0

غزلیات هلالی جغتایی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات هلالی جغتایی
پنج شنبه 9 اردیبهشت 1395  6:44 PM

به راهت بینم و از بیخودی بر رهگذر غلتم

به هر جا پانهی، از شوق پابوست به سر غلتم

به هر پهلو که می‌افتم به پهلوی سگت شب‌ها

نمی‌خواهم کز آن پهلو، به پهلوی دگر غلتم

بدان در وقت بسمل از تو می‌خواهم چنان زخمی

که عمری نیم‌بسمل باشم و بر خاک درغلتم

به امیدی که روزی بر سرم آید سگ کویت

در آن کو هر شبی تا روز در خون جگر غلتم

چنان زار و ضعیفم در هوای سرو بالایی

که همچون خار و خاشاک از دم باد سحر غلتم

نمی‌خواهم که از بزم وصال او روم بیرون

کرم کن، ساقیا، جامی که آن‌جا بی‌خبر غلتم

هلالی چون مرا در کوی آن مه ناتوان بینی

بگیر از دستم و بگذار تا بار دگر غلتم

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها