0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  8:05 PM

ای دیده ز نم زبون نگشتی

وی دل ز فراق خون نگشتی

وی عقل مگر تو سنگ جانی

چون مایه صد جنون نگشتی

این یک هنرت هزار ارزد

کز عشق به هر فسون نگشتی

لیک از تو شکایت است دل را

کز ناله چو ارغنون نگشتی

ز اندیشه دوست بو نبردی

ز اندیشه خود فزون نگشتی

زان گرم نگشته‌ای ز خورشید

کز خانه تن برون نگشتی

چون گردش آفتاب دیدی

ماننده ذره چون نگشتی

چون آب حیات خضر دیدی

چون صافی و آبگون نگشتی

مرغ زیرک به پای آویخت

شکر است که ذوفنون نگشتی

زان درس جماد علم آموخت

تو مردم یعلمون نگشتی

شمس تبریز جان جان‌ها

ز اول بده ای کنون نگشتی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها