0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  8:39 PM

صنما بر همه جهان تو چو خورشید سروری

قمرا می‌رسد تو را که به خورشید بنگری

همه عالم چو جان شود همگی گلستان شود

شکم خاک کان شود چو تو بر خاک بگذری

تن من همچو رشته شد به دلم مهر کشته شد

چو به سر این نوشته شد نبود کار سرسری

چو سحر پرده می‌درد تو پس پرده می‌روی

چو به شب پرده می‌کشد تو به شب پرده می‌دری

صنما خاک پای خود تو مرا سرمه وام ده

که نظر در تو خیره شد که تو خورشیدمنظری

رخ خوبان این جهان همه ابرست و تو مهی

سر شاهان این جهان همه پایست و تو سری

چو درآمد خیال تو مه نو تیره شد بگفت

چه عجب گر تو روشنی که از او آب می‌خوری

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها