0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  8:03 PM

مگیر ای ساقی از مستان کرانی

که کم یابی گرانی بی‌گرانی

بیا ای سرو گلرخ سوی گلشن

که به از سرو نبود سایه بانی

چو نور از ناودان چشم ریزد

یقین بی‌بام نبود ناودانی

عجب آن بام بالای چه خانه‌ست

مبارک جا مبارک خاندانی

که را بود این گمان که بازیابیم

نشانی زین چنین فتنه نشانی

دلی که چون شفق غرقاب خون بود

پر از خورشید شد چون آسمانی

ز حرص این شکم پهلو تهی کن

که تا پهلو زنی با پهلوانی

عجب ننگت نمی‌آید برادر

ز جانی کو بود محتاج نانی

که آب زندگانی گفت ما را

که جز دکان نان داری دکانی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها