0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  8:45 PM

بلندتر شده‌ست آفتاب انسانی

زهی حلاوت و مستی و عشق و آسانی

جهان ز نور تو ناچیز شد چه چیزی تو

طلسم دلبریی یا تو گنج جانانی

زهی قلم که تو را نقش کرد در صورت

که نامه همه را نانبشته می‌خوانی

برون بری تو ز خرگاه شش جهت جان را

چو جان نماند بر جاش عشق بنشانی

دلا چو باز شهنشاه صید کرد تو را

تو ترجمانبگ سر زبان مرغانی

چه ترجمان که کنون بس بلند سیمرغی

که آفت نظر جان صد سلیمانی

درید چارق ایمان و کفر در طلبت

هزارساله از آن سوی کفر و ایمانی

به هر سحر که درخشی خروس جان گوید

بیا که جان و جهانی برو که سلطانی

چو روح من بفزوده‌ست شمس تبریزی

به سوی او برم از باغ روح ریحانی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها