز از سوي پدر «بزرگ نيا» كه ارتشي بود، متوجه شديم كه اجساد اين سه شهيد به قبرستاني در جاده خاوران منتقل شده است. سپس با وساطت اين دو، اجساد تحويل داده شدند. در اين فاصله دانشگاه تهران آرام و كلاسها تعطيل مي شود تا اين كه... به مناسبت بزرگداشت چهلمين روز شهادت اين سه دانشجو از طرف حكومت اجازه داده شد كه اين سه خانواده مراسمي در محل دفن آنان (امامزاده عبدالله شهرري) برگزار كنند به شرط اين كه آرامش برقرار باشد. ضمناً هر خانواده مي تواند تا ۵۰۰ نفر ميهمان داشته باشد.
همچنين شاه براي اين كه بر روي اين مسأله سرپوش بگذارد، اعلام كرد كه خانواده اين سه دانشجو اگر بخواهند مي توانند براي زيارت به كربلا بروند؛ كه پدر و مادر من به درخواست حكومت جواب منفي دادند و با فرستادن نامه پرگلايه اي اين درخواست را قبول نكردند.»
وي در ادامه خاطر نشان مي كند: «تا مدتي مصاحبه هاي راديويي و مباحثي پيرامون اين موضوع در مجلات و مطبوعات به چاپ مي رسيد؛ در سالهاي اول سه خانواده در مزار اين سه دانشجو همديگر را ملاقات مي كردند و گويا خانواده شهيد بزرگ نيا به خارج رفتند و اكنون ما از خانواده قندچي هم خبري نداريم. بعد از سالهاي اول انقلاب، عملاً تنها عده معدودي از دانشجويان متعهد بر سر مزار اين سه شهيد حضور به هم مي رسانند و مراسم مختصري برگزار مي شود، در مطبوعات نيز فقط ستون مختصري به اين واقعه اختصاص مي يابد؛ در واقع آنها سربازان گمنامي هستند كه سالي يك بار ياد كوچكي از آنها مي شود.
حال اين سؤال پيش مي آيد كه چرا نبايد در حال حاضر دانشجويان ما اطلاع دقيقي از روز ۱۶ آذر سال ۱۳۳۲ داشته باشند؟!
شريعت رضوي مي افزايد: «در سالهاي اخير در سالگرد ۱۶ آذر زماني كه بر سر مزار اين شهدا مي رويم، ساعاتي را انتخاب مي كنيم كه با جوانان مواجه نشويم و مشكلي براي آنان به وجود نياوريم، توصيه ما به جوانان اين است كه به دور از شائبه هاي موجود در حالي كه بخشهايي از تاريخ در حال فراموشي است به تاريخ خود بنگرند و به خاطر بسپارند.» وي در پايان خاطر نشان مي كند:«مهدي (آذر) در خانواده اي مذهبي به دنيا آمد كه دفاع از مرز و بوم انگيزه اش بود، او نه ساله بود كه برادر بزرگش علي اصغر شريعت رضوي (طوفان) در سال ۱۳۲۰ در حال دفاع از وطن شهيد شد. آذر هم پس از كودتاي ۲۸ مرداد قبل از شهادت به خاطرات مبارزات سياسي عليه حكومت شاه مدتي در زندان باغ شاه زنداني شد، او يك جوان مبارز ملي بود.»

نگاه
دست نوشته دكتر علي شريعتي به مناسبت ۱۶ آذرآنها شهيدند
متن دست نوشته معلم شهيد دكتر علي شريعتي به مناسبت بزرگداشت ۱۶ آذر سال ۱۳۳۲ و شهادت سه تن از دانشجويان دانشكده فني دانشگاه تهران:
«اگر اجباري كه به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش مي زدم، همان جايي كه بيست و دو سال پيش «آذر»مان، در آتش بيداد سوخت، او را در پيش پاي «نيكسون» قرباني كردند!
اين سه يار دبستاني كه هنوز مدرسه را ترك نگفته اند، هنوز از تحصيلشان فراغت نيافته اند، نخواستند- همچون ديگران- كوپن ناني بگيرند و از پشت ميز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خويش فرو برند. از آن سال، چندين دوره آمدند و كارشان را تمام كردند و رفتند، اما اين سه تن ماندند تا هر كه را مي آيد، بياموزند، هر كه را مي رود، سفارش كنند. آنها هرگز نمي روند، هميشه خواهند ماند، آنها «شهيد»ند.
اين «سه قطره خون» كه بر چهره دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. كاشكي مي توانستم اين سه آذر اهورايي را با تن خاكستر شده ام بپوشانم، تا در اين سموم كه مي وزد نفسرند!اما نه، بايد زنده بمانم و اين سه آتش را در سينه نگاه دارم.
گزارش پزشكي قانوني درباره نحوه شهادت دانشجويان دانشكده فني تهران
پزشكي قانوني، گزارش خود از معاينه پيكرهاي بزرگ نيا، شريعت رضوي و قندچي را در تاريخ ۱۷ آذر ۱۳۳۲ منتشر كرد.در اين گزارش آمده است: «علت فوت سه نفر از دانشجويان دانشگاه از طرف اداره پزشكي قانوني چنين تشخيص داده شده است:
۱-مصطفي بزرگ نيا دانشجوي دانشكده فني بر اثر يك گلوله كه از طرف راست سينه وارد و از زير بغل چپ او خارج شده فوت كرده است. بر اثر اين گلوله استخوان بازوي وي به كلي خرد شده و خونريزي زياد باعث مرگ وي شده است. بر پشت شانه راست مقتول نيز اثر زخم سرنيزه ديده مي شود كه تا ۱۵ سانتيمتر زير پوست فرو رفته بود.
۲-شريعت رضوي دانشجوي مقتول ديگر فقط به علت زخم سرنيزه فوت كرده است.
سرنيزه استخوان ران راست وي را به كلي خرد كرده و شريانها را پاره كرده و در نتيجه خونريزي زياد مجروح درگذشته است. يك گلوله نيز به دست راست وي اصابت كرده كه جلدي بوده و نمي توانسته باعث مرگ باشد.
۳-مقتول ديگر احمد قندچي نام دارد و به علت اصابت گلوله اي كه وارد شكم وي شده و احشاء داخلي را پاره كرده درگذشته است.
 

منبع:
ویژه نامه آذرخش/ آذر ۱۳۸۶


 


تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها