0

غزلیات هلالی جغتایی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات هلالی جغتایی
پنج شنبه 9 اردیبهشت 1395  6:43 PM

گر گذر افتد چو باغ صبح، بر خاک منش

همچو گرد از خاک برخیزم بگیرم دامنش

در هوایش گر رود ذرات خاک من به باد

از هواداری در آیم ذره‌وار از روزنش

آن پری رو را چه لایق کلبهٔ تاریک دل؟

مردم چشم‌ست، بنشانم به چشم روشنش

گر شبی لطف تنش بر پیرهن ظاهر شود

از خوشی دیگر نگنجد در قبا پیراهنش

از لطافت دم مزن ای گل به آن نازک بدن

زانکه گر دم می‌زنی آزرده می‌گردد تنش

تا به گردن غرق خونم، دیده بر راه امید

گر به خون ریزم نیاید خون من در گردنش

خاک شد مسکین هلالی در ره آن شهسوار

تا لگدکوب جفا گردد چو نعل توسنش

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها