0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  8:04 PM

مرا اندر جگر بنشست خاری

بحمدالله ز باغ او است باری

یکی اقبال زفتی یافت جانم

وگر چه شد تنم در عشق زاری

کناری نیست این اقبال ما را

چو بگرفتم چنین مه در کناری

بگیر این عقل را بر دار او کش

تماشا کن از این پس گیر و داری

چو اندربافت این جانم به عشقش

ز هستم تا نماند پود و تاری

رخ گلنار گر در ره حجاب است

چو گل در جان زنیمش زود ناری

مشو غره به گلزار فنا تو

که او گنده شود روزی سه چاری

جمالی بین که حضرت عاشقستش

بشو بهر چنین جان جان سپاری

خداوندی شمس الدین تبریز

کز او دارد خداوند افتخاری

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها