پاسخ به: نبوت در نهج البلاغه
دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 1:32 AM
و لقد قرن الله به صلى الله عليه و آله من لدن أن كان فطيما أعظم ملك من ملائكته يسلك به طريق المكارم، و محاسن أخلاق العالم ليله و نهاره و لقد كنت أتبعه اتباع الفصيل أثر أمه، يرفع لى فى كل يوم من أخلاقه علما، و يأمرنى بالاقتدأ به. و لقد كان يجاور فى كل يوم من أخلاقه علما، و يامرنى بالاقتدأ به. و لقد كان يجاور فى كل سنته بحرأ فأراه، و لا يراه غيرى. و لم يجمع بيت واحد يومئذ فى الاسلام غير رسول الله صلى الله عليه و آله - و خديجةُ و أنا ثالثهما. أرى نور الوحى و الرسالُة، و أشم ريح النبوة. و لقد سمعت رنه الشيطان حين نزل الوحى عليه صلى الله عليه و آله فقلت: يا رسول الله ما هذه الرنة ؟فقال هذا الشيطان قد أيس من عبادته. أنك تسمع ما أسمع، وترى ما أرى، ألا أنك لست بنبى، و لكنك لوزير، و أنك لعلى خير.
و لقد كنت معه صلى الله عليه و آله لما أتاه الملا من قريش، فقالوا له ؛ يا محمد أنك قد ادعيت عظيما لم يدعه أباوك و لا أحد من بيتك، و نحن نسالك امرا ان انت اجبتان اليه و اريتناه، علمنا أنك نبى و رسول، و أن لم تفعل علمنا انك ساحر كذاب، فقال صلى الله عليه و آله: و ما تسألون ؟قالوا: تدعو لنا هذه الشجرة حتى تنقلع بعروقها و تقف بين يديك فقال صلى الله عليه و آله: أن الله على كل شىء قدير، فان فعل الله لكم ذلك، أتؤ منون و تشهدون بالحق ؟قالوا: نعم قال: فانى سأريكم ما تطلبون، و أنى لاعمل أنكم لا تفيئون الى خير، و أن فيكم من يطرح فى القليب، و من يحزب الاحزاب. ثم قال صلى الله عليه و آله: يا أيتها الشجرة أن كنت تؤ منين بالله و اليوم الاخر، و تعلمين أنى رسول الله، فانقلعى بعروقك حتى تقفى بين يدى باذن الله. فوالذى بعثه بالحق لانقلعت بعروقك حتى تقفى بين يدى باذن الله. فوالذى بعثه بالحق لانقلعت بعروقها، و جأت و لها دوى شديد. و قصف كقصف أجنحة الطير؛ حتى وقفت بين يدى رسول الله صلى الله عليه و آله مرفرفُة، و ألقت بغصنها الاعلى على رسول الله صلى الله عليه و آله و ببعض أغصانها على منكبى، و كنت عن يمينه صلى الله عليه و آله، فلما نظر القوم الى ذلك قالوا - علوا و استكبارا -: فمرها فلياتك نصفها و يبقى نصفها، فأمرها بذلك، فأقبل اليه نصفها كأعجب اقبال و أشده دويا، فكادت تلتف برسول الله صلى الله عليه و آله، فقالوا - كفرا و عتوا -: فمر هذا النصف فليرجع ألى نصفه كماكان، فأمره صلى الله عليه و آله فرجع ؛ فقلت أنا: لا اله الا الله انى أول مؤ من بك يا رسول الله، و أول من أقربأن الشجرة فعلت ما فعلت بأمر الله تعالى تصديقا بنبوتك، و اجلا لا لكمتك. فقال القوم كلهم. بل ساحر كذاب، عجيب السحر خفيف فيه، و هل يصدقك فى أمرك الامثل هذا! يعنوننى و أنى لمن قوم لا تأخذهم فى الله لومة لائم، سيماهم سيما الصديقين، و كلامهم كلام الابرار، عمار الليل و منار النهار، متمسكون بحبل القرآن. يحيون سنن الله و سنن رسوله. لا يستكبرون و لا يعلون، و لا يغلون و لا يفسدون. قلوبهم فى الجنان و اجسادهم فى العمل.
خداوند متعال آن وجود نازنين را از موقعى كه از شير باز شد، شب و روز با يكى از بزرگ ترين فرشتگان همراه فرمود كه آن حضرت را در مسير اكتساب صفات و اتصاف به بهترين اخلاق دنيا قرار دهد. و در هر سال در كوه حرا مجاور مى گشت من او را مى ديدم و كسى جز من او را نمى ديد. در آن روز اسلام و مسلمين در هيچ خانه اى نبود غير از خانه رسول خدا صلى الله عليه و آله و خديجه و من سومين آنان بودم نور وحى و رسالت را مى ديدم و عطر پيامبرى را استشمام مى كردم. من ناله شيطان را در آن هنگام كه وحى به آن نازل شد، شنيدم عرض كردم: يا رسول الله! چيست اين ناله؟
فرمود: ناله شيطان است كه به جهت نااميدى از اين كه عبادت شود سرداده است، تو مى شنوى آنچه را كه من مى شنوم و مى بينى آنچه را من مى بينم، ولى تو پيامبر نيستى، بلكه تو وزير من هستى و تو در مسير خير قرار گرفته اى، و من با آن حضرت صلى الله عليه و آله بودم در آن موقع كه قريش نزد آن حضرت آمدند و به او گفتند: اى محمد! تو ادعاى بزرگى به راه انداخته اى، چنان ادعايى كه پدران و ديگر دودمانت مطرح نكردند، ما چيزى از تو مسألت مى كنيم و اگر به ما پاسخ دادى و آن را به ما ارائه نمودى مى فهميم كه تو قطعا ساحر و دروغ گويى.
آن حضرت فرمود: سوال شما چيست؟
آنان گفتند: بخوان اين درخت را تا از ريشه هايش كنده شود (و مجموع اجزايش) بيايد و در مقابل بايستند.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند بر همه چيز تواناست، آيا اگر خداوند اين كار را براى شما كرد ايمان مى آوريد و به حق شهادت مى دهيد؟
آن حضرت فرمود: من به زودى آنچه را مى خواهيد به شما نشان مى دهم، در حالى كه مى دانم شما به سوى خير باز نخواهيد گشت! در ميان شما كسى است كه در چاه انداخته مى شود و كسى است كه احزاب تشكيل مى دهد.
سپس آن حضرت صلى الله عليه و آله فرمود: اى درخت! به خدا و روز قيامت ايمان دارى و مى دانى كه من رسول خدا هستم، با ريشه هايت از زمين درآى و با اذن خداوندى در برابر من بايست!
سوگند به آن خدايى كه او را بر حق برانگيخته است. آن درخت با ريشه هايش از جاى كنده شد و به طرف رسول خدا صلى الله عليه و آله گسترد و بعضى از شاخه هايش را هم روى شانه من انداخت و من در آن حال در طرف راست آن حضرت ايستاده بودم.
هنگامى كه قوم قريش اين معجزه ديدند از روى خود بزرگ بينى و تكبر، چنين گفتند: امر كن نيمى از اين درخت بيايد و نيم ديگر بماند!
حضرت به اين خواسته آنان عمل كرد و به درخت امر فرمود، نيمى از آن درخت به طور شگفت انگيزترى از حالت اول و با صدايى شديدتر به طرف پيامبر روى آورد و نزديك بود به پيامبر خدا بپيچد، بار ديگر آن مردم از روى كفر و گردنكشى گفتند: دستور بده اين نيمه درخت برگردد به آن نيمه اش (تا به صورت اوليه اش برگردد)!
رسول خدا صلى الله عليه و آله امر فرمود نيمه درخت بر روى همان نيمه اول برگشت.
من گفتم: (لا اله الا الله) نيست خدايى مگر الله) من اولين مؤ من به تو هستم و من اولين كس هستم كه اقرار كرد به اين كه آنچه را كه درخت امروز انجام داد به امر خداوند تعالى و براى تصديق نبوت و تجليل و تعظيم سخن تو بود. در اين هنگام همه آن قوم گفتند: اين شخص پيامبر نيست بلكه ساحرى است دروغگو كه سحرش شگفت انگيز است و در اين كار سبك دست تردست. و آيا كسى جز اين شخصى (مقصودشان من (على بن الى طالب) بودم وجود دارد كه اين ادعا و كار تو را تصديق كند؟و قطعى است من از قومى هستم كه سرزنش كننده اى آنان را در راه خدا از كار باز نمى دارد. چهره آنان چهره با عظمت ترين راستگويان است و سخن نيكوكاران شب بيدار و هدايت گران روز.
آنان هستند تمسك كنندگان به قرآن، كه سنت هاى خدا و رسول خدا صلى الله عليه و آله را احيأ مى كنند، نه تكبر مى ورزند و نه بلندگرايان اند و نه مردم را به زنجير مى كشند و نه فساد در روى زمين به راه مى اندازند، دل هاى آنان در بهشت است و بدن هاى آنان در كار و كوشش.39
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.