0

شعرحجاب

 
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 43957
محل سکونت : خراسان رضوی

شعرحجاب
چهارشنبه 10 شهریور 1395  9:57 AM

هیچ بادی تکان نمی دادش…
تکیه اش تا به آسمان ها بود
 
هیچ بادی تکان نمی دادش
در خیابان قدم که بر می داشت
 
هیچ دستی نشان نمی دادش
 
آن زمانی که شل گره می زد
 
روسری های عشوه را بر سر
سر به زیرانه گرچه می آمد،
 
بوق امّا امان نمی دادش
 
می خرامید و دلبری می کرد
 
باز آهوی خوش خیال امّا
در چراگاه چشم های هوس
 
هیچ گرگی زمان نمی دادش
 
تا به روزی رسان توکل کرد،
 
برِکت بین سفره اش گل کرد
شهوت تشنه ی شکم سیران،
 
وعده ی آب و نان نمی دادش
 
لب بلوار منتظر مانده،
 
کمی از قبل ها معطل تر
در عوض عشق و حال راننده
 
سفری رایگان نمی دادش
مثل هر روز باد می آمد،
 
بادهایی که بی حیا… امّا
گره اش سفت بود روسری اش،
 
هیچ بادی تکان نمی دادش
 
علی فردوسی
تشکرات از این پست
ravabet_rasekhoon
دسترسی سریع به انجمن ها