پاسخ به:یادنامه دولتمردان شهید
دوشنبه 13 دی 1389 2:21 AM
عنوان : شهيد حجت الاسلام سيد فخرالدين رحيمي
| نماينده مردم ملاوي لرستان شهيد سيد فخرالدين رحيمي در سال 1323 در شهر خرم آباد در يك خانواده روحاني متولد شد . پدر بزرگش مرحوم حجت الاسلام سيد علي اكبر رحيمي ، از علماي بزرگ شهر خرم آباد بود . شهيد سيد فخرالدين رحيمي ، پس از خاتمه دوران دبستان چون تحت تكفل برادر بزرگ و روحاني خود حجت الاسلام حاج سيد نورالدين رحيمي بودند و ايشان هم براي ادامه دروس ديني به قم مشرف شده بودند ، با ايشان به قم آمدند و رسماً دوران طلبگي خود را آغاز نمودند و تا دورة ‹‹ سطح ›› پيش اساتيد حوزة علميه تحصيلات خود را ادامه دادند ، تا سال 1341 كه ماجراي مدرسه فيضيه پيش آمد و ايشان وارد مبارزات شدند . يكروز در حاليكه مشغول چسباندن اعلاميه اي از امام بود ، گرفتار مأموران دژخيم پهلوي گرديد و به شش ماه زندان محكوم شد . پس از پايان زندان به شهر خرم آباد برگشت و پايگاه مبارزاتي خود را در مسجدي بنام علوي طرح ريزي نمود كه ضمن برگزاري نماز در همان مسجد به ارشاد جوانان پرداخت و الحق چه جوانان پر شوري تربيت نمود . دومين بار پس از تبعيد به علت كندن تابلوهاي خيابان ششم بهمن و گذاردن تابلوي خيابان علوي به جاي آن به 6 ماه ديگر زندان محكوم شد . سومين بار محكوميت ايشان بزندان در مسجد خرم آباد صورت گرفت و پس از اينكه ايشان از اشرف پهلوي بنام اشرف بلاشرف نام ميبرد و مي گفت كه اين فاحشه دربار ، هروئين به اين مملكت مي آورد و جوانان معصوم را در دام اعتياد مي اندازد و برادر بي شعورش قرآن آريامهري بچاپ مي رساند ، كه باعث 6 ماه زندان مي گردد كه 2 ماه در شهر خرم آباد در زندان شهرباني و 4 ماه ديگر را در زندان كميته مشترك باصطلاح ضد خرابكاري ، در زندان انفرادي توأم با شكنجه هاي غير قابل تحمل ، بطوريكه تمامي آقايان علماي لرستان كه به ملاقات ايشان رفته بودند اذعان دارند كه آثار اين شكنجه ها در ظاهر وي پيدا بوده است . پس از خلاصي از زندان خرم آباد ممنوع المنبر مي شود و ايشان كه تمامي وجودش به اسلام و آگاهي دادن به مردم مسلمان بود ، به دهات اطراف خرم آباد و بين عشاير غيور لرستان مي رود و ضمن ارشاد آنها بتعاليم دين مبين اسلام ، عشاير دلير لرستان را به شورش عليه حكومت غاصب پهلوي تشويق و ترغيب مي نمايد كه پس از آگاهي ، مأمورين ساواك بلافاصله وي را دستگير و پس از مدتي زندان وي به ايرانشهر تبعيد مي شود كه در آنجا با برادر همرزمش جناب آقاي حجت الاسلام و المسلمين حاج سيد علي خامنه اي روبرو مي شود و پس از مدتها هم منزلي و همسنگري با ايشان و در اثر فعاليتهاي بي حدشان و محبوبيت در بين برادران اهل تسنن ، ساواك در مي يابد كه وجود اين دو روحاني باعث بهم ريختن شهر ايرانشهر خواهد شد و لذا آنها را از يكديگر جدا مي نمايد و هر كدام را به شهري ديگر تبعيد مي كند كه شهيد فخرالدين رحيمي به شهر اقليد فارس تبعيد مي شود و بلافاصله پس از اجتماعات ضد رژيم مردم مسلمان و به پا خاسته ايران ، ايشان به تبعيد اهميت نداده و به خرّم آباد سفر مي نمايد و رهبري مردم را در اجتماعات به عهده مي گيرند و در زماني كه ساواك شبانه به خانة علماي لرستان حمله مي كند ، همگي را دستگير مي نمايد ، منجمله برادر بزرگ اين شهيد جناب حجت الاسلام آقاي حاج سيد نورالدين رحيمي و چند نفر از جوانان پر شور و مسلمان خرم آباد ، ايشان را فراري مي دهند و مدت چند هفته اي بطور مخفيانه در يكي از دهات نزديك خرّم آباد زندگي مي كنند و پس از خلاصي روحانيون از زندان كميته ، ايشان بطور آشكار مبارزات خويش را تا پيروزي انقلاب ادامه ميدهند و مسجد علوي را پس از پيروزي انقلاب بصورت كميته در ميآورند و جوانان پر شوري را كه سالها عليه حكومت جبار پهلوي به مبارزه پرداخته بودند ، براي حفظ نظم خرّم آباد سازماندهي مي نمايد والحق كه خدمات بعداز انقلاب اين شخصيت بزرگوار ، كمتر از دوران سياه آريامهري ايشان نمي باشد . وي در سن 36 سالگي از طرف مردم ملاوي به نمايندگي مجلس شوراي اسلامي برگزيده شد و به عضويت در كميسيون طرحهاي انقلاب در آمد . تا سرانجام در شامگاه خونين 7 تير 60 به همراه 71 تن از ياران امام در دفتر حزب جمهوري اسلامي به فيض شهادت نايل مي آيد . |