پاسخ به:داستان عبرت آموز
سه شنبه 27 مهر 1395 4:36 PM
شیوانا با شاگردان از راهی میگذشت. مرد جوانی را دید که مریض و زخمی گوشه جاده افتاده است. نزد او رفت تا کمکش کند. یکی از حاضرین اطراف با عصبانیت به سمت شیوانا دوید و گفت: «بگذار به حال خودش باشد. او آدم خوبی نیست. آدم فاسدی است که باید به بدترین شکل تلف شود تا مایه عبرت دیگران شود!»
شیوانا با تعجب به مرد بیمار نگاه کرد و گفت: «اما آنچه من میبینم موجود زندهای است که نیاز به کمک دارد!؟»
مرد عصبانی گفت: «این فقط من نیستم که میگویم این مرد خوب نیست. همه این آدمهای کنار من هم چنین میگویند. بگذارید به حال خودش باشد تا از بین برود!»
چند نفر اطراف مرد عصبانی در تایید حرف او سرشان را تکان دادند. شیوانا نگاهی به مرد بیمار انداخت. سپس به سمت مرد عصبانی برگشت و در حالی که دستانش را در فضای خالی مقابلش تکان میداد، گفت: «آیا اینجا حفره و سوراخی می بینی؟!»
مرد عصبانی با حیرت گفت: «اینکه فقط یک فضای خالی بین من و شماست! سوراخی در این فضا وجود ندارد که ببینم!»
شیوانا از جیب خود کاغذی درآورد و وسط آن را با چوب سوراخ کرد و سپس کاغذ سوراخ شده را مقابل چشمان مرد عصبانی و دوستانش گرفت و گفت: «حال چی؟ آیا سوراخی میبینید!»
مرد عصبانی و جمع اطرافش سر تکان دادند و گفتند: «آری آن سوراخی که با چوب داخل کاغذ درست کردید. اکنون آن را می بینیم!»
شیوانا گفت: «ولی من هنوز هم حفرهای نمی بینم! خوب که دقت کنید می بینید این حفره و کاستی که شما میبینید بهخاطر کاغذ اطراف آن دیده میشود. بهطور مشابه و خیلی ساده همه چیزهایی که در مورد این مرد میگویید اگر هم درست باشد شک نداشته باشید که شما هم در ایجاد آن دخیل بودهاید! به زبان ساده این شمایید که در ساختن حفره خالی زندگی این مرد سهیم بودهاید!»
شیوانا سپس دستهایش را به هم کوبید و گفت: «یک دست صدا ندارد! برای شنیدن صدای کف زدن باید دو دست با هم برخورد کنند! صدای فساد و بدی این مرد در برخورد با شماست که شنیده میشود! من چنین صدایی را نمیشنوم. اگر شایستگی کمک به افراد زخمی را ندارید از اینجا فاصله بگیرید و با حضور خود در این فضا حفره نسازید. بگذارید من و شاگردانم به این فرد کمک کنیم و او را از اینجا دور سازیم. خواهید دید که شما باز حفرهای دیگر در محیط زندگی خود خواهید یافت. آنموقع بد نیست از خود بپرسید شاید همه دشنامهایی که به حفرههای عالم میدهیم به خودمان برمیگردد!؟»
مرد عصبانی و اطرافیانش با حیرت از مقابل شیوانا کنار رفتند و وقتی شیوانا و شاگردان داشتند مرد زخمی را با خود میبردند، مرد عصبانی گفت: «حیف که نگذاشتید آن مرد مقابل چشمان بقیه زجر بکشد و تلف شود تا مایه عبرت دیگران شود! حال چه تضمینی وجود دارد که بقیه به امید رسیدن کمکی از سمت آدمهایی مثل شما شبیه او نشوند!؟»
شیوانا تبسمی کرد و گفت: «نگران نباش! تو و دوستانت هنوز برای ساختن حفرههای جدید اینجا حضور دارید! یکی را برای این کار پیدا خواهید کرد! فقط مواظب باشید قربانی بعدی خودتان نباشید! چرا که همیشه چاهکن ته چاه است!»
abdollah_esrafili@yahoo.com
شاد، پیروز و موفق باشید.