0

حكايات گلستان

 
savin125125
savin125125
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 5409
محل سکونت : بوشهر

پاسخ به:حكايات گلستان
یک شنبه 12 دی 1389  11:39 PM


آورده‌اند که نوشین‌روان عادل را، در شکارگاهی، صید کباب کردند و نمک نبود. غلامی به روستا رفت تا نمک آورد. نوشین‌روان گفت: نمک به قیمت بستان تارسمی نشود و ده خراب نگردد. گفتند: ازین قدر چه خلل[1] آید؟ گفت: بنیاد ظلم در جهان اول اندکی بوده است هر که امد یرو مزیدی[2] کرده تا بدین غایت[3] رسیده.
اگر  ز باغ   رعیت  ملک   خورد     سیبی     برآورند  غلامان او درخت از  بیخت
به پنج بیضه[4] که سلطان ستم روا دارد     زنند لشکریانش هزار مرغ به سیخ

[1]- زیان، نقصان.
[2]- زیادتی.
[3]- نهایت.
[4]- تخم مرغ.

 

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک  اللهم العنهم جمیعا
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها