0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  7:39 PM

ای بر سر هر سنگی از لعل لبت نوری

وز شورش زلف تو در هر طرفی سوری

در حسن بهشت تو در زیر درختانت

هر سوی یکی ساقی هر سوی یکی حوری

از عشق شراب تو هر سوی یکی جانی

محبوس یکی خنبی چون شیره انگوری

هر صبح ز عشق تو این عقل شود شیدا

بر بام دماغ آید بنوازد طنبوری

ای شادی آن شهری کش عشق بود سلطان

هر کوی بود بزمی هر خانه بود سوری

بگذشتم بر دیری پیش آمد قسیسی

می‌زد به در وحدت از عشق تو ناقوری

ادریس شد از درسش هر جا که بد ابلیسی

در صحبت آن کافر شب گشته چون کافوری

گفتم ز کی داری این گفتا ز یکی شاهی

هم عاشق و معشوقی هم ناصر و منصوری

یک شاه شکرریزی شمس الحق تبریزی

جان پرور هر خویشی شور و شر هر دوری

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها