پيام مقام معظم رهبري براي شهداي هويزه
فراز هايي از سخنان آيت الله هاشمي پيرامون شهداي هويزه
براي آنانكه حماسه ساز هويزه شدند
مادر شهيد در محضر امام خميني (ره)
اسامي برخي شهداي حماسه ساز هويزه
نامه شهيد به خانواده و همرزمان
رزمندگان اسلام بعد از متوقف كردن حركت تهاجمي دشمن و مقاومت در برابر آنها در 16 دي ما 1360 دست به اولين حمله گسترده خود زدند كه علي رغم پيروزي چشمگير در مرحله اول بنا به دلايلي موفق نشدند تمامي مواضع تصرف شده را بخوبي حفظ نمايند. حماسه هويزه ، حماسه عزيزاني است كه در اين عمليات پس از پيروزي براي حفظ مواضع فتح شده مصمم به مقاومت نمودن در برابر دشمنان اسلام شدند و در حاليكه حداقل امكانات مورد نيازشان را نيز در اختيار نداشتند ، توانستند با شهادت طلبيهاي خود آن پيروزي حسيني را در كربلاي هويزه تا نهايت تاريخ براي خود ثبت نمايند. يادشان گرامي و راهشان مستدام.
پيام مقام معظم رهبري براي شهداي هويزه
بخشي از اين يادداشت هارا - كه سرگذشت شور انگيز و عاشقانه جمعي از جوانان انقلابي مادر ميدان نبرد با دشمن متجاوز است- مطالعه كردم. درسي كه اين خاطره حماسه آميز و جانگداز ميدهدپيام جاودانهاي براي همه ملتها و همه نسلها است. درس مقاومت مردانه انسانهاي بزرگي است كه اراده پولادين و قدرت والاي بشري خود را به اراده الهي متصل ساختند و آگاهانه قدم در ميدان فداكاري نهادند و صحنه نبرد با دشمن اسلام را با خون خود رنگين ساختند. دو روز پيش از اين عشوراي خونين، من خود در دل بيابانهاي جنوبي و شرقي هويزه اين عزيزان را ديدم كه شجاعانه و عاشقانه به قلب عرصه جنگ و به سوي خط تماس پيش ميرفتند. تجهيزات ابتدايي و كمبودهاي تداركاتي و حتي دلسوزيها و توصيه ها ، در همت بلند و عزم راسخ آنان فتوري پديد نميآورد و دل مومن و مشتاق و خون گرم و جوشانشان همه سختيها را بر آنان هموار ميكرد. معجزه انقلاب وكوره هاي جنگ تحميلي از جوانان خداجوي ، انسانهاي بزرگي پديدآورده است كه توگل عارفان و متانتپيران را با اميد جوانان و صفاي كودكان در جمع كردهاند. سراسر دوران جنگ سرشار از ماجراهاي رويا گونه اين راهيان شب وشيران روز است ، و گروه شهيدان هويزه از برجستهترين آناناند. بيشك اگر لحظات پر معنا و پر ماجران هر يك از اين شهادتها ثبت ميشد وچنانكه در اين يادداشت ها آمده- به چشم ميآمد غني برين ميراث معنوي براي تاريخ به جا ميماند. افسوس كه بدين مه8م،بقدري كه بايد، همت گماشته نميشود. لذا اين نوشتهها را كه در نوع خود بييار كم نظير است بايد قدر دانست و كوشش فراهم ااورنده آن را ارج نهاد. از خداوند متعال توفيق همه اين جوانان عزيز و پيروزي اسلام و مسلمين وحاكميت و رواج ارزشهاي والاي قراني را سيئلت ميكنم.
فراز هايي از سخنان آيت الله هاشمي پيرامون شهداي هويزه
اينجانب به همه آنان كه در طول جنگ در جبهه و در سنگر و در راه و قبل و بعد از جهاد ، هر جا و هرگونه از حمايتها و نصرت هاي الهي كه ديدهاند سفارس ميكنم كه قضايا را براي ديگران بگونيد و بيويسند. حيف است كه اين معجزات و اين بارقههاي هدايتگر و اين آثار ارزنده توحيد و خداپرستي و اين گنجينه گرانبهاي عالم ديانت و ديناي خداپرستان از دسبرس تاريخ بدور بماند و نسلهاي امروز و آينده بهرهمند نگردند. ما كه ميدانيم اينگونه صفحهها كه از جنگهاي صدر اسلام براي مامانده است تا چه اندازه در ساختن و هدايت ما و مردم ما موثر بوده است . چرا اجازه برهيم كه اين آيات الهي در سينهها و خاطرهها مدفون باشد؟ اميد كه در آينده زوايان ارجدار تاريخ اين جنگ و جزوه ها و خاطرات و مقاله ها را بخوانيم. به بچههايي كه به جبهه نميروندآموزش دهيد، تا آن فرازهاي با ارزش چبهه را فراموش نكنند. اين خاطرههاي جنگ را جمع آوري كنيد و تحويل تاريخ و دنيا بدهيد، تا يك فرهنگ جنگ و فرهنگ دفاع به دنيا معرفي كنيم.
براي آنانكه حماسه ساز هويزه شدند
راي پنجمين روز متوالي عبور تانگهاي اربش از جاده هويزه- سوسنگرد ادامه داشت. از اين جابجايي بوي حمله ميآمد، حمله اي كه همگي مدت ها در انتظارش بوديم. بچهها نماز صبح را كه خواندند مهيا شدند براي رفتن به خط مقدم. شب قبل هيچ اتفاق خاصي نيفتاد، بچه ها حدود چهار كيلومتراز خط مقدم تا يك مدرسه روستايي عقب آمدند، نماز جماعت را به امامت حسين علمالهدي خواندند، قرارومدار ديدهبان ونگنبان و كشيك را گداشتند و آنقدر خسته بودند كه چيزي خورده و نخورده به خواب رفتند. سي كيلومتر پياده روي و جنگ و گريز ، بچههاي خط شكن را حسابي از پا در آورده بود. آنقدر خسته بودند كه صداي بولدوزرها و تانكهاي ارتش كه براي استحكام مواضع تلاش مي كردند نمي توانست آنها را از خواب منصرف كند، بخصوص كه حسين علم الهدي گفته بود پيشروي تا ايستگاه حميد در پيش است و اين خود يسرويي تازه ميطلبيد. اينجا آرين خاكريزي بود كه شب گذشته بچهها پيش رفته بودند ، ماشين از جاده به سمت چپ پيچيد و پشت يك خاكريز بلند توقف كردف بجه ها پايين پريدند و حسين گفت: خوب بچه ها اينجا محل استقرار ماست، حمله از همينجا شروع مي شه، مواظب باشين كه تا قبل از حمله او نطرف خاكريز نرين ، سعي كنين بيشتر توي سنگر باشين ، آتش دشمن روي اين منطقع بيشتره. بخوابين ، بخوابين. همينطور كه حسين صحبت ميكرد صداي انفجار كاتيوشا پشت سرمان همه مارا مجبوركرد كه درازكش شويم . از گردو خاكي كه بلند شد معل.م بود حدود دويست متر پشت سرما گلوله ها به زمين نشسته است، با اين حال زمزمه تركش بعضي از آنها نزديك ما به گوش ميرسيد. حسين از جا بلند شد و گفت: ما بايد اون طرف جاده مستقر بشيم .از اين به بعد ارتباط با بيسيمه ، شما بايد با تانكهايي كه پشت سر تونه هماهنگ بشين ،قبل از اينكه دستور حمله داده بشه، همنيجا بوي سيگرتون ميمونين اگه سوالي ندارين من ميرم تا بقيه بچه ها رو مستقر كنم. دو هواپيماي عراقي كه بالاي سر بچه ها پديدار شد، همه رادر جا ميخكوت كرد، هيچكس انتظارش را نداشت، از شروع حمله اين اولين بار بود كه نيروي هوايي دشمن عمل مي كرد. با ارتفاع پايين از بالاي سر بچه ها رد شد و به عمق جبهه پيش رفت و چند لحظه بعد ناپديد شد معلوم بود كه براي شناسايي آمده اند و حتما دوباره بر مي گردند. بچه ها زير آتش سنگين دشمن ناگزير به عقب نشيني شدند،به خاكريزها رسيديم ، همه به ميگرها پناه بردند با از آتش بيرقفه دشمن در امام باشند، ولي خاكريزها حالت ساعت قبل را نداشت، خلوت خلوت شده بود، نه يك تانك ، نه يك نفر بر، از هيچكدام!!از تجهيزاتي كه تا ساعتي قبل پشت خاكريز بودند خبري نبود!. اوضاع مشكوك به نظر مي رسيد ، بدون اطلاع پشت بچه ها را خالي كرده بودند، واز همه مهمتر اينكه علاوه بر توپ و تانك صداي رگبار هم ميآمد-از نزديك-!گفتم : اگر به سمت جنوب شرقي خود مون حركت كنيم اميد اين هست ك چند نفر سالم بمونن اينطور كه معلومه گروه حسين علم الهدي دارن مقاومت ميكنن، بيشترين فشار عراق هم از همون سمته ، در ست پشت سر ما سمت شمال غربي ، هر چند فاصله اونها كمه ولي اگر يك متر هم از دشمن دورتر بشيم غنيمته. بايد حداكثر استفاده رو بكنيم. هنوز صداي تانكهاي ان طرف جاده به گوش ميرسيد، بيراندازي لحظه اي قطع نميشد اگر عراقي ها خودشان را به اين سوي جاده مي رساندند هيچ راه فراري نداشتيم، با اينكه مي دانستيم اميد برگشت نيست ولي فريضه رساندن آرپي جي به علم الهدي مارا مصمم به پيش مي راند. به جاده كه رسيديم توانستيم تانگ ها را ببينيم، به جز چند تايي كه در حال سوختن بودند بقيه غرش كنان پيش ميآمدند. فكر كرديم بچه ها بايد آن طرف خاكريز باشند، از جاده گذشتيم و پشت اولين خاكريز سنگر گرفتيم . چشمم به حسين كه افتاد خستگي از تنم در آمد، آرپي جي بر دوشش بود و پشت خاكريز دراز كشيده بود. در امتداد خاكريز غير از حسين حدود ده نفر ديگر هنوز زنده بودند، از همه گروه همين ده نفر مانده بودند، حتي يك جسد سالم بر زمين نمانده بود، پيدا بود كه بچه ها با گلوله مستقيم تانك از پا در آمده اند. تانك هاي سالم از كنار تانك هاي سوخته عبور ميكردند و به طرف خاكريز علم الهدي پيش مي آمدند. غير از حسين دو نفر ديگر كه آرپي جي داشتند دو تانك ديگر را نشانه رفتند و هر دو را آتش زدند. چهار تانك ديگر به ده متري حسين رسيده بودند،حسين از جا بلند شد و آخرين گلوله را رها كرد، سه تانك باقيمانده در يك زمان به طرف حسين شليك كردند و خاكريزش را به هوا بردند. خودمان را به سرعت بالاي سرش رسانديم؛ از خون هاي روي زمين پيدا بود كه مسافت زيادي خودش را بر روي خاك كشانده است.
شهيد سيد حسين علم الهدي فرزند آية الله حاج سيد مرتضي علم الهدي(ره) به سال 1337 شمسي پا به عرصه گيتي نهاد. فرزندي پاك از شجره مباركه رسالت بود كه در مهد علم و تقوا پرورش مييافت. حسين اين نور پرتو گرفته تا آفاق در كانون علم و عملي در رشد بود كه تشنگان فقه و فقاهت و مردم تشنه هدايت گرداگردحريمش به اعتكاف بودند. شهيد سيد حسين پنج سال پيش از قيام 15 خرداد 42 متولد شد تا بعدها در مكتب قرآن ، كلام وحي آموزد و نيز بعدها در حين سپري كردن دبستان تلاوت كننده آيات الهي باشد و در سطح استان نغمه سراي و بلبل مترنم كننده لحن قران شود. صداي دلنشين او بود كه صفحات زمان و قرون را به يكباره كنار ميزد واين برگ ورق خورده را به برگ ايام هجرت پيوند ميداد. صميميت او بود كه علاوه بر شور و جذبه اش نقطه اي را بوجود آورده بودكه مغناطيس باشد براي رشد ديگران در تجمع هاي مسجد و مدرسه. در مساجد با تشكيل كتابخانه و جلسات سختراني و در مدارس با تشكيل انجمنهاي اسلامي و جلسات ارشاد و هدايت. گرچه هيچ قام و زباني قادر بر تر سيم آن همه شور و عشق نيست ، لكن بر حسب وظيفه هاله اي از آنروح پاكباخته را در معرض تاريخ قرار مي دهيم، باشد تا ره توشه اي براي فرزندان انقلاب گردد. و به تاریخ 17/10/1360 به شهادت رسیدند.
مادر شهيد در محضر امام خميني (ره)
مادر حسين كه روزهاي اول تنها براي بدست آوردن جسد گلگون كفن حسين بي تابي مي كرد با ياد آوري مادران صدر اسلام گفت: همانطور كه مادر يكي از مجاهدين صدر اسلام وقتي دشمن كافر سر بريده فرزندش را بسوي مادر پرتاب مي كند و مي گويد:من چيزي را كه در راه خدا دادم پس نمي گيرم. و چون امام فرموده است جوانان ما مانند جوانان صدر اسلام هستند من نيز مانند مادران صدر اسلام جسد مطهر فرزند را هم به خدا هديه مي دهم. مادر شهيد حسين ميگويد:تنها زا خدا مي خواهم كه اين قرباني شهيد را بپذيرد و قطره قطره خون پاك حسين سبب افزايش عمر امام عزيز و پيروزي انقلاب اسلامي گردد و اگر امام فرمان دهندمن و همه فرزندانم به جبهه مي رويم تا ضربه اي حتي به اندازه پرتاب يك سنگ به كفار بزنيم و از اسلام دفاع كنيم. حضرت امام من به همراه مادر همه شهدا تصميم گرفته ايم كه اگر اجازه فرماييد ما هم به جبهه برويم و لااقل يك سنگي به قلفب دشمن كافر كه حتي اجساد عزيزانمان را به ما ندادند پرتاب كنيم و ما هم مانند فرزندانمان شهيد شويم . امام فرمودند ك نه همينكه شما اينچنين فرزنداني داريد اين بالاترين اجر است شما باند صب كنيد و دعا كنيد براي پيروزي اسلام . مادر حسين: حضرت امام ، حسين امسال قرار بود از طرف سپاه به مكه مشرف گردد. امام فرمودندك ناراحت نباشيد حالا بالات از مكه رفته است.