0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  8:05 PM

مگر تو یوسفان را دلستانی

مگر تو رشک ماه آسمانی

مها از بس عزیزی و لطیفی

غریب این جهان و آن جهانی

روان‌هایی که روز تو شنیدند

به طمع تو گرفته شب گرانی

ز شب رفتن ز چالاکی چه آید

چو ذوالعرشت کند می پاسبانی

منم آن کز دم عیسی بمردم

مرا کشته‌ست آب زندگانی

چنین مرگی که مردم زنده گردم

گرت بینم ایا فخر الزمانی

دلم از هجر تو خون گشت لیکن

از آن خون رست صورت‌های جانی

ز درد تو رواق صاف جوشید

ز درد خم‌های خسروانی

خداوندی است شمس الدین تبریز

که او را نیست در آفاق ثانی

برید آفرینش در دو عالم

نیاورده‌ست چون او ارمغانی

هزاران جان نثار جان او باد

که تا گردند جان‌ها جاودانی

دریغا لفظ‌ها بودی نوآیین

کز این الفاظ ناقص شد معانی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها