0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  7:54 PM

بیاموز از پیمبر کیمیایی

که هر چت حق دهد می‌ده رضایی

همان لحظه در جنت گشاید

چو تو راضی شوی در ابتلایی

رسول غم اگر آید بر تو

کنارش گیر همچون آشنایی

جفایی کز بر معشوق آید

نثارش کن به شادی مرحبایی

که تا آن غم برون آید ز چادر

شکرباری لطیفی دلربایی

به گوشه چادر غم دست درزن

که بس خوب است و کرده‌ست او دغایی

در این کو روسبی باره منم من

کشیده چادر هر خوش لقایی

همه پوشیده چادرهای مکروه

که پنداری که هست او اژدهایی

من جان سیر اژدرها پرستم

تو گر سیری ز جان بشنو صلایی

نبیند غم مرا الا که خندان

نخوانم درد را الا دوایی

مبارکتر ز غم چیزی نباشد

که پاداشش ندارد منتهایی

به نامردی نخواهی یافت چیزی

خمش کردم که تا نجهد خطایی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها