پاسخ به:داستان عبرت آموز
یک شنبه 18 مهر 1395 9:20 AM
انعکاس!
یکی از دوستان شیوانا در هنر کمانگیری و تیراندازی بسیار ماهر بود و در این رشته از او بهتر، کسی وجود نداشت. قرار شد یکی از شاگردان شیوانا نزد این استاد کمانگیری برود و از او جزییات این مهارت را بیاموزد تا بتواند به بقیه شاگردان، این درسها را منتقل کند.
در بین شاگردان شیوانا، پسر جوان و باهوشی بود که سرعت یادگیریاش بسیار زیاد بود. اما این پسر فوقالعاده شلخته و بینظم بود و نه تنها به سر و وضعش نمیرسید بلکه بستر خوابش هم همیشه به هم ریخته بود و ظرفهای غذایش را درست نمیشست و خلاصه کلام، مجسمه بینظمی بود.
شیوانا این شاگرد باهوش اما شلخته را انتخاب کرد و او را برای یادگیری کمانگیری نزد دوستش فرستاد. سه ماه بعد پسرک برگشت و با افتخار گفت که همه ریزهکاریهای تیراندازی را یاد گرفته است و به مرتبه استادی رسیده و میتواند تدریس به دیگران را شروع کند. شیوانا نگاهی به سر و وضع او انداخت و بلافاصله گفت: "دوباره نزد استاد برگرد و تمام درسهایی را که یاد گرفتهای دوره کن."
پسرک باحیرت گفت: "اما شما که هنر و مهارت مرا ندیدهاید، چگونه میگویید چیزی نیاموختهام؟"
شیوانا با تبسم گفت: "وقت هنری ظریف و دقیق مثل تیراندازی را میآموزی و به آن مسلط میشوی، باید این هنر و مهارت در تمام تار و پود وجود تو نفوذ کند و سراسر وجود تو دقیق و منظم شود. چیزی که ادعا میکنی در آن به استادی رسیدهای هیچ تاثیری در شلختگی و به همریختگی ظاهر تو نگذاشته است. مهارتی که نتوان نمود آن را در زندگی و قیافه ظاهر شخص مشاهده کرد، مهارتی است ظاهری و کمعمق و در نتیجه چنین مهارتی را نمیتوان هرگز به دیگران درست و صحیح آموزش داد. نزد استاد برگرد و به او بگو شیوانا گفت کل دوره را برای تو تکرار کند. مدرسه ما نیاز به یک استاد کمانگیر دارد که همه وجودش گواه استادی او باشد و دانش درون او در بیرون وجودش کاملا منعکس شده باشد."
abdollah_esrafili@yahoo.com
شاد، پیروز و موفق باشید.