0

 «كارتون‌درمانی» چیست ؟

 
ali_81
ali_81
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1388 
تعداد پست ها : 10633
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به: «كارتون‌درمانی» چیست ؟
سه شنبه 28 اردیبهشت 1395  5:36 PM

 

کارتون درمانی


تیزهوشی لازمه موفقیت نیست!

والدین نباید تك‌بعدی باشند؛ لازم نیست فرزند ما تیزهوش باشد تا ما او را به كلاس ریاضی ببریم! اول باید آموزش آغاز شود و كودك در مسیر شكوفایی استعداد قرار گیرد تا بعد میزان توانمندی‌اش مشخص شود. برای پرورش استعداد، نباید بچه‌ها را قبل از آموزش، قضاوت كرد. اگر این‌طور بود، «پو» نهایتا مثل پدرش آشپز می‌شد چون هم زیاد غذا می‌خورد و هم شغل پدرش است! اما می‌بینیم كه با وجود وزن زیادش، قهرمان كونگ‌فو می‌شود و باورهای والدینش را می‌شكند!

همین استعداد درون‌فردی است كه پو را درگیر می‌كند و او كه ابتدا اصلا باور ندارد بتواند قهرمان شود، كم‌كم در طول مسیر، خودش را می‌شناسد. همین‌طور در مورد استعداد بین‌فردی و مفاهیم ارزشی جاری بین افراد (صداقت، دوستی، كمك به دیگران و. . . ) مدام در آن تكرار و تمرین می‌شود.  در این کارتون همین‌طور بر استعداد جنبشی- حركتی بسیار تاكید می‌شود. در این روزگار كه بچه‌ها روزبه‌روز چاق‌تر و بی‌تحرك‌تر و ورزش‌گریزتر می‌شوند، قرار دادن بچه تنبل و پرخوری مثل پو در قالب قهرمان كونگ‌فو، انگیزه‌ای برای تحرك بچه‌هاست.

باور كنیم خاص هستیم!

از این بحث كه بگذریم، «پاندای كونگ‌فوكار» پر است از نكته‌های خوب برای بچه‌ها و البته بزرگ‌ترها! شخصیت اصلی داستان، «پو»، بچه‌ای ساده، مهربان، شوخ‌طبع، پرخور و تنبل است؛ یعنی مجموعه‌ای از صفات منفی و مثبت را با هم دارد و این موضوع در مورد بیشتر شخصیت‌های این انیمیشن، از آقای پینگ كه پدرخوانده پو است تا حتی «استاد شیفو» كه نقش والدی در این داستان دارد، صدق می‌كند و این پیام را به بچه‌ها می‌دهد كه برای قهرمان بودن و موفق شدن نیازی نیست كامل باشید؛ حتی نیازی نیست چیزی باشید! پو در ابتدای كارتون یك شخصیت خیلی خیلی عادی است و باورش برای هركس بسیار سخت است كه- به قول شخصیت‌های كارتون- بتوان «یك دنبه را قهرمان كرد»!

پس برای مفید بودن، رشد كردن و قهرمان بودن نیازی به «ویژگی‌های خاص» نداریم اما نیاز به «آموزش خاص» داریم! درست مثل جمله معروفی كه آقای پینگ در مورد تركیب سری سوپ‌هایش به پو می‌گوید: «نیازی به تركیب سری نیست! برای خاص كردن چیزی، فقط باید باور كنی كه اون چیز خاصه!» همین پیام برای والدین هم بسیار مهم است؛ اینكه لازم نیست فرزند ما موجود خاصی باشد یا استعداد خاصی داشته باشد، كافی است من او را باور داشته باشم و این باور را به او منتقل كنم و در نهایت استعدادش را كشف كرده و او را درست آموزش دهم. 

یادمان باشد یك جمله و حتی یك كلمه، می‌تواند تمام باور و دنیای یك فرد را زیرورو كند؛ پس حواس‌مان باشد كه چه حرفی به فرزندمان می‌گوییم! برای بهتر بودن، موفق و شاد بودن مدام منتظریم كه یك اتفاق خاص برای‌مان بیفتد یا كار خاصی برای كودك انجام دهیم، یك كلاس ویژه یا یك استاد خاص اما این یعنی شرطی‌سازی موفقیت! اما باورهای درون است كه تعیین‌كننده مسیر و موفقیت هستند.

هر چه باور دارید، همان می‌شود...

این انیمیشن، هم در روایت خود داستان و هم در دیالوگ‌ها، تاكید زیادی بر باورها دارد؛ اولا اینكه چه باوری نسبت به دشمن‌مان، خودمان و ایرادهای خودمان داریم! اگر دشمن را زیادی بزرگ ببینیم، حاضر نمی‌شویم حتی با او مبارزه كنیم! اگر نقطه‌های ضعف خودمان را خیلی بزرگ بدانیم، باز برای تغییرشان حركتی نمی‌كنیم.

اما اگر باور كنیم كه خودمان قهرمانیم یا به دیگری به عنوان قهرمان باور داشته باشیم، موفق خواهیم شد. درست مثل جایی كه شیفو به اوگ‌وی می‌گوید: «یك خبر بد دارم؛ تایلانگ از زندان فراركرده!» و اوگ‌وی جواب می‌دهد: «بله، این خبر بده! اما به شرطی كه قهرمان‌مون رو باور نداشته باشیم!» پس اینكه من چه باوری نسبت به خودم داشته باشم، باعث پیشرفت، درجا زدن یا عقبگرد ما می‌شود و تاكید بر این موضوع كه «ما چه باوری به فرزندان‌مان می‌دهیم» برای والدین نكته بسیار مهمی است.

ضمن اینكه این سوال مطرح می‌شود كه «سنین كودكی چرا سنین مهمی در تربیت و آموزش است؟» چون بیشترین باورهای هسته‌ای كودك در دوران كودكی شكل می‌گیرد؛ اینكه باور داشته باشم جامعه به من كمك می‌كند، باور داشته باشم كه باید برای جامعه‌ام مفید باشم، باور داشته باشم كه حتما می‌توانم اتفاق مثبتی ایجاد كنم، می‌توانم تغییر كنم، باور كنم كه ایرادهای زیادی ندارم و نقاط مثبت هم دارم و خیلی باورهای دیگر.

با توجه به تربیت والدین، جامعه، مدرسه و محیط، ما باور می‌كنیم كه مسوولیتی نسبت به محیط‌مان داریم، درست مثل پو كه اگر این‌طور نبود و به حال خودش رها می‌شد، در خوشبینانه‌ترین حالت شاید فقط آشپزی پرخور می‌شد! اما اثرگذاری محیط و دادن باورهاست كه به او كمك كرده و به یك قهرمان تبدیلش می‌كند.

یادآوری‌هایی برای بزرگترها!

- تاكید بر این نكته كه «هیچ چیز تصادفی نیست؛ ما موجودات انتخاب‌گری هستیم» بسیار مهم و آموزنده است، «پو» تصادفی قهرمان نشد، تلاش كرد تا به مقام «جنگجوی اژدها» رسید.

- تاكید بر زمان حال هم در این فیلم بسیار مهم است و مدام این نكته تكرار می‌شود كه «به زمان حال فكر كن، به دمی كه الان وجود دارد.» خیلی اوقات ما نباید به بچه‌ها و حتی بزرگ‌ترها، اضطراب آینده را بدهیم. باید بگوییم الان، در این زمان و مكان تلاش كن! اكنون و اینجا فعال باش و به پیش‌بینی آینده نپرداز. ما برای آینده به پیش‌بینی نیازی نداریم بلكه باورهای مثبت لازم داریم. در این انیمیشن دیالوگی نداریم كه بگوید: «اگر ببازم، چه؟!» و این، دادن باورهای مثبت است.

- نكته دیگری كه در فیلم به آن تاكید می‌شود، دوری از بیكاری و بطالت است. وقتی پو به شیفو می‌گوید: «تو استاد من نیستی شیفو، منم جنگجوی اژدها نیستم» و شیفو می‌پرسد: «چرا همون اول نرفتی؟ می‌دونستی كه می‌خوام از شرت خلاص بشم ولی وایسادی؟» پو جواب می‌دهد: «وایسادم كه وایسادم! وایسادم چون هر دفعه كه با آجر می‌زدی توی سرم یا می‌گفتی كه بو می‌دم، بهم برمی‌خورد ولی هیچ كدوم به سختی اون نبود كه هر روز زندگیم رو به بطالت می‌گذروندم!» و واقعا هیچ‌چیز بدتر از بیكاری و بطالت، خلق یك كودك را تنگ نمی‌كند! باید برای فرزندم برنامه داشته باشم؛ حتی اگر از نظر جسمی خسته می‌شود، نباید حمایتگر افراطی باشیم و با فكر اینكه مبادا فرزندمان خسته شود، او را تشویق به بیكاری و تنبلی كنیم.

تشکرات از این پست
zahra_53
دسترسی سریع به انجمن ها