0

یادنامه دولتمردان شهید

 
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه دولتمردان شهید
دوشنبه 13 دی 1389  2:01 AM

عنوان : شهيد موسي درويشي

بسم رب الشهداء و الصديقين
(و لا تحسبن الذي قتلو في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون )
در ساعت 2 بعد از ظهر روز 29/11/62 مختصري از شرح زندگي خود را به رشته تحرير درآورده ام اين عبد حقير و ضعيف خدا ، موسي فرزند مرحوم كربلائي محمد حاج حسين درويشي نخل ابراهيمي در خانواده فقير به دنيا آمده ام ، محل تولدم جزيره هرمز در روز شهادت امام هفتم موسي بن جعفر علي (ع) بوده ، پدرم از افراد قريه نخل ابراهيمي و شغل وا در بندر تياب مؤذن و روضه خوان و خادم مسجد تياب بود كه با مختصر حقوقي معاش دو خانواده مي كرد و من از سن دو سالگي و من از سن دو سالگي تحت سرپرستي جده مادريم بودم . حدوداً در سال 1324 پدرم نداي حق را لبيك گفت و به جوار خدا پيوست و من متكفل معاش خانواده ام شدم . پس از فوت پدرم شغل مؤذني او در مسجد تياب را مدتي ادامه دادم ، ناگفته نماند ، موقعيكه پدرم در حيات بود و من تحت سرپرستي جده مادرم بودم ، جده ام مرا به مدرسه فرستاد كه دوره تحصيليم را تا كلاس سوم ابتدائي بود . پس از مدتي شغل مؤذني در سال 1325 به جزيره هرمز نزد جده ام آمدم . در سال 1325 پس از مدتي معدن خاكسرخ هرمز كارگر استخدام مي كرد و من هم براي ارجاع شغل كارگري خود را معرفي كردم و به عنوان كارگر بچه روزي 12 ريال استخدام شدم ولي چون آن روزها قانوني نبود و اگر بود ضابط اجرائي نداشت و اگر هم داشت كارگر جرأت تقاضاي اجراي آنرا نداشت و كارگر حالت برده داشت لذا من به عنوان كارگر بچه با حقوقي ناچيز استخدام شدم ولي موقعيكه مشغول كار شدم ، شغل بيلدار خاكبرداري روي كوه و گاهي هم زنبيل دار استخراج كه زنبيل پر از خاكسرخ از عمق حدود 60پله مي كشيدم و در دفتر كارگر بچه بودم .
 

كارگران عصر درخشان جمهوري اسلامي ، اين قسمت از زندگي كارگري مرا بخوانند و در هر كارگاه هستند و برحسب وظيفه اسلامي از توليد هر كارگاه براي بالا بردن سطح توليد كوشش بسيار شايسته بفرمايند كه آنها توليدكنندگان كارگاه هاي امت اسسلامي هستند و بالاخره پس از دو ماه كه كار كردم چون در هر سال معدن براي 2 ماه تعطيل مي شد و كارگران و اهالي جزيره اكثراً براي تغيير آب و هوا به محل ميناب براي فصل تابستان و جمع آوري خرما مي رفتند . من هم معدن را ترك و در سال 1327 مجدداً در معدن خاكسرخ هرمز مشغول كار شدم . بطور فصلي مانند اكثر كارگران 9 ماه كار مي كردم و 3 ماه تابستان به محل ميناب مي رفتم ولي از مهر ماه 1329 تا زمان بازنشستگي بطور دائم در معدن خاكسرخ هرمز مشغول كار شدم . در اواخر سال 1332 ازدواج كردم كه ثمره اين ازدواج الحمد الله سه فرزند پسر و پنج فرزند دختر مي باشد . در ماه رمضان سال 1337 بود كه آقاي شيخ نعمت الله نجفي (كه در دوره اول مجلس شوراي اسلامي سمت نمايندگي مردم شهرضا را داشت و به هنگام انفجار دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي همراه شهيد مظلوم آيت ا.. دكتر بهشتي تنها يك چشم خود را از دست دادند) به هرمز آمدند و با آمدن ايشان مسجد جامع جزيره هرمز احداث نماز جماعت و سخنراني مذهبي و مسائل احكام ازآن موقع برگزار گرديد . در احداث مسجد جامع و هيئت امنا عضو بودم ، از آن موقع با روحانيون زيادي آشنائي پيدا كردم و جزيره هرمز خالي از روحاني نبود تشريف فرمايي روحانيون به اين جزيره باعث آگاهي و حركت مردم هرمز گرديد .


و استقبال و شور مذهبي مردم هرمز باعث رفت و آمد روحانيون بيشتر ميشد و از همان زمان ما هيئت رژيم پهلوي به مردم آشكار ميگرديد و خداوند عنايت فرمودند افتخار خدمتگزاري و كسب آگاهي بيشتر از پيش پيدا كردم زيرا تا قبل از آمدن روحانيت در اين جزيره آگاهي منحصر به رو همه خواني و شبيه خواني بود ولي از آن پس مردم مسلمان اين جزيره با حفظ شمار روضه خواني ابا عبدالله به مسائل ديني و احكام و مسائل سياسي آگاهي پيدا ميكردنند حتي اطفال كوچكي بودند كه در مسجد و مسائل سخنراني شركت داشتند و از همان كودكي حسن افكار و حس كنجكاوي داشتند كه پس از آن كه بزرگ شدند در دوران قبل از انقلاب و بعد از انقلاب نيز دين خود را به انقلاب ادا كردند و بعضي شهيد شدند و بعضي ديگر به لطف خدا زنده ماند و فعالا نه به انقلاب خدمت ميكنند .

در دوران قبل از انقلاب و حتي بعد از خرداد 1342 جيره خواران طاغوت احساس ميكردنند كه روحانيت و در مسجد مسائلي مطرح ميشودو آگاهي هائي داده ميشود لذا اوهمان موقع مردم مسلمان منحطه جوانان كه از همان روزها حزب ا… بودند در گيرهائي با مزدوران رژيم داشتند و من هم در جمع آنان بودم و از افتخارات خدمت گزاريم بود و از خدمت گزاريم مشروحاً نام نمي برم زيرا در برابر خدماتي كه مردم بطور يكپارچه داشتند نا چيز است پس از پيروزي انقلاب در جزيره هرمز مانند ساير شهر و روستا كميته انقلاب تشكيل داديم و برادران با حسن نظرشان سرپرست كميته انقلاب را بمن محول كردند كه در اين كميته و خارج از كميته برادران فعالانه خدمت كردند آنها كه شهيد شدند يادشان گرامي باد و خداوند اين فيض عظمي نسيب من حقير هم بفرمايد انشاا…. و آنهائي كه زنده هستند و خدمت ميكنند در حدي كه آسايش براي خود قائل نيستند خداوند حفظشان كند انشاا… ، پس از مدتي از تشكيل كميته انقلاب اسلامي چون مرز آبي و خروج قاچاق از طرف سود جويان و ضد انقلاب در تهديد بود سپاه پاسداران انقلاب اسلامي بندر عباس در جزيره هرمز اقدام به تشكيل واحد عمليات دريائي نمود كه از جوانان فعال و حزب ا…. اين جزيره عضو گيري شد و شروع به مبارزه با ورود و خروج قاچاق از طريق مرز آبي گرديد من هم افتخار سرپرستي واحد عمليات دريائي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي هرمز كسب نمودم اين واحد هم در دريا با قاچاق و هم در جبهه ها حضور داشت و با كفار بعثي ميجنگيد و شهدائي فداي اسلام كرد در پايان من ، قبل از باز نشستگي از معدن خاك سرخ هرمز اين قصد داشتم كه پس از باز نشسته شدن آنچه در توان دارم براي رضاي خدا به انقلاب اسلامي خدمت نمايم و در سال 1358 از معدن خاك سرخ باز نشسته شدم و به خدمت گزاريم به انقلاب اسلامي ادامه دادم به اميد اينكه فرداي محشر با روي سفيد در پيشگاه خدايم حضور يابم . پروردگارا از پيشگاهت طول عمر امام عزيز تا ظهور حضرت مهدي و حتي كنار حضرت مهدي مسئلت دارم .
پروردگارا پيروزي نهائي اسلام تا آزاد سازي قدس و صدور انقلاب اسلامي به دست پر توان انها از پيشگاهت مسئلت دارم .
پروردگارا از گناهانم به درگاهت پوزش ميخواهم و اميد مغفرت دارم و داخل شدن در زمره شهداي راهت آرزو دارم .

عبد فاني ـ موسي درويشي
29/11/62 ـ امضا

 
 


تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها