پاسخ به:یادنامه سرداران شهید
شنبه 11 دی 1389 7:47 PM
به سال 1340 ﻫ. .ش در مشهد مقدس در خانوادهاي مذهبي و دوستدار اهل بيت عصمت و طهارت (ع) متولد شد . پدرش كه از كسبه متعهد به شمار ميآمد ، در دوران ستمشاهي و اختناق ، با علماء و روحانيون مبارز، از جمله حضرت آية الله خامنهاي (مدظله العالي ) شهيد هاشمي نژاد و شهيد كامياب ارتباط داشت . وي كه براي تربيت فرزندش اهميت زيادي قايل بود . محمود را همراه خود به مجالس و محافل مذهبي و نماز جماعت ميبرد و از اين راه فرزندش را با مكتب اهل بيت (ع) و تعاليم انسان ساز اسلام آشنا ميكرد .
شهيد كاوه دوران تحصيلات ابتدايي خود را در چنين شرايطي سپري كرد .از آنجا كه خواست پدرش به هنگام تولد محمود اين بود كه وي را در سلك صالحان و پيروان واقعي مكتب اسلام قرار دهد ،با علاقه قلبي و مشورت پدر وارد حوزه علميه شد و همزمان تحصيلات دوران راهنمايي و دبيرستان را نيز ادامه داد .
با شروع جريانات انقلاب ، او كه جواني با نظاط فعال و مذهبي بود با شركت درمحافل درسي مسجد جوادالائمه و امام حسن مجتبي (ع) كه در آن زمان از مراكز تجمع نيروهاي مبارز بود .ازهدايتها و تعاليم حضرت آيت الله خامنهاي (مدظله العالي ) بهرههاي فراواني برد و رهتوشههاي همين تعاليم را با خود به محيط دبيرستان و ميان دانش آموزان منتقل مينمود .او در دبيرستان به عنوان محور مبارزه شناخته ميشد . با علاقه وافر به پخش اعلاميههاي حضرت امام خميني (قدس سره) ميپرداخت و فعالانه در راهپيماييها و درگيريهاي زمان انقلاب شركت داشت .
با پيروزي انقلاب اسلامي شهيد كاوه جزو اولين عناصر مؤمن و متعهدي بود كه به سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در شهر مقدس مشهد پيوست و پس از گذراندن يك دوره اموزش شش ماهه چريكي ، به آموزش نظامي برادران سپاه و بسيج پرداخت . پس از آن براي حفاظت از بيت شريف حضرت امام خميني (قدس سره) در يك مأموريت شش ماهه به تهران عزيمت كرد وبا شروع جنگ تحميلي به همراه تعدادي از نيروهاي خراسان به جبهههاي جنوب اعزام شد . مدتي بعد به علت نيازشديدي كه پادگان به مربي داشت او را براي آماده سازي و آموزش نيروها به مشهد فراخواند .
به دنبال عمليات سرنوشتساز نيروهاي سپاهي در محورهاي مختلف كردستان و همزمان با تشكيل تيپ ويژه شهدا (كه فرماندهي آن برعهده شهيد ناصر كاظمي بود) شهيد كاوه به عنوان فرمانده عمليات اين تيپ انتخاب شد . پس از مدت كوتاهي از فعاليت او در اين مسئوليت (كه با آزاد سازي بسياري از مناطق همراه بود ) آوازه تيپ ويژه شهدا ، آنچنان ضد انقلاب را متحير ساخت كه به كلي روحيه خود را از دست داد و درمقابل هر يورش رزمندگان اسلام فرار را بر قرار ترجيح ميداد و ميدانست كه مقاومت در مقابل اين يگان جز خسارت و نابودي ثمري نخواهد داشت .
آزاد سازي سد بوكان و جاده 47 كيلومتري آن ، جاده صائين دژ به تكاب ، پاكسازي منطقه كيلر و اشتوزنگ آزادسازي محور استراتژيك پيرانشهر به سردشت كه به عنوان مركزيت و نقطه ثقل ضد انقلاب بشمار ميآمد و منجر به انهدام مركز راديويي آنها و فتح ارتفاعات مهم مرزي منطقه الواتان و آزاد سازي زندان دوله تو و كشتن بيش از 750 نفر از ضد انقلاب گرديد ، ازجمله نبردهاي تهاجمي بود كه توسط شهيد كاوه و همرزمانش در تيپ ويژه شهدا طرح ريزي و به اجرا گذاشته شد . تعداد عملياتي كه به وسيله اين شهيد عليه ضد انقلاب فرماندهي شد آن قدر زياد است كه ذكر نام تمامي آنها در اين مختصر ميسر نيست .
او كه پس از شهادت سرداران رشيد اسلام شهيد ناصر كاظمي شهيد محسن گنجي زاده و شهيد محمد بروجردي در خرداد 1362 رسماً به فرماندهي تيپ منصوب شده بود ، با تلاش همه جانبه براي آموزش ، سازماندهي و آماده سازي نيروها از هيچ كوششي دريغ نميورزيد .
بنا به صلاحديد فرماندهي محترم سپاه در تاريخ 29/4/1362 تيپ ويژه شهدا مأموريت يافت تا درعمليات برون مرزي والفجر 2 كه درمنطقه حاج عمران انجام ميگرفت شركت نمايد . در اين عمليات شهيد كاوه با هدايت قوي رزمندگان ، اهداف از پيش تعيين شده تيپ از جمله ارتفاعات 2519 را با موفقيت به تصرف درآورد .
همزمان با عمليات والفجر 4 مأموريت پاكسازي محور سردشت از لوث وجود ضد انقلاب (دمكراتها و منافقين) به اين تيپ واگذار شد. رزمندگان غيور و سلحشور نيز ضمن تسلط به ارتفاعات مرزي كوهسير ، قوري ، تالشو روستاي اسلام آباد ، مركز راديويي منافقين و مقر دمكراتها را تصرف كردند.
تيپ ويژه شهدا سال 63 در عمليات بدر همراه با ساير يگانهاي سپاه با دشمن تا دندان مسلح جنگيد و در تاريخ 23/4/64 در عمليات قادر(همراه با يگانهايي از ارتش جمهوري اسلامي ) در جبهه شمالي سيدكان عراق باعث بر هم زدن آرايش نظامي دشمن گرديد . همچنين در عمليات پشتيباني والفجر 9 كه در منطقه چوارته عراق انجام گرفت . در انهدام قواي دشمن و تصرف بخشي ازخاك آنان نقش مؤثر داشت كه هر كدام نشاني از دلاوريها و حماسهآفريني شهيد كاوه و يارانش را در خود ثبت كرده است .
آقاي ساداتي در مورد شهيد ميگويد : قبل از انقلاب در پخش اعلاميههاي امام عزيزمان شهيد كاوه تلاش پيگيري داشتند در يكي از موارد هنگاميكه كتاب جامع المقدمات را به دست داشت ( در آن موقع طلبه بودند ) و مشغول پخش اعلاميه بودند ، ناگهان به مأمورين شهرباني برخورد ميكند كه جلويش را گرفت و گفت : در دست شما چيست ؟ خيلي صريح جواب داد . مگر نميبيني ؟ كتاب مقدمات است . من طلبهام . مأمور كتاب را گرفت و مشاهده كرد كه كتاب جامع المقدمات است .
همسر شهيد ميگويد :
شهيد كاوه بيشتر در محدوده جبهه بودند او به فرزند خود زياد محبت نميكرد چون ميگفت كه ماندني نيستم وبه زودي شهيد ميشوم اگر به فرزند زياد محبت كنم او در وقت شهادتم خيلي احساس دل تنگي ميكنند.
صفات ارزنده و ويژگيهاي ايماني كه اين شهيد داشت باعث شد كه خود را وقف انقلاب كند و با اهميتي كه كردستان براي وي داشت خود را فرزند كردستان معرفي ميكرد .روحيه والا و انساندوستي او به قدري در اطرافيان اثر ميگذاشت كه با وجود تبليغات سوء دشمنان و ايجاد جو مسموم عليه آن شهيد و يگان تحت امرش ، هنگامي كه به درجه رفيع شهادت نائل شد مردم مهاباد با پاي برهنه زير پيكر پاك و مطهر سردار بزرگ خود بر سر و سينه ميزدند و اشك ميريختند و ضد انقلاب را نفرين ميكردند .
او با الهام از سخن خداوند كه در وصف مؤمنان بيان شده است : «اشداء علي الكفار و رحماء بينهم در قلب مردم و نيروها جاي گرفته بود و هيچ انگيزهاي جز خدمت به انقلاب و احياي ارزشهاي الهي نداشت .
شهيد كاوه در عين حال كه تمام اوقاتش را براي مبارزه به كار ميبست ،از پرداختن به تكاليف ديني و انجام مستحبات نيز غافل نبود . او از مروجين قرآن كريم بود و با عشق خالصانه به اسلام و مكتب آيات جهاد را تلاوت ميكرد و در صحنه جنگ و مقاتله با دشمنان آن را در عمل تفسير مينمود .
روحيه اطاعت پذيري و ولايتي هوش سرشار و چابكي در عمليات مسلح بودن به سلاح تقوا و اخلاق حسنه ، شجاعت و بيباكي ، ساده زيستي و صميميت با نيروها از جمله ويژگيهاي شخصيتي آن شهيد والا مقام است .
با وجودي كه در مقابل ضد انقلاب سازش ناپذير ، جسور و با شهامت بود ، اما در داخل تيپ با نيروهاي تحت امر خود برخوردي بسيارمتواضعانه و با صف و صميمي داشت و همين تواضع او سبب شده بود كه محبوبيت خاصي در بين نيروها داشته باشد .
شهيد كاوه در قلب نيروهاي بسيجي و سپاهي جاي داشت .
او مصداق بارز تلفيق محبت و قاطعيت در امر فرماندهي نظامي بود .
روزي يكي از نزديكان وي به منطقه آمده بود . يكي از برادران تقاضا كرد كه كار مناسبي به او محول كنند شهيد كاوه پاسخ داد : همه بسيجيها فاميل من هستند.
در بعد آمادگي جسماني هيچ گاه از ورزش غافل نبود و با تشويق نيروها و حضور در مسابقات ورزش ، آمادگي رزمي نيروها را بالا ميبرد ، همواره براي تشويق بچه ها ميگفت : موفقيت من در كوههاي بلند كردستان مديون ورزش است .
او چريكي زبده بود كه در عمل و جنگ چريك شده بود نه با درسهاي تئوري.
او داراي فضايل روحي و اخلاقي ويژهاي بود و انجام كار خالصانه و بيريا را سرلوحه زندگي خود قرار داده بود .
عموما كم سخن ميگفت و بيشتر عمل ميكرد و همواره سعي ميكرد وحدت ارتش و سپاه حفظ شود و ارتشيان نيز او را ازخود ميدانستند . اين اتصال و روحيات فرماندهي بود كه تيپ شهدا را به آنجايي رساند كه مقام معظم رهبري (مدظله العالي) درباره اين يگان و شهيد كاوه فرمودند :
تيپ ويژه شهدا كه ايشان فرماندهياش را بر عهده داشتند يكي از واحدهاي كارآمد ما محسوب ميشد .
او در عمليات گوناگون شركت داشت و كار آزموده ميدان جنگ شده بود از لحاظ نظم اداره واحد مديريت قوي دوستي و رفاقت با عناصر لشكر از لحاظ معنوي اخلاق ادب تربيت توجه و ذكر يك انسان جوان اما برجسته بود .
اين جوان (شهيد كاوه) جزو عناصر كمنظيري بود كه او را درصدد خودسازي يافتم . حقيقتاً اهل خودسازي بود هم خودسازي معنوي و اخلاقي و تقوايي و هم خودسازي رزمي .
گهگاه اتفاق ميافتاد با بدني مجروح از جبهه به مشهد برميگشت اما به محض نياز به حضورش درجبهه با همان بدن تركش خورده خود را به منطقه جنگي ميرساندند و به سفارشهاي پزشكان اعتنائي نميكردند . حتي در يكي از عيادتهايي كه يكي از مقامات بلند پايه از ايشان داشت از شهيد خواست جهت بهبودي مدتي به جبهه نرود . ايشان بقدري خشمگين شد كه شخص ديگري از او تقاضاي ماندن در غير منطقهي جنگي را نكرد .
دشمن بايد بداند و اين تجربه را كسب كرده باشد كه هر توطئهاي را كه عليه انقلاب طرحريزي كند ، امت بيدار و آگاه با پيروي از رهبر عزيز آن را خنثي خواهد كرد . آينده جنگ هم كاملاً روشن است كه پيروزي نصيب رزمندگان اسلام خواهد شد و هيچگاه ما نخواهيم گذاشت كه خون شهيدانمان هدر رود.
خون شهيدان كه قلب گرمشان در آسمان شهر جنايت به خون نشست بگذار كه همت والايشان را بستائيم و غيرت و تقوايشان را شايد كه روزمرگيمان را از تن بزدائيم .
بگذار جاودانگي شهيدان عشق را كه در قربانگاهها به شهادت ايستادند ، ما نيز شاهد شويم كه شهيدان پيام خويش را سرخ سرخ در سينههاي ما نگاشتند تا كه مرگ بيثمر و بيرنگ را به جاودانگي شهادت بدل كنيم . آنان قلبهاي لبريز ازعشق و صداقتشان را كريمان ارزاني كردند و خشماهنگ با بيداد درافتادند تا كه عجز و حقارت را در اندرون تك تك ما فرو شكنند .
اگر ايمانشان را براي ابد به ما هديه كردند ، اگر ايستاده مردن را به ما آموختند . چه ناسپاسي نامردانهايست كه بييادشان شب را به سر آريم و بينامشان روز را بياغازيم .
چه كسي كربلاي سالار ما حسين (ع) را دوباره بپا كرد ؟
لحظههايي كه زبان دركام ماندهمان قادر به اعتراض نبود، و شرافت و تقوي ، شعور و غيرتمان به غارت ميرفت ، كدامين تن در ظهر بلوغ عصيان سرخي عاشورا را به چشمان بينورمان تاباند و جز شهيد چه كسي باوركرد كه زندگي در غلظت سياه شب تنها فريب خويش است ؟
براي زيستن (و نور ، براي رستن از شرك براي رهائي از مرگ و رسيدن به جاودانگي تنها شهيد راه مينمايد و صفير تيز گلولههايش مشعل پرشعله راهي ميشود كه خلق خدا را به صبح روشن نويد ميدهد .
وبه دل ترنم آيات كه صبح گشته قريب و به منقار شاخه زيتون تا اوج روشن خورشيدها شهيد پيمود يكشبه صدساله راه را اينكه شهيد با انفجار قلب پر از ايمان _ در عمق باور خاموش روحش بذر خجسته آزادگي نشاند ، قلبي به گرمي خورشيد درآسمان شهر جنايت نشست در راستاي ثابت فوارههاي خون صد اغناي قامت پژمرده راست شد .
از شوق و شور شهادت خنجري دگر دميد من مرگ هيچ شهيدي را باور نميكنم من با شهيد هميشه باور كردم كه وطن خالي از انديشه آزادي نيست من با شهيد دوباره باور كردم كه تا انتهاي اين شب ديجور باقي است فرصت عصيان اينك مزار شهيدان درسينههاي ماست ، كه دوست دارم همه هستيام را ارزاني كنم در پاي ايمان و تقواي همه برادران شهيد شهيدان برادر _ اين گلگون پيكرهاي پرفريادي كه در برابر اوج عظمتهايشان شرم دارم و شرم از اينكه هنوز ندايشان را جانانه لبيك نگفتهام.
اينك تو اي به هر محرم شاهد اي به هر عاشورا شهيد اي به هر كربلا قرباني بر خويشتن به بال كه امروز خون سرخ تو در كوچهها ميجوشد اين قلب توست .
اين همه را بنگر و بر خويشتن به بال
اينك در قلب تكتك ما يك شهيد يك شاهد بيشكست ،
بيپايان بيدار و بيدارتر نشسته است و ما را با شهيدان پيوندي هميشگي است .
ما مرگ هيچ شهيدي را باور نميكنيم آن فروريخته گلهاي پريشان در باد
كز مي جام شهادت همه مدهوشانند
يادشان زمزمه نيمه شب مستان باد
تا نگويند كه از ياد فراموشانند
تيپ ويژه شهدا كه ايشان فرماندهياش را بر عهده داشتند يكي از واحدهاي كارآمد ما محسوب ميشد .
سرانجام زندگي اين اسطوره ملي با افتخار و شهادت بود.
شهريور ماه 1365 روزي كه روح اين سردار شجاع اسلام و سرباز وارسته حضرت
بقيهالله الاعظم در عمليات كربلاي 2 بر بلنداي قله 2519 حاج عمران به پرواز درآمد ، دل صخره و كوه ، ياد و خاطره شجاعت او را در خود ثبت كرد آن روز كاوه مزد جهاد را كه شهادت بود ، دريافت كرد و به بارگاه عزالهي فراخوانده شد .
مشغول هدايت نيروهايش به سمت جبهه دشمن بود كه با اصابت تركش گلوله توپ به شهادت رسيد و ايران اسلامي را از داشتن ابرمردي محروم كرد كه در طول 25 سال عمر با بركت، منشأ خدمات و افتخارات زيادي بود ؛افتخاراتی كه خيلي از آن در خاك تفتيده جبهه ها مانده است. شهيد سرتيپ حسن آبشناسان فرمانده لشكر 23 نوهد ارتش جمهوري اسلامي ايران در دوران دفاع مقدس درباره كاوه گفته است: « اگر در دنيا يك چريك پاكباخته و دلباخته به اسلام و امامخميني (ره) وجود داشته باشد، محمود كاوه است. هر رزمندهاي كه ميخواهد خوب پخته و آبديده شود بايد به تيپ ويژه شهدا و نزد او برود».
خصال و ويژگيهاي درخشنده او در تمام مدت خدمتش و در تصدي مسئوليتهاي مختلف درسي است بس بزرگ براي همه سربازان اسلام و پاسداران انقلاب اسلامي تا با به كارگيري آنها و آراسته شدن به آن سجاياي اخلاقي نمونههايي از لشكريان مخلص حضرت بقية الله الاعظم(عج) باشند وخود را براي دفاع ازحريم اسلام و ارزشهاي متعالي آن همواره مهيا و آماده سازند .
نام خانوادگی:کاوه
نام: محمود
تاریخ تولد: اول خرداد 1340
نام پدر:محمد
نام مادر: ماه نساء
محل تولد:مشهد
محل سکونت والدین:مشهد
مشخصات همسر:فاطمه عمادالاسلامی/1342
تاریخ ازدواج:1363
ثمره ازدواج:یک فرزند (زهرا)
تحصیلات:سوم دبیرستان
تاریخ ورود به سپاه:15/3/1358
شماره شناسنامه:1200 موالید
کد پاسداری: 7/0803629
درصد جانبازی:عدم مراجعه برای تعیین درصد
آخرین مسئولیت: فرمانده لشگر 55 ویژه شهدا
تاریخ شهادت:11/6/1365 منطقه عملیاتی کربلای دو ، ارتفاعات 2519
علت شهادت:اصابت ترکش به سر
مزار:مشهد ، بهشت رضا ، قطعه شهدا
مربی آموزش نظامی15/3/1358؛2/6/1359
مسئول محافظین بیت امام (ره)3/6/1359؛3/8/1359
مربی آموزش نظامی4/8/1359؛22/9/1359
مسئول عملیات سقز23/9/1359؛7/12/1360
مسئول عملیات تیپ ویژه شهدا8/12/1360؛31/4/1361
فرمانده تیپ ویژه شهدا1/5/1361؛1/2/1365
فرمانده لشگر ویژه شهدا2/2/1365؛18/6/1365
اصابت گلوله به ناحیه شکم اسفند ماه 1361پاکسازی روستای محمد شاه از توابع مهاباد
اصابت گلوله به ناحیه شانه چپ مرداد ماه 1363پاکسازی منطقه عمومی دارلک از توابع مهاباد
اصابت ترکش به ناحیه دست راست وسر بهمن ماه 1363منطقه عملیاتی بدر
اصابت ترکش به صورت اسفند ماه 1364منطقه عملیاتی والفجر
اصابت 12 ترکش نارنجک به ناحیه سر اردیبهشت 1365منطقه عمومی حاج عمران عراق موسوم به تک حاج عمران
سردار شهید محمود کاوه فقط در سال 1358 یک دوره آموزش عمومی و نیز آموزش جنگ های نامنظم را به مدت چهار ماه به همراه سه نفر دیگر از کادر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خراسان در پادگان امام علی (علیه السلام ) گذرانده است.
1340 ولادت در اول خرداد ماه ، مشهد مقدس
1346 تحصیل در حوزه علمیه
1352 تحصیل در مدرسه راهنمایی
1355 تحصیل در دبیرستان خوش نیت
1357 آغاز انقلاب اسلامی ملت ایران
1358 عضویت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
1358 مربی پادگان آموزش نظامی سردادور
1358 اعزام به تهران جهت گذراندن دوره چریکی
1359 عزیمت به جماران و سرپرستی گروه حفاظت از بیت امام خمینی (ره)
1359 عزیمت به جبهه های جنوب
1359 عزیمت به کردستان و سرپرستی گروه پاسداران اعزامی به سقز
1359 فرمانده گروهان اسکورت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سقز
1360 فرمانده عملیات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سقز
1360 قائم مقام فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سقز
1360 فرمانده عملیات تیپ ویژه شهدا
1361 مجروحیت در عملیات پاکسازی منطقه محمد شاه مهاباد از ناحیه شکم
1362 فرمانده تیپ ویژه شهدا
1363 ازدواج با خانم فاطمه عماد الاسلامی
1363 تولد تنها فرزندش زهرا کاوه
1363 مجروحیت در عملیات پاکسازی منطقه دارلک مهاباد از ناحیه کتف
1363 مجروحیت در عملیات بدر از ناحیه دست
1364 مجروحیت در عملیات قادر از ناحیه دست
1365 فرمانده لشگر ویژه شهدا
1365 مجروحیت در تک حاج عمران از ناحیه سر
1365 شهادت در یازدهم شهریور بر روی ارتفاعات 259 حاج عمران
منبع : نرم افزار چند رسانه ای حماسه کاوه
قهرمان ملي به نام «كاوه»
غلامرضا بني اسدي
ببخشيد كه با يك روز تأخير از سالگرد كوچ سرخ ستاره سهيل خراسان ، فرزند كردستان ، محمود كاوه مي نويسم . اين بي دليل نيست دليلش هم آنكه من هنگام شهادت كاوه هم با يك روز تأخير با خبر شدم . سال 65،12 شهريور ، جزيره مجنون از زبان يك پاسدار كه يك پايش توي قايق بود و پاي ديگرش روي پل . آمد با اين خير تلخ "كاوه" شهيد شد ! همه شهد در كاممان شرنگ شد آن روز به پهناي صورتمان گريستيم همه و سنگرهامان شد محفل عزاداري او كه عزيزش مي داشتيم . و به نام بلند او فخر مي فروختيم . رعنا جوان بيست و پنج ساله ديار امام رضا (ع) كه خود را فرزند كردستان مي خواند . قهرمان ملي كه در نبرد با خصم متجاسر و متجاوز در مبارزه با ناكثين و قاسطين و مارقين دوباره تاريخ هميشه به جلو گام برمي داشت ، او درس آموز مكتب مردي بود كه "علي" مي نامندش و تاريخ گواه است كه زره او در هيچ نبردي پشت نداشت و هيچ دشمني پشت او را نديده بود ! محمود ، اين شير بچه مكتب علوي هم اينگونه بود . گواه اين مدعا از كردستان تا آذربايجان غربي ، تا جنگلهاي آلواتان ، تا حاج عمران تا جبهه مياني جنگ تا مهران ، تا جنوبي ترين نقطه جنگ در جزيره مجنون ... همواره حضوري به هنگام داشت . نام او كافي بود تا ستاره ها بر شانه ژنرالهاي چهار ستاره ارتش عراق بلرزد و پشت لرزه ، بيماري واگير دمكرات و دمكرات شوند . او مهربانتر از برادر بود براي مردم محروم كرد ، چيزي شبيه بروجردي و اشداء علي الكفار و المنافقين و آنهايي كه ايران را قطعه قطعه مي خواستند . كاوه ، آهنگر نبود ، اما از آهن محكمتر بود ، فولاد و آبديده تر از فولاد ، شايد در فرداهاي دور شاعري در اندازه فردوسي طلوع كند و روايت رزم محمود كاوه را به شعر در آورد و اسطوره اي حقيقي به نسلها و عصرها هديه كند . عادت قهرمان ملي ما اين بود ؛ اگر دشمن زد ، تو محكمتر بزن ! و به فرموده مولا علي (ع) د رجنگ دندانهايت را به هم بفشار و آخرين نفر لشكر دشمن را در نظر بگير .... محمود ، هم روحش را با تهجد صيقل مي داد و هم سلاحش را با عزم ملي . آنچه از او تا به حال گفته شده است بيشتر يك روي سكه است ، او با دشمن سازش ناپذير مي جنگيد ، براي سرش جايزه گذاشته بودند و او به قلب خطر مي زد . در دفاع از يارانش بي باك مي شد ،كمين زنندگان خصم را به مرصاد الهي مي كشاند با قاتلان رزمندگان و مردم بي گناه با زبان خودشان سخن مي گفت امام هرگز بي گناهي را به گلوله نمي بست ! اين را در پاسخ آنهايي مي گويم كه قانون جنگ ندانسته و منطق مبارزه نياموخته و قاعده نترس نخوانده گاه او را به تند روي متهم مي كنند در كردستان ، حال آنكه او كردها را چون جان خويش عزيز مي داشت و جز با جنگاوران بيداد پنجه در پنجه نمي انداخت .... از محمود گفتن ، فرصتي بلند مي خواهد و از خدا آن فرصت را مسئلت مي كند تا توفيق دهد و از كاوه گفتن را نصيب فرمايد .
خراسان - چهارشنبه 12 شهريورماه 1382
ياد سرداران شهيد خرا ساني را جاودانه كنيم مد تي است كه در گوشه وكنار كشور و برخي استا نها شا هد برگزار كنگر هاي و گرد هما ييهاي در تجليل از مقا م شا مخ برخي سر داران جنگ هستيم . آخرين اين ا جتما عات كنگره سر داران شهيد آذر با يجان بود كه با شكوه و جلالي خا ص چندي پيش در تبريز برگزار شد . در اين مرا سم كه با انتشار همرزمان چند كتب و نشريه همرا ه بود به زو اياي مختلف شخصيتي سر داران شهيد آذربا يجا ن پر داخته شد . فيلم هاي مربو ط به انا ن به نما يش در آمد و سخنرا نان و شا عران و ديگر سرداران سپاه به ياد آن عزيزان براي حا ضران سخن گفتند . مشابه چندين مرا سمي پيش از آن در شهرستان قم براي سردار رشيد سپاه اسلام ، شهيد ( مهدي زين الدين ) صورت داده شده بود . برو بچه ها پر شور و حال سپاه قم ، طي دو سال اين مرا سم را تكرار كرده و دوبار نام و ياد برخي از رداران خود در دفاع مقدس را زنده كرده و گرا مي داشتند . با خبر شديم كه در شهريور سال جاري نيز مرا سم مشا بهي در شهرستان اصفهان برگزار مي شود . ضمن تقدير و ابراز خو شنودي از تو جه به اين امر مهم - كه خوشبختانه در حال فراگير شدن است 1- ياد آوري ميكنم كه در اين قا فله خرا سا نيها از همه عقب تر ما نده اند و اين در حالي است كه بزرگان اين ديار د رطول هشت سال دفاع مقدس زبا نزد همگان بوده اند
2-"حما سه كاوه"محمود كاوه ، نو جوا ني بود كه با آغاز تجا وز نيرو هاي بعثي ، بدون لحظه اي درنگ ، را هي دياري شد كه بعدها داز او انسا ني سا خت متفاوت با آدمهاي ديگر . گرچه ما نند بسياري از هم سن و سالها يش پر شر و شور بود و زندگي وهمه موا هب دنيوي را دوست داشت ، اما آنچه او را را به ميدان رزم و كانون خطر كشا ند ، معنويتي است كه سراسر تا ريخ دفاع مقدسمان مشحون از آن است . قصه رزم او از رو زي كه پايش به جبهه باز شد تا آن زمان كه از ار تفاعات 2519 حاج عمران به هما سيگي خدارفت ، گاه آن چنان باور نا پذير مي آيد كه به افسا نه بيشتر شبيه است تا حقيقت ، اما را هي كه او با همه جوا ني اش به دل نيرو هايش باز كرده بوده ، حقيقتي است كه هرگز نمي توان آن را انكار كرد . كاوه در مقابله بادشمنان ، مظهر كلام اما مش بود . اما مي كه سالها پيش تر گفته بودند : ( سربازان من در گهوار ه اند ) از همين رو در صحنه نبقردي كه او حضور مي يا فت ، دشمنان ميدان را خالي مي كردند و دو ستان ، رو حيه و قوت قلبي مضا عف مي يا فتند . محمود با ان همه شور و شعف جوا ني ، و قتي آرام شد كه از بيست و پنج سا لگي اش ، فقط چند ماه گذشته بود . كتاب ( حما سه كاوه ) سو مين كتابي است كه در مورد زندگي و خا طرات سر لشكر شهيد محمود كاوه چاپ شده است . پيش از اين د ر دو كتاب ( يادگار ان) و ( كاوه معجزه انقلاب ) خا طرا تي را از او و حما سه هايش خوا نده بو ديم . سيد سعيد موسوي و حسن سهرابي نيز در دو كتاب ديگر تحت عنوان ( نبرد اكوا تان ) و ( فرياد زا گرس ) گوشه اي از عمليات هاي غرور آفربن او را داستان وار براي خوا نندگانشان به رشته تحرير در آورده اند . تدو ين اين كتاب كه مشتمل بر خا طرات بلند دوستان و همرزمان كاوه است قريب به پنج سال زمان برده و گرد آوردند براي غنا بخشيدن به اين خا طرات رنج سفر به استا نهاي مختلف و نيز دور افتاده ترين رو ستا هاي كردستان را برخود همواره كرده است . در طول جمع آوري اين خا طرات بزرگوارا ني چون علي صياد شيرازي ، غلام علي اسدي ، اصغر رمضا ني و نا صر ظريف با سينه اي پر از خا طره قفس تنگ تن را شكسته و به آسما نهاي پرواز كردند . تو جه به وي}گهايي شخصيتي و خصو صيا ت ا خلاقي و رفتار ي محمود كاوه در هر برگي از كتاب مورد نظر است . كتاب با خا طرات محمود در دوران كو دكي اش و از زبت خوا هرش آغاز و با خا طره اي حما سي و معنوي انسان آزاده اي كه چون توري درخشيد و ستاره اي شد جاودانه در آسمان تاريخ پر حما سه اين سرزمين . او لين باري كه مي خواست برود كردستان ، براي پدرش مقدمه چيني كرد تا از دهان پدر بشوند كه :( همه بايد بروند با دشمن بجنگد ، جبهه رفتن به پيري و جوا ني كار ندارد ...) و اين يعني موا قفت پير مرد با رفتن تنها پسرش به كردستان ، سرزميني كه تا خنت و تاز ضد انقلاب داخلي و سر بريدن ها يشان با عث شهرتش شده بود . سه ماه بعد كه از سقز با زگشت به خوا هرش گفته بود :( آقا جان آن شب امتحان الهي اش را خوب پس داد.) محمودتمام زندگي و جوا ني اش را وقف مردم كردستان كرد . همه مي شنا ختندش ، از اهالي مها باد و بوكان و سقز گرفته تا مردم پيرا نشهر و ارو ميه و سلما س ، خصو صا كه ضد انقلاب براي مرده يا زنده اش جايز ه هاي كلان تعيين كرده بود ( حماسه كاوه ) با باز نو يسي ( حميد رضا صدو قي ) و به همت كنگره بزرگ داشت سر داران و 23 هزار شهيد خرا سان با شما رگان 3000 نسخه در اختيار علاقه مندان قرار گرفته است.
به مناسبت سالگرد شهادت فرزند كردستان كاوه جلا مي خواهد غلامرضا بني اسدي فردوسي بايد دوباره زنده شود و "كاوه" را بسرايد . "كاوه اي" كه "آهنگر" نيست اما از آهن محكم تر است ؛ مردي به محكمي ايمان،به قدرت يقين ، به شجاعت حقيقت به نام آسماني "محمود" ، (محمود كاوه ) قصه اي كه از اين پس خيلي از قصه ها را از ياد خواهد برد . او به گاه شهادت بيست و پنج سال داشت اما نقشي كه مي بايد در زندگي ايفا كند به خوبي ايفا كرد و پايانش را هم زيبا و سرخ امضاء نمود . من معتقدم اين طول زندگي نيست كه اثر گذار و ارزشمند است بلكه اين عرض زندگي است و آنچه عرضه مي كند ، كه زندگي را مي سازد و در فرايند كمال نقش آفريني مي كند . چه بسيار كساني كه عمر را از دهها سال گذراندند اما جز صفر نمره اي در كارنامه ندارند اما بودند كساني كه اندك زيستند و صد سال را يك شبه پيمودند و كاوه از اين گروه بود . عرض زندگيش آنقدر كالاهاي ناب و باورهاي يقيني داشت كه ديگر كسي به طول عمرش حتي فكر هم نكند . سردار ملي ما ، سرلشگر شهيد خراساني سپاه اسلام ، محمود كاوه ، مردانگي را تفسير بود و شرافت را معنا ، انسانيت را مصداق بود و شجاعت را الگو ، ما به ازاي رزم مجاهدانه او ، آرامش سرشار از آزادي كردستان بود ورهايي خاك وطن از بيداد ستم متجاوزان او شاه كليد فتح بود و ترنم دعاي افتتاح . هرگاه كار قفل مي شد و در جبهه اي به مشكل برمي خورديم . محمود گره گشا بود . حضور او در هر منطقه اي اميد را با خود به جمع رزمندگان مي آورد و نامش كافي بود تا فرماندهان دشمن نگاهشان به پشت سر دوخته شود . دشمن براي سرش جايزه تعيين كرده بود اما نمي دانست سر او جز بر دامن عبوديت خم نمي شود اين را مي شود از كوههاي كردستان پرسيد كه سجده گاه كاوه بوده اند و از جنوب كه جنون عشق او را تماشا كرده است.محمود كه رفت ميراثي برايمان گذاشت ، ميراثي به نام ارزش هاي دفاع مقدس و يادگاران دفاع مقدس و حال بايد از خود بپرسيم كه چه كرديم با يادگارهاي كاوه ؟ تجليل از او نه فقط بر سر مزار او جمع شدن است و براي او مراسم گرفتن بلكه بزرگداشت او سراغ گرفتن از همرزمان اوست كه بسياري در پيچ و خم زندگي روزمره به فراموشي سپرده شده اند . سراغ گرفتن از خانواده شهداست و گشودن گره مشكلاتشان . برنامه داشتن براي زهراي كاوه و زهراهاي ديگر . تجليل از كاوه انديشيدن به راه اوست و نشان دادن راه او و بازگويي انديشه او براي نسل امروز كاوه ، جلا مي خواهد ، او را بي غبار به تماشا بگذاريد ، هر كس چشم زيبابين داشته باشد او را خواهد پسنديد . جلا دادن كاوه خود خيلي از پرسش ها را پاسخ خواهد داد .
خراسان - پنجشنبه 14 شهريور