0

خدایا! من از اینان ملولم و آنان از من!

 
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

خدایا! من از اینان ملولم و آنان از من!
یک شنبه 6 تیر 1395  2:07 PM

دیده‌اید در مصاحبه‌های تلویزیونی و گزارش‌های مجلّات، آخرین سؤال از مصاحبه شونده‌ها همیشه این است: «آیا سخن ناگفته‌ای دارید؟» یا «سخن آخرتان چیست؟»، چرا که همه می‌دانیم که آخرین سخنان آدم‌ها، مخصوصاً آدم‌هایی به بزرگی امیرمؤمنان علی بن ابی‌طالب(علیه اسلام) مهم‌ترین سخنان آنان است.  از این رو، در این مطلب، آخرین خطبه‌ی حضرت بر بلندای منبر و آخرین سخن ایشان در بستر شهادت با مردم را می‌آوریم. باشد که با دقّت در معانی بلند این سخنان، هدایتگر راه خویش را بهتر بشناسیم.

آخرین خطبه
آخرین خطبه‌ی حضرت امیر(ع) مربوط به زمانی می‌شود که به ایشان خبر رسید که ارتش معاویه به شهرها دست‌اندازى کرده‌اند و دو عامل او در «یمن»، پس از شکست از «بسر بن ارطاة» به حضورش رسیدند. امام در حالى که از سنگینى یارانش از جهاد و مخالفتشان با رأى آن جناب آزرده خاطر بودند، به منبر رفتند و فرمودند:
غیر از کوفه که اختیار قبض و بسطش در دست من است برایم نمانده. اى کوفه! اگر برای من جز تو نمانده باشد، آن هم در حالى که بادهاى فتنه‌ات درونت می‌وزد، خدا رویت را زشت کند...»

سپس فرمودند:
«شنیده‌ام بِسر وارد یمن شده؛ سوگند به خدا مى‌بینم که این قوم به زودى بر شما چیره شوند، به خاطر اجتماعى که بر باطلشان دارند و تفرقه‌اى که شما از حق دارید. و در همان حال که شما در راه حق نسبت به امام خود سرکشی می‌کنید، آنان در راه باطل، مطیع رهبر خویشند. به علّت اینکه آنان امانت او را ادا مى‌کنند و شما خیانت مى‌ورزید و به جهت اینکه، آنان در شهرهاى خود درستکارند و شما فاسد هستید.

من اگر قدح چوبینى در اختیار شما بگذارم، مى‌ترسم بند بى‌ارزش آن را به غارت ببرید.

الهى! من از اینان ملول شده‌ام و آنان از من.

من از اینان افسرده‌ام و آنان از من.

پس بهتر از اینان را به من عنایت کن و به جاى من شرّى را بر ایشان بگمار.

خداوندا! دلشان را آب کن چون نمکى که در آب حلّ شود.

به خدا قسم دوست دارم به جاى شما هزار سوار از قبیله «بنى فراس بن غنم» داشتم. اگر آنان را دعوت مى‌کردى چون ابرهاى بارنده‌ی تابستان به سرعت به کمک تو مى‌شتافتند»

سپس از منبر فرود آمدند و پس از آن دیگر بر منبر نرفتند.(1)

 

آخرین وصیّت
یکى از اصحاب امام علی(ع) می‌گوید:

وقتی امیر المؤمنین (ع) ضربت خوردند، عیادت‌کنندگان گردش را گرفتند. به حضرت عرض شد:
اى امیر مؤمنان! وصیت نما.
فرمودند: «براى من متکائى بگذارید (تا بتوانم بنشینم و با شما سخن گویم).
سپس پس از بیان حمد و ستایش خداوند فرمودند:
«اى مردم هر شخصى از آنچه فرار می‌کند، در حالت گریزش، به آن می‌خورد. مدّت زندگى، میدان راندن جان است به سوى مرگ.
گریز از مرگ، در آمدن و رسیدن به مرگ است.
چقدر از روزها را گذراندم و از نهان این امر کنجکاوى نمودم و خدا، جز پنهان داشتن آن را نخواست. هیهات؟ علمى است نهان و پوشیده.»

 

ستون‌های دین را رها نکنید!
«امّا وصیت من این است که چیزى را براى خداى- جل ثناؤه- شریک نگیرید و سنّت محمّد (صلی الله علیه و آله) را ضایع نکنید. این دو ستون را به پا دارید و این دو چراغ را روشن نگه دارید.

تا زمانى که پراکنده نشوید از سرزنش برکنار باشید.

خدا هر کس را به اندازه توانایی‌اش تکلیف کرده و بر نادانان سبک گرفته است. شما پروردگارى مهربان، پیشوایى دانا و دینى محکم دارید. من دیروز همدم شما بودم و امروز براى شما درس پند و عبرتم (تا بدانید این بستر مرگ براى همه شما گسترده مى‌شود) و فردا از شما جدا می‌شوم. اگر قدمم در این لغزشگاه دنیا باقی ماند، همان مراد و مطلوب و اگر قدمم بلغزد [و از دنیا بروم]، بدانید که ما در سایه شاخه‌هاى درختان و پراکنده‌هاى بادها و زیر سایه ابرى که، متراکمش در فضا از هم بپاشد و اثرش در زمین نابود گردد، زندگى می‌کنیم.»

 

مرا نشناخته، از دست دادید...
«همانا من براى شما همسایه‌اى بودم که تنها پیکرم چند روزى در کنار شما بود و به زودى پیکر بى‌روح مرا تشییع می‌کنید که بعد از حرکت، آرامش یافته و پس از سخنگویى، دم فرو بسته است. باید همان آرامش پیکرم و دیده فرو بستنم و سکون اعضایم، شما را موعظه ‌کند؛ زیرا همان‌ها براى شما از سخنور شیوا، پنددهنده‌تر است.

به امید دیدار (در روز قیامت) با شما خداحافظى می‌کنم.

(تا زنده بودم قدر مرا ندانستید، ولى) فردا روزگار حکومت مرا می‌فهمید و خداى- عز و جل- از اسرار کار من براى شما پرده بر می‌دارد و پس از آنکه مسند من خالى شد و دیگرى به جایم نشست، مرا مى‌شناسید و آرزوى یک ساعت دیدار و حکومت مرا می برید؛ ولى افسوس که جز آه و اندوه بهره اى ندارید.»

 

وصیّت نسبت به قاتل
«اگر زنده ماندم، خودم صاحب اختیار خون و جانم هستم و اگر مُردم، مردن وعده‌گاه من است، [اگر گذشت کنم‌]، آن گذشت براى من موجب قربت [به خداوند] و براى شما حسنه و ثواب است. پس درگذرید و چشم بپوشید؛ مگر شما نمی‌خواهید که خدا از شما درگذرد؟

اى واى! دریغا بر آن غافلى که عمرش علیه خود او، حجّت شود یا روزگار زندگی‌اش، او را به بدبختى کشاند. خدا ما و شما را از کسانى قرار دهد که هیچ خواهش و تمایلى او را از اطاعت خدا باز ندارد و پس از مرگ، عقوبتى به او نرسد.

همانا ما تحت سلطنت و متعلّق به خداییم و به وسیله‌ی او زنده‌ایم.

سپس حضرت روی خود را به سمت امام حسن(ع) برگرداندند و فرمودند: «پسر جانم، به جاى یک ضربت، یک ضربت بزن و کار ناروا مکن.»(2)

 

 

 

پی‌نوشت:

1. شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة / ترجمه انصاریان - قم، چاپ: اول، 1388 ش. ص23، خطبه 25.

2. کلینى، محمد بن یعقوب، أصول الکافی / ترجمه مصطفوى - تهران، چاپ: اول، 1369 ش. ج‌2 ؛ ص66- 67.

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها