0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  8:26 PM

شد جادوی حرام و حق از جادوی بری

بر تو حرام نیست که محبوب ساحری

می‌بند و می‌گشا که همین است جادوی

می‌بخش و می‌ربا که همین است داوری

دریا بدیده‌ایم که در وی گهر بود

دریا درون گوهر کی کرد باوری

سحر حلال آمد بگشاد پر و بال

افسانه گشت بابل و دستان سامری

همیان زر نهاده و معیوب می‌خرد

ای عاشقان کی دید که شد ماه مشتری

امروز می‌گزید ز بازار اسپ او

اسپان پشت ریش و یدک‌های لاغری

گفتم که اسب مرده چنین راه کی برد

گفتا که راه ما نتوان شد به لمتری

کشتی شکسته باید در آبگیر خضر

کشتی چو نشکنی تو نه کشتی که لنگری

دنیا چو قنطره‌ست گذر کن چو پا شکست

با پای ناشکسته از این پول نگذری

زیرا رجوع ضد قدوم است و عکس او است

فرمان ارجعی را منیوش سرسری

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها