0

غزلیات مولوی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:غزلیات مولوی
جمعه 10 اردیبهشت 1395  7:36 PM

چو دید آن طره کافر مسلمان شد مسلمانی

صلا ای کهنه اسلامان به مهمانی به مهمانی

دل ایمان ز تو شادان زهی استاد استادان

تو خود اسلام اسلامی تو خود ایمان ایمانی

بصیرت را بصیرت تو حقیقت را حقیقت تو

تو نور نور اسراری تو روح روح را جانی

اگر امداد لطف تو نباشد در جهان تابان

درافتد سقف این گردون بیارد رو به ویرانی

چو بردابرد جاه تو ورای هر دو کون آمد

زهی سرگشتگی جان‌ها زهی تشکیک و حیرانی

همی‌جویم به دو عالم مثالی تا تو را گویم

نمی‌یابم خداوندا نمی‌گویی که را مانی

ز درمان‌ها بری گشتم نخواهم درد را درمان

بمیرم در وفای تو که تو درمان درمانی

الا ای جان خون ریزم همی‌پر سوی تبریزم

همی‌گو نام شمس الدین اگر جایی تو درمانی

صفاتت ای مه روشن عجایب خاصیت دارد

که او مر ابر گریان را دراندازد به خندانی

ایا دولت چو بگریزی و زین بی‌دل بپرهیزی

ز لطف شاه پابرجا به دست آیی به آسانی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها