پاسخ به:داستان عبرت آموز
سه شنبه 27 مهر 1395 4:37 PM
قرار شد برای اداره انبار غذای مدرسه شیوانا یکی از شاگردان انتخاب شود. با توافق جمعی یکی از شاگردان که فردی مقتصد و صرفهجو بود برگزیده شد. روزی شیوانا به همراه شاگردان از راهی میگذشت. شاگرد مقتصد و صرفهجو هم با آنها همراه بود. قرار شد از اولین فروشنده سر راه غذایی بخرند و زیر سایه درختی بخورند. خدامراد شاگرد صرفهجو را برای خرید فرستاد. شاگرد با اعتراض گفت:" من هیچ پولی به همراه نیاوردهام!"
شیوانا گفت: "اما اگر اتفاقی بیفتد و ناخواسته از ما جدا شوی چه میکنی؟"
شاگرد صرفهجو گفت: "سعی میکنم این اتفاق نیفتد. سختی و گرسنگی تحمل میکنم و به شکلی با این مشکل کنار میآیم."
شیوانا با تعجب گفت: "خوب تو میتوانی همیشه مقداری پول برای احتیاط همراه خود داشته باشی تا هنگام ضرورت بتوانی خودت و زندگیات را نجات دهی و بیدلیل خود را به خواری و ذلت نیندازی!؟"
شاگرد صرفهجو گفت: "میترسم پول با خودم بیاورم و نتوانم در مقابل وسوسه خرج کردن مقاومت کنم و در نتیجه پولها را حتی برای ضرورت هم که شده خرج کنم. ترجیح میدهم نداشته باشم تا نتوانم خرج کنم!"
شیوانا با لبخند رو به بقیه شاگردان کرد و گفت: "به محض برگشتن به مدرسه شخص دیگری را برای اداره انبار غذا انتخاب کنید! این شخص خودش دارد به زبان خودش اعتراف میکند که توانایی مهار و کنترل نفس و خواهش خود را ندارد و به زور خودش را محروم میکند تا فرصت امتحان اراده خودش را نداشته باشد، که پیشاپیش میداند در این امتحان شکست میخورد. این شخص اگر به موادغذایی انبار مدرسه دست یابد معلوم نیست چقدر خودش و بقیه را دچار عذاب و ناراحتی خواهد ساخت. بهتر است او را بیش از این آزار ندهید و بگذارید فردی باارادهتر و خردمندتر انباردار مدرسه شود."
abdollah_esrafili@yahoo.com
شاد، پیروز و موفق باشید.