0

مغز و افسردگي

 
savin125125
savin125125
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 5409
محل سکونت : بوشهر

مغز و افسردگي
شنبه 11 دی 1389  10:21 PM

در اكثر تبليغات مربوط به داروهاي ضدافسردگي، علت بروز افسردگي، عدم تعادل مواد شيميايي مغز عنوان گرديده و ادعا شده است كه مصرف اين داروها، اين عدم تعادل را «تصحيح» مي‌كند. امّا اين همه  واقعيت نيست!
اگر پرسيده شود كه «علت افسردگي چيست؟»، دقيق‌ترين پاسخ اين است كه: «خيلي چيزها»!
در بروز افسردگي، عوامل بيولوژيكي (شامل ميزان آسيب‌پذيري ژنتيكي و عوامل بيوشيميايي)، عوامل روا‌ن‌شناختي (مانند خلق و خو و سبك انطباق فرد با مشكلات زندگي) و عوامل اجتماعي (مانند محيط خانوادگي و وجود يك شبكه  حمايتي) نقش دارند.
كساني كه تنها از ديد بيولوژيكي به افسردگي نگاه مي‌كنند و حتي آن را يك «بيماري جدّي كه تنها توسط پزشك قابل تشخيص است» مي‌دانند از مقدار زيادي شواهد انكارناپذير غافلند كه افسردگي چيزي به مراتب فراتر از «عدم تعادل مواد شيميايي مغز» است.
دلايل زيادي وجود دارد كه چرا ساير عوامل مؤثر در بروز افسردگي، كه حداقل به همان اهميت عوامل بيوشيميايي هستند، براي عموم مردم به اندازه  نظريه‌هاي «عدم تعادل مواد شيميايي»، آشنا و جا افتاده نيستند. شايد ذكر همين دليل كافي باشد كه بودجه  تبليغاتي شركت‌هاي داروسازي فقط براي داروهاي ضدافسردگي در سال ميلادي گذشته بالغ بر چند ميليارد دلار بوده است. اين بودجه  عظيم، مصرف شده است تا اين باور را در مردم تقويت و غالب كند كه افسردگي يك «بيماري» است كه به دارو درماني نياز دارد.
اولاً شركت‌هاي داروسازي مي‌خواهند كه داروهايشان را به فروش برسانند و امتياز نسخه‌نويسي و تجويز دارو نيز فقط در اختيار پزشكان است. بنابراين، عموم مردم در زير هجوم تبليغات روزنامه‌اي، تلويزيوني، راديويي، اينترنتي، خياباني و ... قرار گرفته‌اند كه اگر شما «اين» عارضه را داريد بايد از پزشكتان بخواهيد كه «آن» دارو را برايتان تجويز كند. هر چند اين راهبرد تبليغاتي بسيار مؤثر بوده است امّا به نظر نمي‌رسد كه خدمت چنداني به مردم كند.
دليل ديگري كه نظريه  «عدم تعادل مواد شيميايي مغز» چنين پشتيباني قوي و محكمي را به دست آورده اين است كه پزشكان عمدتاً چنين آموزش يافته‌اند كه اغلب مشكلات و مسائل را به صورت بيولوژيكي تعريف و درمان كنند. به عبارت ديگر، اغلب پزشكان به صورت غريزي به نسخه‌نويسي و تجويز دارو مي‌پردازند.
و در آخر اين كه مردم نيز از نظر فرهنگي تمايل پيدا كرده‌اند مسائل و مشكلاتشان را به صورت بيولوژيكي توضيح دهند. مثلاً بارها اين جمله شنيده شده است كه «من اعتياد خريد كردن دارم». نتيجه  اين كار اين است كه ديگر نيازي نداريم شخصاً مسئوليت به عهده بگيريم و در خود، تغيير به وجود آوريم.
مشكل اصلي در نگرش به افسردگي به صورت پيامد «عدم تعادل مواد شيميايي در مغز» اين واقعيت است كه رويدادهاي زندگي، هم مي‌توانند عامل بروز افسردگي و هم از بين بردن آن باشند. برداشت اشتباهي كه از تبليغات داروهاي ضدافسردگي در فرد القاء مي‌شود اين است كه مغز به طريقي اين عدم تعادل مواد شيميايي را به وجود مي‌آورد و نتيجه‌اش افسردگي است. يعني يك فرايند يك طرفه.
امّا در واقع، رابطه  بين مواد شيميايي مغز و حالتي كه در انسان به وجود مي‌آيد يك پديده كاملاً دو طرفه است: تجربيات زندگي حداقل همان قدر بر روي مواد شيميايي مغز اثر مي‌گذارند كه مواد شيميايي مغز بر روي تجربيات زندگي. شواهد فزاينده‌اي وجود دارد كه روان درماني (و يا به عبارت ديگر، «گفتار درماني») نيز مي‌تواند همانند داروها، امّا بدون اثرات جانبي، مواد شيميايي مغز را تغيير دهد و اصلاح كند.
نظريه  «عدم تعادل مواد شيميايي» غلط نيست. امّا تمام واقعيت را هم در بر ندارد.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها