0

حكايات گلستان

 
savin125125
savin125125
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 5409
محل سکونت : بوشهر

پاسخ به:حكايات گلستان
یک شنبه 12 دی 1389  11:41 PM

یکی از پسران هارون‌الرشید پیش پدر آمد خشم‌آلود، که سرهنگ‌زاده مرا دشنام مادر داد. هارون ارکان دولت را گفت: جزای چنین کس چه باشد؟ یکی اشاره به کشتن کرد و دیگری به زبان بریدن و دیگری به مصادره و نفی. هارون گفت: ای پسر کرم آنست که عفو کنی و گر توانی تو نیزش دشنام مادر ده. نه چندان‌که انتقام از حد گذرد انگاه ظلم از طرف ما باشد و دعوی از قِبل خصم.
نه مرد است آن به  نزدیک  خردمند    که با پیل دمان پیکار جوید
بلی مرد آنکس است از روی تحقیق   که چون خشم آیدش باطل نگوید

 

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک  اللهم العنهم جمیعا
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها