0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  8:26 PM

ای چنگیان غیبی از راه خوش نوایی

تشنه دلان خود را کردید بس سقایی

جان تشنه ابد شد وین تشنگی ز حد شد

یا ضربت جدایی یا شربت عطایی

ای زهره مزین زین هر دو یک نوا زن

یا پرده رهاوی یا پرده رهایی

گر چنگ کژ نوازی در چنگ غم گدازی

خوش زن نوا اگر نی مردی ز بی‌نوایی

بی زخمه هیچ چنگی آب و نوا ندارد

می‌کش تو زخمه زخمه گر چنگ بوالوفایی

گر بگسلند تارت گیرند بر کنارت

پیوند نو دهندت چندین دژم چرایی

تو خود عزیز یاری پیوسته در کناری

در بزم شهریاری بیرون ز جان و جایی

خامش که سخت مستم بربند هر دو دستم

ور نه قدح شکستم گر لحظه‌ای بپایی

من پیر منبلانم بر خویش زخم رانم

من مصلحت ندانم با ما تو برنیایی

هم پاره پاره باشم هم خصم چاره باشم

هم سنگ خاره باشم در صبر و بی‌نوایی

از بس که تند و عاقم در دوزخ فراقم

دوزخ ز احتراقم گیرد گریزپایی

چون دید شور ما را عطار آشکارا

بشکست طبل‌ها را در بزم کبریایی

تبریز چون برفتم با شمس دین بگفتم

بی حرف صد مقالت در وحدت خدایی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها