از در موزه شهدا که وارد مي شوي ،گويي به عالم ديگري رفته اي .در آن فضاي عجيب که تو را به حال و هواي خوب روزهاي شور و حرارت جنگ و انقلاب مي برد،ناخدآگاه ،گويي دستي مانع رفتنت بشود،در مقابل اولين غرفه مي ايستي و از پشت شيشه،ندايي دروني،سلام و صلواتي روح بخش بر زبانت جاري مي کند با يادي از امام امت بکني که موزه را در ابتدا،به ياد و خاطره عزيزش مزين کرده اند. آن نگاه نافذ،دعوتت مي کند تا از نادمان روزي خوران بهشت بازديد کني،در گوشه اي از اين فضاي لذت بخش،غرفه اي آراسته به ساز و برگ نظامي و يک قرآن حتما توجهت را جلت خواهد کرد.در اينجا قرآن دست نويس شهيد والامقام و به تعريف خودش انيس و مالوف ياد حضرت امام (ره)،تيمسار شريف اشراف را مي بيني که در برگ برگ مقدس خود ، ياد معنويتش را پنهان کرده است. شريف اشراف نمومه مرداني است که در وسوسه انگيز ترين پست ها و مقام ها، فريب نخوردند و روحشان ،پاک پاک به آسمان ها ،به نزد خدايشان و به حلقه دوستان منتظرشان رفت. حضور در بخش هاي مهم ارتش،توجه خاص رژيم منحوس پهلوي به تربيت زبدگان مستعد و امکانات فراري شهيد اشراف پيش از پيروزي انقلات هيچ گاه باعث نشد تا روح عاشقش از تعقيب راه راست غافل بماند. در باب معنويت و خلوص روح تيمسار شريف اشراف همين نکته بس که گفته بود: با پايان تحرير کتاب خدا،من نيز به آرزوي خود که شهادت در راه اواست خواهم رسيد. به ياد شهيد اشراف و به ياد تمام شهداي والامقام انقلاب و جنگ تحميلي،با اشکي در گوشه چشم ،تو نيز دعا مي کنيخدايا زندگي و مرگم را چنان کن که براي اين مردان و زنان روا دانستي.
شهيد بزرگوار،در سال 1316در شهر عاشقان ،شيراز ديده به جهان گشود. تقدير الهي بر آن بود تا اين سمبل عشق به اسلام ،انقلاب و امام(ره)از دوران طفوليت ،با مشکلات زندگي دست و پنجه نرم کند تا براي مبارزه اي بزرگ تر مهيا شود. وي در آن دوران از نعمت . محبت پدر . مادر محروم مي شود و با خواهران خود،درس زندگي را مشق مي کند. پس از ده سال تحصيل موفق در دوره هاي ابتدايي و دبيرستان،وارد مدرسه نظام شيراز مي شود و 2 سال باقيمانده تحصيل را در آنجا سپري مي کند. او سپس به دانشکده افسري تهران مي رود. استعداد بالقوه شهيد اشراف در خلال تحصيل و خدمت سبب شد با يکي از برگزيدگان ارتش براي ادامه و تکميل تحصيلات در آمريکا باشد. شهيد بزرگوار در سال 1339و در شرايطي که کشور در آستانه تحولات شگرف مربوط به انقلاب قرار داشت ،به کشور بازگشت.
شهيد اشراف پس از مراجعت به وطن،در تاسي از حديث شريف نبوي،زندگي مشترک خود را بنا مي کند. همسر ايشان مي گويد: در حال تحصيل در سال پنجم دبيرستان نظام قديمي بودم که مقدمات ازدواج ما فراهم شد. بلا فاصله پس از ازدواج هم،ما را به شيراز منتقل کرد و زندگي همراه با سفر را با همسرم ،اينگونه آغاز کردم. وي مي افزايد:از خصوصيات اخلاقي شهيد اشراف ،مهرباني و رافت قلب و تواضع وي بويژه به زيردستان بود که در ميان همکارانش و خانواده ،زبانزد بود.ايمان و اخلاص ايشان نسبت به ائمه اطهار،مايه مباهات بود. ميل به کمال ،يعني هر آن چيزي تمام مخلوقات عالم ،از بدو تولد تا لحظه مرگ ،در وجود خود احساس مي کنند،در شهيد اشراف به صورت عميقي وجودداشت بدين ترتيب،گام ديگري از سير به سوي کمال،از سوي وي برداشته مي شود.
عشق و ارادت شهيد اشراف به حضرت امام (ره)،ناب ،ستودني و مثال زدني بود. همسر شهيد در بيان خاطرات وي مي گويد: اعتقاد ،به شهيد اشراف آرامش قلب داده بود. وي که موفق شده بود مدارج نظامي متعدد ، از دوره تکاوري و چتر بازي گرفته تا دوره هاي آموزش فرماندهي و ستاد( دافوس) را با موفقيت پشت سر بگذاراند،در سال 1352، بنا به دلايلي که هيچ گاه عنوان نشد به يکي از سخت ترين مراکز خدمت ( از لحاظ آب و هوا) يعني شهرستان مرزي خاش منتقل مي شود. در اقدامي ديگر که به نظر مي رسد بيشتر با هدف تاثير گذاري رواني بر وي باشد، هشت ماه بعد ،ناگهان او را به دفتر ويژه اطلاعات ارتش که تحت رياست ژنرال فردوست اداره مي شد منتقل مي کنند. گويا با توجه به عشق و ارادت اين شهيد بزرگوار به امام و نهضت آزاديخواهي ملت ايران ،چنين گمان مي رفت که حضور وي در اداره تحت رياست رفتار و عقايدش باشد اما در ست در چنين شرايطي ،شهيد اشراف به خاطر عشقش، شجاعتش را نشان مي دهد. همسر محترمه شهيد در بيان اين خاطره ميگويد: اگر چه جو پليسي محل جديد خدمت همسرم مانع از آن شد تا در مورد علت اين انتقال هاي مکرر سخني به ميان آورد،اما نامه وي به فردوست در سال 57 نشان داد که اين جو پليسي او را مرعوب نمي کند. شهيد اشراف چند ماه قبل از پيروزي انقلاب اسلامي در نامه اي خطاب به فردوست،از وي مي خواهد ارتش از امام (ره) به خاطر عملکرد خود تقاضاي عفو و بخشش نمايد!اين نامه شجاعانه ،در آن هنگام غوغايي به پا مي کند و همکاران شهيد اشراف که مرعوب سيستم پليسي وقت بودند،اين اقدام را با ناباوري شاهد مي شوند...
با پيروزي انقلاب اسلامي در بهمن ماه سال 1357 شهيد اشراف بار ديگر از سوي مقامات ارتش جمهوري اسلامي به خدمت فرا خوانده شده و در سمت فرماندهي پادگان 06 تهران(سلطنت آبادسابق) به انجام وظيفه در ارتش جمهوري اسلامي مي پردازد و 6 ماه بعد،پست معاونت فرماندهي پادگان حمزه سيد الشهداء به ايشان واگذار مي شود. شهيد شريف اشراف در همان زمان،راهي منطقه کردستان که به واسطه شرارت هاي معاندان نظام،اوضاعي بحراني داشت،مي شود و بالاخره در دهم آبان ماه 58 ،در منطقه بانه به آرزوي خود ، شهادت در راه خدا و به عشق امام خميني(ره) مي رسد و گروههاي شروري که قصد بر هم زدن امنيت ايران عزيز را داشتند خون پاک وي را بر زمين مي ريزند.
اعتقادات شهيد اشراف ،سبب شده بود تا وي هر گام خود را در جهت رضاي خدا و نشان دادن دين خود بردارد. حکايت سهيم شدن وي در ساختمان مساجد در حال ساخت همراه با خريد و اهدا و لو يک آجر داستان جالبي است طوري که مي توان گفت مسجدي در شهر تهران نيست- البته تا زمان شهادت اين شهيد بزرگوار که تکه اي از ساختمان آن توسط شهيد اشراف تامين شده باشد. اين عشق به اعتقادات همچنين سبب شده بود که شهيد اقدام به تحرير قرآن کريم با دست خط خودش بنمايد.در مقدمه اين قرآن دست نويس شهيد اشراف نوشته است: اي خواننده عزيز،اين قرآن را که ملاحظه مي کنيد،با خطي خوش نوشته نشده است،زيرا نويسنده خطاط نبوده ،تنها عشق الهي او را به اين کار واداشته است. اين قرآن شريف که مدت ده سال و چهار ماه و 9 روز براي رونويسي آن وقت صرف شده ،حاوي خاطراتي است از شهرهايي که موقع نوشتن با خود برده ام و در آن شهر ها مشغول نوشتن شده ام و داراي معجزاتي است که در نوع خود نيز بي نطير مي باشد. شهيد اشراف در دست نويس خاطرات خود که مختصرا و با عبارات بالاشروع مي شود،مي نويسد: اگر مي خواهي با خداوند حرف بزني نماز بخوان،اگر مي خواهي خداوند با تو حرف بزند قرآن بخوان و اگر مي خواهي ارتباط دو طرفه باشد،قرآن بنويس. با چنين تفکري ،اين شهيد بزرگوار تقرير مصحف شريف را در سال 1347 آغاز مي کند،نگارنده وقتي دست نويس شهيد را مطالعه مي کرد. با دو سوال مواجه شد: فلسفه تقرير قرآن چيست و و ي از کدام معجزات سخن مي گويد؟ اين سوال را همسر شهيد به نيکي پاسخ مي دهد: در سال 1347 ،شهيد در گارد خدمت مي کرد و ماحسب اعتقاداتمان ،هر شب جمعه را در جوار حرم ملکوتي حضرت معصومه (س) سپري مي کرديم. روزي ،در موزه حرم در حال تماشاي قرآن هاي قديمي و دست نوشته بوديم که من پيشنهاد تقرير قرآن را دادم.همسرم چند روز بعد گفت :اين پيشنهاد مرا مصمم به اين کار نموده است و بدين ترتيب کار نوشتن کتاب آسماني قرآن از ماه رمضان المبارک سال 1347 هجري شمسي آغاز شد. شهيد اشراف معتقد بود پس از پايان تقرير قرآن، به آرزوي خود ، يعني شهادت نايل مي شود و چنين نيز شد، يک ماه پس از پايان قرآن که با مقدمه فوق آغاز شد،لحظه ديدار فرا مي رسد. همسر شهيد مي گويد: واقعه تکان دهنده شهادت تيمسار اشراف مار ا به ياد روز هايي انداخت که با تبسم ،قرآن را رو نويسي مي کرد و مي گفت: شهادت من پس از پايان اين کار مقدر شده است . ماآن وقت ها به اين حرف چندان اعتقاد نداشتيم و در پاسخ مي گفتيم خداوند ،سرنوشت انسان ها را خود تعيين مي کند و ما خود ،بايد چگونه رسيدن به اين سرنوشت را ترسيم کنيم. غافل از اينکه انس و الفت با قرآن ،چنان معرفت و افق باز معنوي در پيش چشمان همسرم گشوده بود که لحظه شهادتش را عيان مي ديد. و اين ، از جمله معجزاتي بود که در خلال نوشتن قرآن همواره به آنها اشاره اي ضمني مي نمود. در حاشيه قرآن دست نويس شهيد اشراف که اکنون به تعداد محدود تکثير شده و نگهداري مي شود ،خاطرات سفرها و و قايع جالبي که به هنگام رونويسي قرآن پيش آمده ،نوشته شده و بار معنويت آن ،براي هميشه تاريخ ثبت شده است.
قسمتي از وصيتنامه شهيد تيمسار شريف اشراف: آنکس که ترا شناخت جان را چه کند/ فرزند و عيال و خانمان را چه کند /ديوانه کني هر دو جهانش بخشي /ديوانه تو هر دو جهان را چه کند/همسر عزيزم تو بهتر از هر کس با خصوصيات اخلاقي من آشنا هستي تو نيک مي داني که عشق و علاقه عرفاني من به امام امت حد ومرزي ندارد اين انس و الفت من به حضرت امام يک وابستگي روحي و فاقد زمان و ابدي است من با تمام وجودم کوشيدم تا فرمان امام عزيز را به بهاي جان بخرم . بعد از مرگم عکس کوچک مرا در قسمت قلب تمثال مبارک امام الصاق کن با تسکين بخش روحم گردد. از فرزاندانم به نيکي مراقبت کن و به آنان چگونه ز يستن و چگونه مردن را بياموز و خط امام را سرمشق زندگي خود گردان. اين دنيا گذرااست و دلبستگي به آن نداشته باش و توشه آخرت را غني ساز. هرگز نميرد آنکه دلش زنده شد به عشق/ثبت است بر جريده عالم دوام ما به پايان آمد اين دفتر حکايت همچنان باقي به صد دفتر نشايد گفت و صف الحال عشاقي
ارتش ها به عنوان بازوي نظامي حکومت ها ،همواره در راستاي منافع و مصالح امراي خويش عمل مي کنند اما همواره در تمام ارتش ها، استثناتي نظير علايق ملي ،وابستگي هاي سياسي و علقه هاي مذهبي سبب مي شود تا نظا ميان خارج از چار چوب تفکرات و خواسته هاي زمامداران عمل کنند .اين رفتار سبب بروز حوادث سياسي نظير شورش و کودتا مي شود که در جايگاه خود،مبحث گسترده اي دارد. اما در جريان انقلاب اسلامي ايران،ارتش عملکرد خاصي از خود نشان داد که نظير آن در کمتر حوادث سياسي قرون جديد تکرار شده است. مروري بر اين عملکرد ،نشان مي دهد که چگونه بزرگ مردان والا مقامي نظير تيمسار شهيد شريف اشراف در عاليترين مدارج ارتش شهامت دفاع از انقلاب و امام خميني (ره) را مي يابند.
ارتش در ايران به معناي امروزي آن که داراي سلسله مراتب خشک و نظام مند باشد،از زمان کودتاي رضاخان در ايران در عرصه تحولات سياسي ونظامي کشور به ايفاي نقش پرداخت. رضاخان که يک قزاق با تفکرات سياسي وابسته به اروپا بود،به تقليد از نظام هاي ريشه دار ارتش در اروپا ؛پايه و بناي تشکيلات نظامي خاصي را شکل داد که در نماي خود ، ديسيپلين ،وابستگي به امرا (که خود امرا به انگليس وابسته بودند)و دوري از مذهب و سياست را نشان مي داد. اما حوادث آتي نشان داد که ارتش در ساختار خود ،موجوديتي متفاوت است. اگرچه رضاخان توانست سلطه خود را از طريق ارتش بر اقصي نقاط کشور بسط دهد،اما نتوانست ايده هاي سکولار و دين ستيز خود را به آحاد ارتش منتقل نمايد. اين عجز ،در سال هاي پس از عزل رضاخان و روي کار آمدن محمد رضادر ايران به شکل حادي چهره شکست خورده خود را نشان داد. بويژه هنگامي که جريانات اسلامي توانستند با بهره گيري از روحيه ديني و وابستگي هاي مذهبي ارتشيان، در اين ساختار نفوذ نمايند،اين عجز نمايان تر شد. البته نبايد اين نکته را ناديده گرفت که زمامداران وقت،به نوعي اين واقعيت را درک کرده بودند که ارتش عمومي براي نفوذ جريان ديني و ضد رژيم مستعد است لذا سعي نمودند از يک سو با تشکيل واحدهاي ويژه نظير گارد جاويدان واز سوي ديگر ارائه تسهيلات رفاهي وآموزش هاي خاص به قواي سه گانه ارتش ،راه اين جريانات را سد نمايد اما حادثه عظيم انقلاب اسلامي و همراهي ارتش در انقلاب ،بويژه آنکه اين همراهي حتي در ميان برخي نيروهاي نخبه نظامي نيز مشاهده شد،ثابت نمود آن تلاش ها نتوانسته است مقدرات ارتش و خاستگاه آحاد آن را که همان خاستگاه امام مردم انقلابي ايران بود تغيير دهد.
|