0

یادنامه شهدای زن

 
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای زن
یک شنبه 12 دی 1389  11:21 PM

عنوان : خاور جاهدجو


تاريخ تولد :1/6/1336
تاریخ شهادت : 15/11/1365
محل تولد :آذربايجان‌شرقي /شبستر /شرفخانه
طول مدت حیات :29
محل شهادت :تبريز


خاور در تاريخ 1336 مصادف با نيمه‌ي شعبان ديده به جهان گشود و در جمع خانواده‌اي مؤمن و متعهّد باليد. کودکي آرام و ساکت بود که بيشتر وقتش در کنار مادربزرگ مهرباش سپري مي‌شد. وي تا کلاس دوم ابتدايي در مدرسه‌ي زينبيه‌ي زادگاهش شرف‌خانه درس خواند و بعد همراه خانواده راهي تبريز شد.
محصلّي خوب و منظم بود و به درس و آموختن علاقه‌اي زياد داشت. وي تا ششم ابتدايي در مدرسه‌ي ضيا مشغول تحصيل شد و بعد از طي دوران راهنمايي، وارد دبيرستان ايران‌دخت گرديد و در سال 51 موفق به اخذ ديپلم شد و با علاقه و شور ويژه‌اي که به شغل آموزگاري داشت، وارد دانشسرا گرديده؛ بعد از فارغ‌التحصيلي، کار خود را به عنوان آموزگار در شهرستان هريس آغاز بعد از آن به شهرستان مهربان منتقل شد.
نوزده ساله بود که ازدواج کرد و زندگي مشترک و سبزشان را آغاز نمود. او در طي زندگي مشترک کوتاه‌مدتش، سعي کرد وظايف خود را به عنوان همسر و مادر به بهترين نحو انجام دهد.
بعد از هشت سال زندگي مشترک در حالي‌که فرزندشان نازلي چهار پنج سال بيشتر نداشت، همسرش بدرود حيات گفت و او سعي کرد از آن به بعد بار سنگين زندگي را يک‌تنه بر دوش کشد و براي دخترش که يگانه يادگار همسرش بود، پدري کند.
اين مادر مهربان و آموزگار نمونه سرانجام در پانزدهم بهمن‌ماه 1365 در اثر بمباران هوايي شهر تبريز در سنّ 29 سالگي مظلومانه به شهادت رسيد و به اين ترتيب سندي بر اسناد جنايت سفاکان رژيم بعثي افزوده گشت.

 

شهادت

براي نازلي هم پدر شده بود و هم مادر و سعي مي‌کرد وجود نازک و شکننده‌ي دختر خردسالش را طوفان بي‌پدري نيازارد؛ هميشه و همه جا نگران او بود و مي‌خواست لايق‌ترين فرزند را به جامعه هديه کند.


بزرگ کردن دخترکش هدف بزرگ زندگي‌اش شده بود؛ به درس و مشقش مي‌رسيد و با جديت در تمام امور زندگي، حرکت از روي نظم و برنامه را به وي آموخته بود. آن روز هم خسته از کار روزانه و تدريس با لبي خندان به خانه باز آمده بود و مي‌خواست با ديدن لبخند دخترش، غم زندگي را فراموش کند.


زمان بر مدار ظلم مي‌چرخيد و سايه‌ي شوم هواپيماهاي دشمن بر آسمان آبي شهر چون سايه‌ي خفاشان خون‌آشام سنگيني مي‌کرد. قلب شهر در تب و تاب حادثه بود؛ يعني دوباره دست‌هاي پليد دشمن کدام خانه را با خاک يکسان خواهد کرد. يعني دوباره کدام طفل معصوم، مادر مهربان، پدر پير، زير آوار خواهد خفت؟


اضطراب، ميهمان کوچه‌ها بود و نگراني در خانه‌ها پرسه مي‌زد و مادري مهربان براي يگانه فرزندش خاطرات پدر را زمزمه مي‌کرد که صداي مهيب انفجار به هوا بلند شد و فرياد يا حسين، تن کوچه را لرزاند. دشمن جنايت ديگري را رقم زده بود و بر تاريخ سياه شوم خود ورق ننگين ديگري افزوده بود؛ خانه‌اي ديگر در ميان شعله‌هاي آتش مي‌سوخت و مادري مهربان زير خروارها آوار، نگران تنها فرزندش بود.



منبع:

 

کتاب آموزگاران شهادت جلد 2 صفحه 115


تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها