پاسخ به:حكايات گلستان
یک شنبه 12 دی 1389 11:41 PM
یکی از پسران هارونالرشید پیش پدر آمد خشمآلود، که سرهنگزاده مرا دشنام مادر داد. هارون ارکان دولت را گفت: جزای چنین کس چه باشد؟ یکی اشاره به کشتن کرد و دیگری به زبان بریدن و دیگری به مصادره و نفی. هارون گفت: ای پسر کرم آنست که عفو کنی و گر توانی تو نیزش دشنام مادر ده. نه چندانکه انتقام از حد گذرد انگاه ظلم از طرف ما باشد و دعوی از قِبل خصم.
نه مرد است آن به نزدیک خردمند که با پیل دمان پیکار جوید
بلی مرد آنکس است از روی تحقیق که چون خشم آیدش باطل نگوید