0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  8:06 PM

آورد خبر شکرستایی

کز مصر رسید کاروانی

صد اشتر جمله شکر و قند

یا رب چه لطیف ارمغانی

در نیم شبی رسید شمعی

در قالب مرده رفت جانی

گفتم که بگو سخن گشاده

گفتا که رسید آن فلانی

دل از سبکی ز جای برجست

بنهاد ز عقل نردبانی

بر بام دوید از سر عشق

می‌جست از این خبر نشانی

ناگاه بدید از سر بام

بیرون ز جهان ما جهانی

دریای محیط در سبویی

در صورت خاک آسمانی

بر بام نشسته پادشاهی

پوشیده لباس پاسبانی

باغی و بهشت بی‌نهایت

در سینه مرد باغبانی

می‌گشت به سینه‌ها خیالش

می‌کرد ز شاه دل بیانی

مگریز ز چشمم ای خیالش

تا تازه شود دلم زمانی

شمس تبریز لامکان دید

برساخت ز لامکان مکانی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها