0

مصیبت نامه عطار

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:مصیبت نامه عطار
دوشنبه 13 اردیبهشت 1395  5:59 PM

در رهی میرفت محمود از پگاه

در میان راه خلقی دید شاه

آن یکی را زار میآویختند

سرنگون از دار میآویختند

چون نظر افتاد بر وی شاه را

خواست او مر عزم کردن راه را

مرد حالی بانگ زد از زیر دار

گفت میبینند خلقم ده هزار

هم تو میبینی مرا ای دادگر

نیست فرقی زین نظر تا آن نظر

چون نظر از پادشاه آید پدید

نیست ممکن گر گناه آید پدید

آن سخن محمود را دلشاد کرد

لاجرم دادش دیت و آزاد کرد

چون کشنده گشت فارغ از گناه

دست محکم کرد در فتراک شاه

شاه گفتش چون برستی از خطر

پای در ره نه چه میخواهی دگر

گفت من زینجا کجادانم شدن

یک زمان دور از تو نتوانم شدن

گفت ای احمق ترا با من چکار

گفت من خود با تودارم کار وبار

زانکه من آزاد کرد خسروم

از کرم تو دادهٔ جانی نوم

از خودم گر دور گردانی بزور

زنده انگارم که در کردی بگور

ورنه گرمی دی بگو بخشیدهٔ خون

تادر آویزند از دارم نگون

هرکه شد آزاد کرد خاص تو

بد نبیند نیز از اخلاص تو

من کنون آزاد کرد این درم

تا که جان دارم از این درنگذرم

 
 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها