0

مصیبت نامه عطار

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:مصیبت نامه عطار
دوشنبه 13 اردیبهشت 1395  6:17 PM

بوسعید مهنه شیخ محترم

بود در حمام با پیری بهم

سخت حمامی خوش ودمساز بود

زانکه آب و آتشش هم ساز بود

پیر گفت ای شیخ حمامی خوشست

وز خوشی هم دلگشا هم دلکشست

شیخ گفتش هیچدانی خوش چراست

گفت میدانم بگویم با تو راست

چون درین حمام شیخی چون تو هست

خوش شد و خوش گشت و خوش آمد نشست

شیخ گفتش زین بهت خواهم بیان

پای من چون آوریدی در میان

پیر گفتش تو بگو شیخا جواب

کانچه تو گوئی جز آن نبود صواب

گفت حمامیست خوش از حد برون

کز متاع جملهٔ دنیای دون

نیست جز سطل و ازاری با تو چیز

وانگهی آن هر دو نیست آن تو نیز

 
 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها